مهرِ بیمهر / زنگ انشایی که سالهاست خوانده نمیشود
یک روز بیشتر تا آغاز سال تحصیلی جدید نمانده است، اما در کوچه و خیابانهای این دیار، نشانی از آن تکاپوی پرشور و همهمهی شیرین سالهای دور دیده نمیشود.
گویی پاییز، پیش از آنکه خزان درختان را رقم بزند، روح انگیزه و طراوت را از کالبد جامعه و مدارس زدوده است. دیگر مهر، چنگی به دل نمیزند و نامش بیش از آنکه تداعیگر دانایی و امید باشد، هشداری تلخ برای خانوادهها و یادآور شکافهای عمیقی است که سالبهسال فراختر میشوند. کافی است سری به بازار نوشتافزار، کیف و کفش بزنید تا عمق این رخوت را لمس کنید. بازاری سوتوکور که ویترینهایش زیر بار گرانی و تورم کمرشکن، به جای شوق کودکانه، حسرت و شرمندگی سرپرستان خانوار را بازتاب میدهند. در مناطقی چون لرستان و استانهای پیرامونی که سالهاست بار سنگین نرخ بالای بیکاری، محرومیتهای انباشته و سرانهی درآمدی پایین را به دوش میکشند، آغاز سال تحصیلی نه یک جشن فرهنگی، بلکه کابوسی معیشتی است.
در این دیار، خرید یک کولهپشتی ساده و چند دفتر بیخط، برای کارگری که ماههاست حقوق معوقه دارد یا پدری که با مشاغل کاذب روزگار میگذراند، دستکمی از یک چالش بزرگ اقتصادی ندارد. عدالت آموزشی مدتهاست که در پیچوخم هزینههای سرسامآور کتب، فرمهای اجباری و کمکهای بهاصطلاح «داوطلبانه» به مدارس، رنگ باخته و به یک شعار بیرمق در بیانیههای اداری بدل شده است.از سوی دیگر، سالهاست که حنای آموزش و پرورش رسمی دیگر برای کسی رنگی ندارد. ساختار فربه، فرسوده و بوروکراتیکی که هنوز میخواهد نسل عصر هوش مصنوعی و دادههای پرشتاب را با متون کلیشهای، روشهای عهد بوقی و جزوههای خاکگرفته تربیت کند.در واقعیت، آموزش و پرورش غیررسمی سالها جلوتر از ساختار رسمی میدود؛ دانشآموز امروز زیست واقعی، زبان ارتباطی، مهارتهای کاربردی و حتا علایق فکریاش را نه از پشت نیمکتهای رنگورورفتهی مدرسه، بلکه از دل شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای اینترنتی، یوتیوب و کانالهای مجازی استخراج میکند. نسل z با اینترنت کمجان و فیلترشده حال میکند، چون در همان فضای نیمبند هم خود را بازیابی میکند، اما وقتی وارد چهاردیواری کلاس میشود، با دنیایی بیروح، کسلکننده و بیگانه مواجه میگردد که هیچ پاسخی برای پرسشها و نیازهای امروز او ندارد. مدرسه رسماً انحصار یادگیری را باخته و تنها به زندانی موقت برای ثبت حضور و غیاب تنزل یافته است.
در این میان، تراژدی اصلی بر دوش معلم سنگینی میکند؛ ستون فقرات فرهنگ که سالهاست شأن، منزلت و معیشت او در میان وعدههای توخالی، طرحهای نصفهنیمهی رتبهبندی و حقوقهای زیر خط فقر به مسلخ رفته است.معلمی که ذهن و روانش در بند اجارهخانه، اقساط معوق و دغدغهی یک «لقمهنان» آبرومندانه برای سفرهی خویش است و ناچار میشود بعدازظهرها فرمان تاکسی اینترنتی را به دست بگیرد یا به شغل دوم و سوم پناه ببرد، دیگر چه رمقی برای انتقال شور، خلاقیت و عشق به آموختن دارد؟ با خستگی و اضطراب مزمن معیشتی، نمیتوان پرچمدار تربیت نسلی پویا بود.
فردا زنگ مدارس با هیاهوی تکراری و سخنرانیهای پرطمطراقِ مسئولان نواخته خواهد شد؛ مسئولانی که پشت تریبونها از شکوفایی و سندهای تحول بنیادین سخن میرانند، غافل از آنکه مدرسه سالهاست از قطار جامعه و تحولات زمانه پیاده شده است. وقتی معلم بیانگیزه و نگران نان باشد، دانشآموز محتوای کلاس را پس بزند و خانواده زیر بار شهریه و دفترچه کمر خم کند، دیگر با هیچ شعبدهای نمیتوان آغاز این پاییز را «مهر» نامید.
@seymareweekly
نویسنده: کیانوش رستمی | سرچشمه: سیمرهی شمارهی 836 (31 شهریور 1405)
Post #11728
125