TGViewer
Channel Public Channel
شعرِ آزاد

شعرِ آزاد

@sher_azad_jahan

📄هدفِ این گروه آشنایی با سرایندگانِ شعر آزاد (نو) است.

📘از سرایندگان ایران و جهان سروده هایی فرستاده می شود .

به یک ضربه‌ی انگشتِ تو روی طبل،
رهایی‌ِ تمام صداهاست،
و آغازِ هماهنگی‌ِ نو.

🩵آرتور رمبو
Subscribers
39
Photos
24
Videos
4
Links
11
Recent Posts 20 shown
Post #332 8
مصرع هایی در افسردگی
از چه هنگام خیره شدم
به نرگسِ سبز مُدوَّر و
اندامِ مواجِ بلندِ پلنگانِ تیره ماه؟
تمامی‌ساحره های وحشی، این‌ندیمه های
نجيب
به خاطر تمامی دسته جاروها و اشک هاشان
به خاطر اشکهای غم انگیزشان در گریزند
حیوانات افسانه یی مقدس تپه ها، ناپدید
می شوند
من چیزی به جز خورشید سوگوار ندارم
ماه، مادر قهرمان تبعیدی و ناپدید شده
پس اینک که پنجاه ساله ام
باید به خورشید مهربان تن در دهم.

✍ویلیام باتلر ییتس
📘برگ ها بسیارند ،ریشه یکی

📘
@sher_Azad_jahan
Post #331 10
مرا به خاطر آنچه که نداشته ام عفو کن
به خاطر دستی که نداشته ام
تا دستگیرم شوی .

به خاطر چشمی که تو را ببینم
و راز وجود را بدانم .

پایی برای قدم زدن  در پارک ها و در خرابهُ جنگ ها .

سرباز شکست خورده
جز افتخار قلبی خود چه دارد که نثارت کند .

✍شمس لنگرودی
📘درون شدم از دری که نیست
 
📘
@sher_Azad_jahan
Post #330 12
"رویا"


در ژرفای دره‌ی داغستان
گرمای ظهر بود و
من
ناجُنب به زخم گلوله‌ای
افتاده بودم
از شکاف عمیق سینه‌ام
هنوز بخار برمی‌خواست
و خونم
قطره قطره سر ریز می‌کرد
افتاده بودم تنها
بر شن‌های دره
و مرا صخره های بلند در میان داشت
آفتاب به شعله‌ی سوزانش
بر تارک آن‌ها می‌تابید
و بر من هم
که در خواب مرگ بودم
آتش می‌پاشید
پس آنگاه به رؤیا دیدم
چراغ های تابانی را
بر سفره‌ی سوری که در دیارانم به پا بود
و در پوشش گل‌ها، زنانی آمدند

که در میان کلامشان
از من سخن می‌راندند
در آن میانه یکی شان
غوطه‌ور در خیال
هم سخن آنها نبود و
لب فرو بسته بود
جان شکوفان او
در رؤیایی تار نظاره می‌کرد
آن‌چه را که جزء خدایش نمی‌داند
در رؤیای او
دره‌ی داغستان بود
و آن جسد افتاده‌اش
آشنا می‌نمود
جسدی که
خون سردش جاری بود
اما از شکاف سینه‌اش
هنوز بخار بر می‌خاست

✍میخائیل لِرمانتُف
🔃حمید‌رضا آتش بر‌آب
📘شعر روس (عصر طلایی و نقره‌ای )
🔰🔰🔰
🔰🔰
🔰
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 1
Post #329 10
آهسته
آرام، دستت را بر من بگذار
و هم‌چون روزگارت
مرا سخت مفشار
که در میان انگشتانت در هم می‌شکنم
بیش از این نزدیک میا
بیش از این دور مرو
همان‌جا که هستی
خفته باشی آرام
که بالین تو
یکی از دریچه‌های دل من است.

✍غادة السَّمان
🔃عبدالحسین فرزاد
📘«در بند کردن رنگین‌کمان» | نشر: چشمه
📘
@sher_Azad_jahan
Post #328 17
"شبی، حوالیِ آمل"


شب‌پره
تمامِ شب دعا می‌کرد
بلکه ماه بخوابد.
البته منظوری نداشت
فقط دلش می‌خواست ماه بخوابد،
ماه هم خوابید.
شب‌پره باز دعا کرد
بلکه ماه بیدار شود.
البته هیچ منظوری نداشت
فقط دلش می‌خواست ماه بیدار شود،
ماه هم بیدار شد.


در این دنیای دَرَندَشت
هر چیزی به نحوی بالاخره زندگی می‌کند.
باران که بیاید
بید هم دشمنی‌های خود را با اَرّه
فراموش خواهد کرد.
حالا بیا دعا کنیم
بلکه ماه ...

