استعمار، آینده زدایی و امکان تخیل
بازخوانی مساله زمان و روایت نفت در اهواز
ویدیوی فوق به نوعی دهشتناک است. در این ویدیو شعله های سوزان نفت و گاز را میبینیم. همان شعلههایی که آسمان شهر را سرخ کردهاند و در کتابهای درسی ابتدایی جنوب را با آن سرخی آسمان به دانشآموزان معرفی میکنند. اما بعد خبرنگار از مردم عربی که در نزدیکی و دو قدمی این شعلهها زندگی میکنند میپرسد که آنها آتش چه هستند؟ و مردمی که سعی میکنند به زبان فارسی پاسخی بدهند قادر نیستند توضیحی دهند. آنها نمیدانند این شعلهها چه هستند و چرا روشن هستند.
مردان لحظهای سکوت میکنند. برخی شانه بالا میاندازند، یکی با تردید لبخند میزند، دیگری با کنجکاوی به عقب نگاه میکند. کسی جوابی ندارد. این شعلههایی که شب و روز میسوزند برای آنها تنها بخشی از چشمانداز عادی زندگیشان شده است؛ درست مانند فقر، مانند نادیده گرفته شدن. نفتی که از دل سرزمینشان بیرون میجوشد، گازی که شعلهور میشود، ثروتی که صدها کیلومتر آنطرفتر، در پایتخت و شهرهای دیگر، تبدیل به جاده، برج، دانشگاه و رفاه می¬شود، برای آنها معنایی ندارد. دولت، شرکتها، سرمایهداران، این طلای سیاه را به یغما بردهاند بیآنکه حتی کسانی که در کنار آن زندگی میکنند بدانند که چه چیزی در دسترسشان هست یا چه چیزی از آنها گرفته شده.
اما چگونه میتوان این وضعیت را تحلیل کرد؟ مقاله «استعمار، آینده زدایی و امکان تخیل» به این موضوع میپردازد. در این مقاله میخوانیم که مردانی که در برابر شعلههای نفتی ایستادهاند نه قربانی یک فرایند اقتصادی بلکه محصول یک ماتریکس شناختی هستند که در آن، ادراک، حافظهی تاریخی، و احساس مالکیت آنها بر زمینشان بهگونهای تنظیم شده که دیگر حتی ندانند چیزی از آنها گرفته شده است. این مسئله را نمیتوان صرفاً در چارچوب فقر یا استثمار اقتصادی تحلیل کرد؛ بلکه باید آن را بهمثابهی برنامهای برای حذف امکان تجربهی مالکیت و محرومیت از سوژگی تاریخی درک کرد. استعمار به این معنا دیگر نوعی روایت ازدست¬دادن نیست بلکه نوعی اخلال در امکان حصولِ آگاهی ازدست¬دادن است. وقتی چیزی از کسی دزدیده شود او میتواند برای بازپسگیریاش بجنگد، اما وقتی او حتی نداند که دزدیای اتفاق افتاده، چیزی برای مطالبه باقی نمیماند. این پروژهی استعماری نه فقط در ساحت سیاست و اقتصاد بلکه در ساحت حذف آینده و امکان تخیل آلترناتیو رخ داده است؛ مردم دیگر نمیتوانند آیندهای را تصور کنند که در آن، آنها صاحبان منابع خود باشند، زیرا آیندهی ممکن برای آنها پیشاپیش محو شده است.
در چنین وضعیتی استعمار بهجای ایجاد مقاومت بیتفاوتی و سکون را بازتولید میکند. در نگاه نخست، مردم عرب ممکن است قربانی به نظر برسند اما استعمار مدرن، آنها را حتی از درک خود بهعنوان قربانی نیز محروم کرده است. آنان در جهانی زندگی میکنند که در آن هیچ فاجعهای رخ نداده است؛ نه جنگی، نه غارتی و نه هیچ چیز دیگر. تنها چیزی که تغییر کرده افق امکانهای ادراکی آنها است. نفت هنوز در آنجاست اما به چشم نمیآید. سلب مالکیت هنوز در جریان است اما دیگر نیازی به اعمال خشونت عریان ندارد. نظام استعمار بدون آنکه کسی را بهطور مستقیم سرکوب کند با تغییر دادن آنچه میتوان دید واقعیت را بهطور بنیادین تغییر داده است. بدین ترتیب اهواز یک نمونهی برجسته از استعمار در سطح وجودی است؛ نه فقط بهعنوان یک استعمار اقتصادی یا سیاسی، بلکه بهعنوان یک نظام که در آن خودِ واقعیت بهگونهای مهندسی شده که محرومیت دیگر حتی بهعنوان محرومیت احساس نشود. منطق استعمار در ایران تنها منابع را تصرف نمیکند بلکه سوژگی را میرباید، زبان اعتراض را خاموش میکند، و امکان بازاندیشی جهان را از میان میبرد. این وضعیت استعمار را از یک رویداد تاریخی به یک وضعیت وجودی تبدیل میکند: ملتی در سرزمین خود اما محروم از امکان تعلق به آن؛ زیسته در کنار ثروت اما ممتنع از ادراک آن؛ زنده اما بدون امکان زیست در جایگاه یک سوژهی فعال در تاریخ.
مقاله کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://www.kamakaan.com/1194?swcfpc=1
Post #115
100
Forwarded from کماکان
- ❤ 2