این چند وقت، شعر مناجات از اسماعیل شاهرودی (زاده۱۰ بهمن ۱۳۰۴ در دامغان – درگذشته ۴ آذر ۱۳۶۰ در تهران) از شعرهای محبوبم بوده و بارها گوشش دادهام، با صدای خودش. جالب است که شاهرودی که تودهایِ تیر بوده، چنین لطیف با آفریدگار سخن میگوید، و چنین صادقانه. او در دههی چهل که بازداشت شد و به زندان افتاد، دیگر به حال عادی برنگشت تا زمان فوتش. یک جایی اواسط شعر میگوید:
ای آفریدگار!
در سالهای پیش که در روبروی ما
دریا نشسته بود
من با سرود خویش
بسیار ساختم
زورق برای مردم جویای آفتاب؛
اینک طناب دار ببافم من؟ ای دریغ!
ای دریغ و صد دریغ از زندان، که حضورش اینقدر در تاریخ هنر معاصر ایران پررنگ است... رضا براهنی شعر بلند اسماعیل را که احتمالا شنیدهاید، برای همین آقای شاهرودی سروده، و ... سرتان را درد نیاورم. از بس گوش دادم برخی از تصاویر دوران جنگ را مونتاژ کردم ـ از پناهگاهمان، اسبابکشی، برف و رگبار و بمباران ـ و شعر را با صدای شاعر رویش گذاشتم، شما هم گوش کنید:
https://youtu.be/iIq23dVSvv4?si=n7OpEFrhrLrJf8s2
@persianlitintro
Post #3796
168
Forwarded from گلگشت در ادبیات ایران
YouTube مناجات ... شعری بسیار زیبا از اسماعیل شاهرودی بخشی از تصاویر، چنان که خواهید دید، از پناهگاه ما در دوران جنگ است و بخشی دیگر از برف زمستانی تهران که اسفندماه را سفید کرد و بخشی جنگ و آتش و خون و کشتار که یک سال اخیر ما را ساخته. مناجات اسماعیل شاهرودی را در این چند ماه بارها و بارها گوش دادم، و به نظرم…