✍سید علی صالحی
📘سمفونی سپیده دم

📘
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 2
Post #327 16
"زیر همین آسمان و روی همین خاک"

دیر شد، آری
دیر و همه رنج ناگزیر شد آری
چهر وطن سالخورد و پیر شد آری


با همه اینها به یاد آر که گیتی
در دلِ دیرینگی هماره جوان است
سوی هزاران هزار چهرهٔ دیگر
رود زمان نغز و پر سرود روان است.


باش که بینی
ساخته اند این جوانه های برومند
پایگه آرزو ،سرای وطن را
پنجره اش از غبارِ وسوسه ها پاک
زیرِ همین آسمان و رویِ همین خاک.


📘طفلی به‌ نام شادی،
پنج دفتر شعر
✍محمدرضا شفیعی کدکنی

📘
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 1
  • 👏 1
Post #326 15
تهران، از دور

تهرانِ گُر گرفته پاییز
در زیر ابرهای بهانه
در زیرِ چترهای ترانه
باز آسمانِ عشق تو تیره ست


تهرانِ فصل های هماهنگ!
تهرانِ عشق های هراسان!
از چارسوی هفت اقالیم
چشم جهان به سوی تو خیره ست!


✍شفیعی کدکنی
📘طفلی به نام شادی

📘
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 2
Post #325 19
"هیچ و باد..."

هیچ و باد است جهان؟
گفتی و باور کردی!؟
کاش، یک روز، به اندازه «هیچ»
غم بیهوده نمی‌خوردی!

کاش، یک لحظه، به سرمستی باد
شاد و آزاد به سر می بردی!

✍فریدون مشیری
📘لحظه ها و احساس

📘
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 1
  • 👏 1
Post #324 19
‍
امشب چشمانم را می‌بندم
و گروهِ مشایعت‌کنندگانِ غریبی را می‌بینم
که مرا تشییع می‌کنند

سال‌ها پیش
چهره‌ات را دیدم 
که با افسون‌گریِ پُرخواهشی از کنارم گذشت 
و گذشتند؛
آن سال‌ها گذشتند 
آن سال‌های لطیفِ خجول
شبیه کسی که برای رقصیدن تقلا می‌کند، 
نیمه کور و گریان.  

آن سال‌ها رفتند 
و هرگز ندانستم
کدام‌شان مرا به تو نزدیک‌تر کرده است 
راه‌شان باریک و دور از هم بود 
با این‌حال
     مرا به قلبِ تو رساندند.

آه ای سال‌های لطیفِ خجول 
آه ای سال‌های تنهایی، 
که تقلا کردید 
با لحنی اشک‌آلود
آواز بخوانید... 

✍سارا تیزدیل [ Sara Teasdale | آمریکا، ۱۹۳۳-۱۸۸۴ ]
🔃کوثر شیخ نجدی
📘آوازهای عاشقانه
نشر: سیب سرخ

📘
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 1
  • 👌 1
Post #323 18
✍غادة السّمان
📘معشوق مجازی
۶۶ شعر از غادة السّمان
📘
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 2
Post #322 55
Audio
🎧علی اکبر گودرزی
✍پابلو نرودا
نام آلبوم : هوا را از من بگیر اما خنده ات را نه
شماره ۶

🔰🔰🔰
🔰🔰
🔰
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 2
  • 🙏 1
Post #321 21
‍
بیا
هنگام که ماهِ پریده‌‌رنگ
در شفقِ مروارید‌گون بهاری
چون گل‌برگی شناور است،

بیا با بازوانی گشوده
برای در آغوش کشیدن‌ام
بیا با غنچه‌ی لب‌هایت برای بوسیدن‌ام
بیا که زندگی هم‌چون
پروازِ شب‌پره‌یی ظریف پرشتاب است؛
شب‌پره‌یی
که در تارِ سالیان گذرا
گیر افتاده؛

بیا که به‌زودی
ما دو تن
که چنین گرم و مشتاق‌ایم
به سنگ‌های خاکستریِ چمن‌زار
                 بدل خواهیم شد.

✍سارا تیزدیل [ Sara Teasdale | آمریکا، ۱۹۳۳-۱۸۸۴ ]
🔃کوثر شیخ نجدی
📘آوازهای عاشقانه
نشر: سیب سرخ

