پیوندی میان جنبش زنان در آمریکا و اکنونِ ایران
سیلویا فدریچی توی یادداشت "تلاش برای برخاستن دوبارهی فمنیسم"(۱۹۸۴) و کلا مقالهها و یادداشتهای اون دورهش داره تلاش میکنه تا تئورایز و سیاسی کنه کار خانگی رو. توی اون مقاله که اسمشو گفتم یکم قبلتر، میاد از یه دورهی تاریخی صحبت میکنه. دورهای که "ترک خانه" و "سرکار رفتن" تبدیل شد به «پیششرط آزادی» برای زنان. همین امر باعث شد لیبرالها فریب "زن اهل کار شدن" رو بخورن و خب سوسیالیستها هم سرمست از اضافه شدن یک عدهی بسیار زیاد به "مبارزهی طبقاتی" طبیعتاً باهاش همراه شدن. در چنین شرایطی اتفاقی که رخ میده چیه؟ حمله به جنبش مزد برای کارخانگی و متهم کردنش به اکونومیستی بودن. این وسط یهسری مشکلات بهوجود اومد با این اتفاق. یکی از بزرگترین مشکلات حذف زنانی بود که حاضر نبودن کار در خونهشون رو با کار در بیرون عوض کنن. خب در چنین شرایطی راهکار زنان مبارز برای "ترک خانه" و "سرکار رفتن" چی بود؟ زدن برچسب عقبمونده به کسانی که نمیخواستن این راه رو در پیش بگیرن و از راه دیگهای یعنی مبارزه در جهت دریافت مزد برای کار خانگی تلاش میکردن(امروز توی ایران شما میبینید دیگه نمونهشو. مثلاً دهنشونو باز میکنن و مثل نقل و نبات میگن: چپ هرگز نفهمید). روندن این بخش از زنان به خارج از راهِ "آزادی" که پیششرطشو قبلتر گفتم چی تصور میشد، باعث شد New Moral Majority بیاد و این نوع زنان رو در خودش هضم کنه. حالا این چه سازمانی بود؟ یه سازمان سیاسی محافظهکار در آمریکا، راستگرا و طبیعتاً مسیحی. واضحه عقایدشون چی بود مثلاً معتقد بودن طلاق و اساساً فمنیسم یعنی حمله به ارزشهای خانواده. اصلاً همین نوع دیدگاهها، برچسبها(مثل عقبمونده) و قضاوتهای تماماً سطحی انگارانه بود که باعث پیوستن بخشی از زنان به چنین ارتجاعی(منظورم همون سازمان راستگرای مسیحی در آمریکا) شد اما خب کسی گوشش بدهکار نبود.
حالا این همه حرف زدم که چی بشه و چه ربطی به اوضاع امروز ایران داره؟ توی همون یادداشت فدریچی مینویسه:«ما معتقد بودیم که جنبش زنان نباید الگوهایی بسازد که خودمان را با آنها تطبیق دهیم بلکه باید استراتژیهایی را طراحی کند که امکانهایمان گسترش یابند». این دقیقاً همون نقطهست که ایران امروز بهش نیاز داره اما در عمل داره نیروی سلطنتطلب چیکار میکنه؟ با پافشاری بر این مقوله که باید حول چیزی(شما حتی میتونی بخونی فردی) که من میگم "متحد" بشید امکانهارو نه تنها گسترش نمیده بلکه خفه میکنه. در حقیقت داره کاری میکنه که مجبور بشیم خودمون رو "تطبیق" بدیم. اینجاست که تک تک کثرتها و تفاوتهارو سرکوب میکنه و همین باعث نابودی سیاست میشه. در شرایطی که گفتم چه اتفاقی میفته؟ یا انقدر سرکوب و ترور شخصیت مجازی بالا میگیره که شخص از صحنه حذف میشه و به گروههای ارتجاعی میپیونده برای مقابله(مثل چیزی که درخصوص جنبش زنان در آمریکا رخ داد. بخشی از زنان به خارج از راهِ آزادی رونده شدن و امکانها سلب شد و نتیجهش چیزی جز ارتجاع این گروه از زنان نبود) و یا از شدت ترس تطبیق پیدا میکنه که باعث میشه یکدست و یک رنگ بشه و این نقطه دقیقاً میشه نقطهی سرکوب. چیزی که جریان سلطنتطلب مدعی مبارزه بر علیهشه رسماً داره توسط خود سلطنتطلبان بازتولید میشه.
Post #198
100
Forwarded from استحاله (taha)