اما دوباره نبودنِ تو خورد تو صورتم و یادآوری کرد که نخواستی بمانی؛ که رفتی.
اما جای خالی تو همیشه عزیز بوده.
من در نبودنت از جای خالی تو مراقبت میکنم و همیشه مراقبم که کسی پا نذارد آنجا.
میدانی عزیز دلم، درست است رفتهای، رفتهام و دیگر ما نیستیم؛ اما آن «ما»ای که قبلاً بود را دوست دارم و همیشه عاشقش خواهم بود.
با یادش زندگی میکنم و برایش چای میریزم. از دلتنگیهایم برایش میگویم؛ از خندههایت، از زیباییهایت.
دال عزیزم، تنها مخاطب حرفهایم تو میتوانی باشی، اما چه حیف که دیگر نیستی و نخواهی بود. حتی نمیدانم اکنون کجایی؛ اما وقتی شروع به نوشتن کردم، تنها تو در وجودم چشمک زدی و مرا دوباره یاد خودت انداختی.
ماری