🔰🔰🔰
🔰🔰
🔰
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 2
Post #319 30
جهل، خطا، آز و گناه
غصب کرده اندیشه‌هامان
و جسم‌هامان به بیگاری گرفته‌اند
و ما می‌پروریم افسوس و ندامتِ خوشایندِ خویش
هم از آن‌گونه که دریوزه‌گران،
تیمار می‌کنند‌ شپشک‌هاشان را.
بسیار گناهکارانیم و اندک توبه‌کنندگان،
اعترافاتمان را بهایی گزاف طلب می‌کنیم
و سبک‌سرانه دگربار بازمی‌گردیم
به آغوشِ گنداب و خوش‌خیالیم
که شورآب‌های حقیرِ چشم‌هامان
لابد شسته است ننگِ پلیدی‌هامان را.
سر بر زانوانِ اهریمن
و گوش به سحرِ لالایی‌اش
تا مگر خواب کند اندیشه‌های مسحورمان
و فلزِ نابِ اراده‌ی ما،
بخار می‌شود در دستانِ این کیمیاگرِ چیره‌دست.
سَرِ ریسمان‌هایی که می‌جنباندمان
گره‌خورده‌ی سرانگشتانِ شیطان است
افسون و شگفتی می‌یابیم
در هرچیزِ نفرت‌انگیز و پَست
و هر روز که می‌گذرد بی‌هیچ وحشتی
اندکی بیشتر فرو می‌رویم در گندابِ دوزخ
غرقه در عَفَنِ اندوهی که به چرک اندر نشسته است.
دزدانه لذتِ ابتذال را
چونان پرتغالی بی‌آب سخت می‌فشریم
هم از آن دست که عیاشی مُفلس به دندان می‌گزد
پستان‌های روسپی پیر.

در مغزهامان سپاهی از دیوها
چو انبوهِ میلیون‌ها کرمِ در هم لولنده
شادخوارند و بالنده
و با هردمی که فرومی‌بریم
مرگ، این نهرِ ناپیدا
خوش می‌نشیند در ریه‌هامان
با خِس خِسی بی‌صدا.

گر زهرآب‌ها و دشنه‌ها
و تجاوزها و آدم‌سوزی‌ها
با نگاره‌های نامیمونشان
هنوز نقش‌بندِ پرده‌های پلیدِ زندگی‌های رقت‌بارمان نگشته
هم از آن‌روست
که جان‌هامان چندان جسور نیست
لیک در باغ‌وحشِ پلشتِ رذالت‌های ما،
در میانِ شغال‌ها، گرگ‌ها، ماچه‌سگان و عقرب‌ها
کرکس‌ها، بوزینگان و افعی‌ها
همه آن درندگان که می‌غرند و می‌نالند
زوزه می‌کشند و دندان بر دندان می‌سایند،
دَرَّنده دَدی‌ست از هر دَدی دُژخوی‌تر
پست‌تر، زشت‌تر
و گرچه نه چو آن دگر جانوران چابک است و
نه زان‌سان بلند می‌غرد،
زود باشد که مشتاقانه زمین را
ماتَمکده‌ای سازد سخت ویران
و در میانِ گندِ گشوده‌ی آرواره‌هایش
جهان را به تفاله‌ای بدل کند،
او دیوِ «ملال» است _
با چشمانی که ز بسیاری اشک قِی کرده‌اند
چوبه‌های دار را در رویا می‌بیند
و به قلیان‌اش پُک می‌زند.
تو او را می‌شناسی ای خواننده‌ی این ابیات!
آن پیراسته ديوِ باوقار را
آری می‌شناسی او را
ای خواننده‌ی سالوس!
ای برادر!
ای دوست!

✍شارل بودلر
📘گل های دوزخی
🔃 نیما زاغیان


🔰🔰🔰
🔰🔰
🔰
@sher_Azad_jahan
Post #318 28
«وقتی تو نیستی»

وقتی تو باز می­گردی
کوچک-ترین ستاره­ ی چشمم خورشید است
و اشتیاق لمس تو
شاید
شرم قدیم دست­هایم را،
مغلوب می­کند
وقتی تو بازمی­گردی
پاییز
با آن هجوم تاریخی
ـ می­دانیم ـ
باغ بزرگمان را
از برگ و بار
تهی کرده است

در مَعبَرت اگر نه
فانوس­ های شقایق را
روشن می­کردم
و مقدم تو را
رنگین کمانی از گل می­ بستم
وقتی تو باز می­گشتی



وقتی تو نیستی
گویی شبان قطبی
ساعت را
زنجیر کرده­ اند
و شب،
بوی جنازه­ های بلاتکلیف
می­دهد
و چشم­ ها

گویی تمام منظره ­ها را،
تا حد خستگی و دلزدگی،
از پیش دیده­ اند.
وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومی است
و «دوستت می­دارم» رازی است
که در میان حنجره­ ام دق می­کند
وقتی تو نیستی

من فکر می­کنم تو
آن قدر مهربانی
که توپ­ های کوچک بازی
گل­ های کاغذین گلدان­ ها
تصویرهای صامت دیوار
و اجتماع شیشه­ ای فنجان­ ها،

حتا
از دوری تو رنج می­برند
و من چگونه بی تو نگیرد دلم؟
اینجا که ساعت و

آیینه و
هوا
به تو معتادند.

