ای بسی اصحاب کهف اندر جهان
پهلوی تو پیش تو هست این زمان
غار با او یار با او در سرود
مهر بر چشم است و بر گوشت چه سود
مولانا جلالالدین
به عقیدهی صوفیه هریک از انبیا و اولیا مرتبهی از مراتب ظهور حق هستند که به معانی و اوصاف خاص ممتاز میشوند و باین اعتبار هریک را «کلمه» مینامند فیالمثل کلمهی موسوی نمودار کثرت و حفظ آداب شریعت و کلمهی عیسوی نشانهی وحدت و کلمهی محمدی نمایندهی جامعیت است و چون اعتبار به معانی و اوصاف است و جنسیت نزد صوفیه به معنی متحقق است نه به صورت پس هرجا که آن اوصاف و معانی را بیابیم آن حقیقت و ظهور را یافتهایم مثل آن که آب در کوزه و در پیاله و در قدح ریزند که در هریک که باشد صفات آب با آن همراه است و تشنگی را فرومینشاند و تشنه، به اختلاف ظروف از نوشیدن آب صرف نظر نمیکند، مراتب ظهور همچنین است و اگر رنگ و صورت خلاف یکدیگر باشد مرد حقیقت بین بدان نمینگرد و بند صورت نمیشود و چشم بر معنی میگمارد و چون فیض، انقطاع نمیپذیرد مراتب ظهور، محفوظ به سنخ و نوع است و در هر عهدی حقایق مردان حق جلوهگر است و صوفیان در این مورد میگویند فلان کس بر قدم خضر است یا بر قدم ابراهیم است و «قدم» در این گونه تعبیرات معنی درجه و مرتبه میدهد بنابراین محفوظان و محمولان که اصحاب کهف نمودار آنها هستند در هر عهدی وجود دارند و آن حقیقت قائم و در تجلی است اگرچه صورت دیگرگون میشود و این اختلاف صورت را صوفیان به «بدل کردن جامه» تعبیر میکنند، اینگونه تصور در عقیدهی غلات و اسماعیلیه و هم اکنون در میان دروز شایع است، دروز این حالت را «تقمص» میگویند از قمیص به معنی پیراهن که با تعبیر صوفیان شباهت دارد. مولانا در بیان این عقیده میفرماید:
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقهی زنگار برآمد
آن ترک که آن سال بیغماش بدیدی
آنست که امسال عرب وار برآمد
آن یار همان است اگر جامه دگر شد
آن جامه بدر کرد و دگر بار برآمد
آن باده همان است اگر شیشه بدل شد
بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
ای قوم گمان برده که آن مشعلها مرد
آن مشعله زین روزن اسرار برآمد
دیوان، ب ۶۶۶۹ به بعد و تعبیر: «مهر بر چشم و گوش بودن» مستفاد است از آیهی شریفه: خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ (البقرة، آیهی ۷)
شرح مثنوی شریف - بدیعالزمان فروزانفر
@shekoftandaraftab
Post #11432
373
- ❤ 2