از دست امام علی(ع)💚
🍃 در روایات آمده روزی امیرالمومنین(ع) همراه با غلام وفادارش قنبر ، از سفری برمیگشتند.
و کاروانی از شتر همراهشان داشتند.
که بار آن غذا ، آذوقه و کالا بود.
در بیابان فقیری نزد امیرالمومنین آمد و درخواست کمک کرد.
مولا به قنبر فرمودند :
« به این درویش نان بده »
قنبر گفت : نان بر روی شتر است.
حضرت فرمودند : « با شتر بده »
قنبر عرض کرد : شتر در قطارِ شتران است
امیرالمومنین فرمودند:
« با قطارِ شتران بده! »
قنبر بلافاصله افسار شتران را به آن فقیر داد و فرار کرد!
امام علی(ع) با لبخند پرسیدند :
« ای قنبر! چرا انقدر سریع خودت را دور کردی؟ و کاروان را دادی ؟ »
قنبر گفت: ای مولای من! من شما را خوب میشناسم، اگر کمی تاخیر میکردم ممکن بود منم همراه کاروان به او ببخشید..
شما هزاران غلام مثل من پیدا میکنید
اما من از کجا مولای مثل شما پیدا کنم؟💚
کتاب دومنبر، سبزواری ، ص138
@shiahadith