و انعکاس لهجه­ ی شیرینت
هر لحظه زیر سقف شیفتگی­ هایم

می­ پیچد.
ای راز سربه مهر ملاحت!
رمز شگفت اشراق!
ای دوست!

آیا کجاوه­ ی تو
از کدام دروازه
می­ آید
تا من تمام شب را
رو سوی آن نماز بگذارم
کی؟
در کدام لحظه­ ی نایاب؟
تا من دریچه­ های چشمم را

به انتظار،
باز بگذارم
وقتی تو باز می­گردی
کوچک­ترین ستاره­ ی چشمم خورشید است.

✍حسین منزوی
📘دیوان اشعار

🔰🔰🔰
🔰🔰
🔰
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 1
  • 👏 1
Post #317 30
شعرِ آزاد 🔰 🔰🔰 🔰🔰🔰 "بانویِ خموشی ها" آسوده خيال و پريش دريده و بسيار درست گلِ سرخِ ياد گلِ سرخِ فراموشی فرسوده و جان – بخش آرميده نگران يك گل سرخ اكنون باغ ست كه آن جا همه ب عشق‌ها می‌انجامد عشق ناكام با عذابی محدود عشق ِ بركام با عذاب ِ…
✍تی اس الیوت
📘 چهارشنبه خاکستر
🔃بیژن الهی
  • 🤷‍♂ 1
  • ❤ 1
  • 👏 1
Post #316 34
«تغزلی در باران»


یک شب هوای گریه
یک شب هوای فریاد
امشب دلم ، هوای تو را کرده است

فوج اثیری درناها
در باران
شعری مهاجر است
که می­گذرد

و آن صدای زمزمه ­وار
که لحظه لحظه ،
به من،

نزدیک می­شود،
آهنگ بال بال شعرم
شعرم هوای نشستن دارد.

شب را

تا صبح

مهمان کوچه­ های بارانی
خواهم بود
و برگ برگ دفتر غمگینم را
در باران
خواهم شست

آن گاه شعر تازه­ ام را
ـ که شعر شعرهایم خواهد بود ـ
با دست­های شاعرانه­ ی تو،
بر دفتری که خالی است
خواهم نوشت

ای نام تو تغزل دیرینم،
در باران!

یک شب هوای گریه
یک شب هوای فریاد
امشب دلم هوای تو را کرده است.

✍حسین منزوی
📘دیوان اشعار

🔰🔰🔰
🔰🔰
🔰
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 1
  • 👏 1
Post #315 36
«تو و کوهستان»


تو مثل شب در کوهستان،اصیل و گیرایی.
تو مثل کوهستان در شب،والایی.
و عطر تو اکنون،
تمام شب را،آکنده است.
و نام تو،اکنون طنین تمام صداهاست،
در کوهستان،
ـ طنین تمام صداها ـ
گویی که می روی با رود،
ـ رود بزرگ ـ
از دره،گویی رها هستی
با آبشاران کوچک،در شب.
و تکیه داده­ ای،
به صخره ­ها،به بالش غرور.
و رفته ­ای با آتش،تا اوج.
حتا،گویی حلول کرده­ ای،
با روح پر صلابت شب،
در انزوایِ سالمِ کوهستان.
دور از چراغ هایِ کاذبِ شهر.
دور از هیاهو،از آسمان چراغان،
بانگ سماعِ ستارگان،می­آمد،
که ما،نام تو را،
مانند راز مشترک،
در میانه نهادیم:
من با باد
باد با صخره
صخره با من،من با ....
و شب،سرشار از تسلسلِ نامت،
تا آستان صبح،سفر می­کرد.

✍حسین منزوی
📘دیوان اشعار

🔰🔰🔰
🔰🔰
🔰
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 1
  • 👏 1
Post #314 36
"فصل انتظار"

در فصل انتظار نشسته ام
و در سردترین ساعات
آیه های سست جدایی را
باور نمی کنم.

شب تا کنار پرتگاه
رسیده است
در جشن سپیده دم
گلی کنار پنجره
خواهم کاشت.

زن سکوت را
چون پنجره ای
گشود.
زن هراسان و ناباور بود
زن گل بی بهار را ربود.


من از گناه نکرده ام
پشیمانم
و می ترسم، می‌ترسم
از سراسر شب.
چه اعتماد حقیری
در وسعت ردیف خیابان هاست.

✍پرتو نوری علاء
📘سهمی از سال ها
🔰🔰🔰
🔰🔰
🔰
@sher_Azad_jahan
  • ❤ 1
  • 👏 1
Older posts →

About this channel

How can I read @sher_azad_jahan without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for شعرِ آزاد: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does شعرِ آزاد have?
شعرِ آزاد (@sher_azad_jahan) has 39 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does شعرِ آزاد know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →