دور است سر ِ آب از این بادیه هُشدار
تا غول ِ بیابان نفریبد به سرابات
#حافظ غزل ۱۵ بیت ۷
بادیه:۱. صحرا، بیابان، هامون (عمید)
۲. کاسهیِ معمولن بزرگ از جنس ِ سفال، فلز و مانند ِ آن، طاس. از باطیه عربی گرفته شده. (عمید)
۳. مونث بادی: آغاز، شروع (معین)
هُشدار: فعل ِ امر از هُش داشتن: متوجه و ملتفت بودن، مراقب و مواظب بودن (دهخدا) و به صورت ِ اسم ِ مصدر نیز به کار میرود. مانند ِ خبردار. هشدار دادن، خبر کردن. متوجه ساختن (دهخدا)
غول:۱. موجود ِ افسانهئی بسیار بزرگجثه و بد هیکل
۲. جانور ِ مهیب مانند ِ دیو، هیکل بزرگ (معین) ۳. نام ِ زنی جادوگر در شاهنامه (دهخدا)
غول ِ بیابان: غولی که گمان میرود در بیابان باشد(عمید)
حذر از پیروی ِ نفس! که در راه ِ خدای
مردمافکنتر از این غول ِ بیابانی نیست
سعدی، مواعظ، قصیده ۷
بادیهیِ غول: کنایه از دنیای فانی باشد (آنندراج، برهان)
سراب:سرآب، آنچه در ایام ِ گرما مسافر ِ تشنه را بهتابش ِ آفتاب ِ ریگ ِ صحرا از دور چون آب نماید. و گاهی در شب ِ ماهتاب نیز همچنین مینماید (غیاث)
زمینشوره را گویند، در آفتاب میدرخشد و از دور به آب میمانَد. (برهان، آنندراج)
سر ِ آب میتواند سرچشمه یا سر ِ چاهی (چاهسار) باشد که در بادیه و صحرا و بیابان، میتوانستند آبی پیدا کنند برای نوشیدن.
تا ما در این سخن بودیم، اشتری چند از بادیه به چاهسار آوردند تا آب دهند
هجویری، کشف المحجوب، باب سماع الاصوات و الحان، بخش یک
غول ِ بیابان در این بیت، مخاطب ِ شاعر را به سراب میفریبد. تصوّری که دارم این است که غول ِ بیابان، تصویری از آب از دور به شخص نشان میدهد و او را میفریبد که آب است. اما در واقع سراب است. با در نظر گرفتن ِ این افسانهها که غول ِ بیابان گاه به شکل ِ مبدّل و در هیئت ِ انسان یا زنی زیباروی ظاهر میشود و مسافر ِ خسته و تشنه را میفریبد، یا این افسانه که غول ِ بیابان راهزن است و این فریب را میتوان توجیه کرد. اما حقیقت این است که این خود ِ مسافر ِ تشنه است که سراب را به چشم میبیند. چه غولی آن را به او نشان بدهد و چه نشان ندهد. به عبارتی چه او را بفریبد و چه نفریبد.
و را غول خوانند شاها به نام
به روز ِ جوانی مشو پیش ِ دام
فردوسی، نقل از دهخدا
گر بگریزی زِ خراجات ِ شهر،
بارکش ِ غول ِ بیابان شوی
مولوی، غزل ۳۱۷۱
چون بسیار بیایند، گویند که آنکه ما را می خواند اینجا بوَد. کجا رفت خواهند که باز گردند؟ که این خود غول ِ بیابان بوَد؛ رهزن ِ کاروان بوَد. دیو گوید حیف باشد که اینها را بگذارم که بازگردند بر سَر ِ راه. باز از دور از آن سویِ گمراهی او را بینند که آواز میدهد که بیایید بیایید
مولوی، مجالس سبعه، مجلس اول، مناجات
مگر این که بگوییم خود ِ همین فریب که مسافر در بیابان سراب میبیند و آب میپندارد را کار ِ غول ِ بیابان میدانستهاند.
همچنین بادیه در معنایِ آغاز و ابتدای چیزی، میتواند این معنایِ ایهامی ِ دور را در ذهن بیاورد که میگوید: آگاه باش سرچشمه و سر ِ آب، از این ابتدایِ راه، دور است و در بدو ِ امر (بادی ِ امر)، تمهیدی بیندیش.
که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها۱
معنای بیت:بسیار میباید راه بپیمایی تا به سر ِ آب برسی. مبادا غول ِ بیابان در میانهیِ راه تو را به سراب بفریبد.
در غزلهایِ حافظ، جز این بیت، بادیه در این بیتها هم به کار رفته است:
شیر در بادیهیِ عشق ِ تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست۷۳
باز گویم نه در این واقعه حافظ تنها ست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار ِ دگر۲۵۲
تشنهیِ بادیه را هم به زلالی دَریاب
به امیدی که در این ره به خدا میداری۴۴۹
که از هر چهار مورد میتوان معنایِ بیابان را گرفت. اما عبارت ِ غرقه گشتن در بادیه در غزل ۲۵۲ که بادیه بیابان است و در واقع آبی ندارد که بتوان در آن غرقه شد و اما میتوان تصوّر کرد که کسی در بادیهیِ شراب یا آب غرقه شود؛ همچنین عبارت ِ تشنهیِ بادیه در غزل ۴۴۹، که علاوه بر کسی که در بیابان تشنهاست، کسی باشد که تشنهیِ محتویات ِ بادیه یا ظرف ِ آب و مایعات باشد، خاصه که در فضای این بیت، بیابان و خشکی مشهود نیست و امید به خدا داشتن، ثواب و پاداش ِ کار ِ نیک است، میتواند حاکی از این باشد که شاعر التفاتی به بادیه در معنایِ ظرفی که در آن آب یا شراب مینوشند و ایهام ِ تناسب ِ آن با سر ِ آب داشته است. «شیر» و «بادیه» نیز در غزل ۷۳ متناسب اند. ایهام میان ِ بادیه در معنایِ ظرفی برایِ آشامیدن و بیابان، در آنندراج از شعری از نورالدین ظهوری شاعر قرن دهم نیز نقل شده است.
کعبه را تشنهتری نیست ظهوری از من
شاهد ِ من، قدم ِ بادیهآشام ِ من است
ظهوری، از آنندراج
مخاطب ِ این هشدار، میتواند دل ِ خود ِ شاعر باشد نه مخاطب ِ شعر. و در بیت ِ بعدی نیز دل ِ خود را خطاب قرار داده.
سهیل قاسمی
#واکاوی
@Setiq