۵۵۰ چو بر دین کند شهریار آفرین / برادر شود شهریاری و دین
نه بی تخت شاهیست دینی به پای/ نه بی دین بود شهریاری به جای
دو بُنتاست یک در دگر بافته/ برآورده پیش خردیافته
نه از پادشا بینیازست دین / نه بی دین بود شاه را آفرین
چنین پاسبانان یکدیگرند / تو گویی که در زیر یک چادَرند
۵۵۵ نه آن زین نه این زآن بود بی نیاز/ دو همباز دیدیمشان نیکساز
داستان اردشیر، عهدنامه
[ب ۵۵۵] میگوید: پادشاهی و دین از یکدیگر بی نیاز نیستند، بلکه جفتی هستند که به خوبی سازگار هماند.
گزارش شاهنامه،بخش دوم بهره یکم ص۱۰۴۸
@shahnameh1000دکتر خالقی مطلق درص ۱۸۹ افزودههایی بر اردشیر به منابعی ارجاع دادهاند که عهد اردشیر در آنها آمده است و از همه کاملتر در تجارب الامم مسکویه:
«بدانید که چیرگیتان تنها بر تن مردم است، که شاهان را بر دلها دستی نباشد. بدانید، اگر بر آن چه در دست مردم است چیره باشید، بر آن چه به دل میاندیشند هرگز چیره نخواهید شد. بدانید که خردمند ناکام، شمشیر زبان بر شما آخته است، و زبان از تیغ برندهتر است و سختترین زخمی که فرود آرد نیرنگی است که هم از راه دین زند، دین را بهانه کند، و وانماید که برای دین، در خشم شود و بر دین بگرید، و به سوی دین بخواند. چنین کس را پیروان و پذیرندگان و همدلان و یاوران، فزونتر باشد. چه، خشم مردم را روی با شاهان و مهرشان را روی با ناتوان و فرودستان است. از این روی شاهان پیشین خرد را در آنان که از ایشان بیم به دل میداشتند، به نیرنگ ویران میساخته اند. چه خردمند را آبادی تن سود نبخشد اگر خرد را در او ویران کنند. شاهان کسانی را که از راه دین زخم میزدند، به نیرنگ نو آور [۱] می نامیدند. پس دین خود مایه کشتن ایشان میشد و شاهان را از گزند ایشان آسوده میساخته است.»
شاه نباید بپذیرد که مغان و هیربدان و نیایشگران به کار دین از وی سزاوارتر، یا دلبستهتر باشند و برای دین بیش از او در خشم شوند. نیز نسزد که هیربدان را در دین و آیین خویش سر خود گذارد. چه بیرون ماندن هیربدان یا دیگران از فرمان شاهان، از کاستی شاهان است، و رخنه ای است که مردم هم از راه آن در اندیشه آسیب زدن به شاه و جانشینان وی برآیند.
تجارب الامم / ترجمه، ج ۱، ص: ۱۱۸
@shahnameh1000