مىپنداشتم كه تنهايى،
ديگر دست از جان من نخواهد كشید؛
و خستگى، ديگر روح مرا ترک نخواهد گفت.
تو طلوع كردی
و عشق باز آمد،
شعر شكوفه كرد
و كبوتر شادى بال زنان بازگشت؛
تنهايى و خستگى بر خاک ریخت.
با توام،
و آينههاى خالى
از تصویرهاى مهر و امید سرشار میشوند.
👤احمد_شاملو | ıllıllı شِعِـر ِنـو ıllıll
Post #3605
225
- ❤ 2