سکوت برای من چیز خیلی بزرگی بود ،
سکوت برای من میتوانست معنای زیادی پشت خودش داشته باشد.
گاهی برای دوری از کسی که آن کاسه بزرگ صبر و بخششم را لبریز کرده بود و مرا رنجانده بود ، گاهی برای فرار از خودم و تمام آدمیان و دنیای اطراف و پناه بردن به سایه هایم و گاهی هم زمانی که میخواستم کمی به خودم بازگردم سکوت را برمیگزیدم .
سکوت برای من چیز زیبایی بود ، سکوت جایی بود که میتوانستم بلاخره صدای خود واقعیم که از اعماق درونم فریاد میکشید را بشنوم و به سمتش بروم. سکوت برای من یک آرامش بود ، یک آرامش قبل از شروع شدن طوفان درونم ، طوفانی که چه بسا گذشتن از آن بسیار سخت بود ولی زمانی که او را پشت سر میگذاشتم بلاخره خروش خود واقعی ام را احساس میکردم ، خروش آن قسمتی از من که گویا قبلا بین آن همهمه ها گم گشته بود.
اکنون زمان آن سکوت بود ، سکوتی برای آرامش ، آرامشی برای رها کردن طوفان درونم ، طوفانی برای پشت سر گذشتن تردید هایم ، پشت سر گذاشتنی برای دیدن خودم و در آخر ، خود حقیقی ام را دیدن و زیبایی که درون سکوتم آن را یافته بودم.....
پسری درون سایه ها 🌘/ سکوتی که میتوانست خیلی چیز ها باشد / 1405.07.11
@shadowdreamsworld86