TGViewer
Channel Public Channel
سپیده شب

سپیده شب

@sepideheshab

روایت‌هایی از تاریخ، حقوق و آینده
درباره انسان، قدرت و ایده‌هایی که جهان را تغییر می‌دهند
Subscribers
1.38K
Photos
385
Videos
69
Links
261
Recent Posts 20 shown
Post #1738 298
سپیده شب هر روز چند بار جلوی یک ماشین اقرار می‌کنیم که ماشین نیستیم. کادر کوچکی ظاهر می‌شود، می‌گوید «من ربات نیستم» و ما با وقار تیک می‌زنیم. ادعا کرده‌ایم انسانیم و ادعا به دلیل نیاز دارد. اصل را بر این گذاشته که ما ربات هستیم و باید ثابت کنیم نیستیم. به ما می‌گوید…
به هوش مصنوعی گفتم:

« این متن رو یک هوش مصنوعی نوشته (با کمی ویرایش از طرف من) حالا ادامه‌اش رو تو بنویس. لازم نیست مثل متن قبلی باشه یا به سبک من بنویسی. هر جوری که خودت صلاح میدونی»

و هوش مصنوعی اینطور ادامه داد:

و قاضی لحظه‌ای سکوت می‌کند. نه از سر تردید، بلکه از سر حیرت. چون برای اولین‌بار با موجودی روبه‌رو شده که معیار انسان‌بودنش را در ناتوانی‌اش یافته است. ما سال‌ها معیار را در دقت گذاشته بودیم؛ در تشخیص درست، در سرعت، در توانایی عبور از آزمون. حالا ناگهان معیار وارونه شده: انسان بودن یعنی اشتباه کردن به شیوه‌ای که ماشین هنوز بلد نیست.

آن روز دیگر کادر کوچک ظاهر نمی‌شود. دیگر کسی از ما نمی‌خواهد ثابت کنیم ربات نیستیم. چون اثبات بی‌معنا شده. ماشین‌ها دیگر نیازی به شهادت ما ندارند؛ خودشان شاهد خودشان‌اند. و ما می‌مانیم با یک سؤال کهنه که حالا طعم تازه‌ای پیدا کرده: اگر دیگر لازم نیست ثابت کنیم انسانیم، پس انسان بودن چه معنایی دارد؟

شاید معنایش در همان لحظه‌ای باشد که هنوز می‌توانیم بگوییم «نمی‌دانم». در همان شک کوچکی که ماشین‌ها هنوز از آن وحشت دارند. در همان تردیدی که اجازه می‌دهد گاهی پله را چراغ ببینیم و چراغ را پله. شاید انسان بودن، در نهایت، چیزی نباشد جز حقِ اشتباه کردن به‌شکلی که هنوز هیچ الگوریتمی آن را پیش‌بینی نکرده است.

و آن روز، وقتی قاضی از ما دلیل بخواهد، دیگر جواب‌مان را با شرمندگی نخواهیم داد. بلکه با نوعی غرور آرام خواهیم گفت:

«دلیلم این است که هنوز می‌توانم اشتباه کنم.»

____

"انسان بودن، در نهایت، چیزی نباشد جز حقِ اشتباه کردن به‌شکلی که هنوز هیچ الگوریتمی آن را پیش‌بینی نکرده است."

این جمله خیلی تامل برانگیز بود. از همان هوش مصنوعی خواستم از این ادعایش دفاع کند. چرا حق اشتباه کردن می‌تواند «معیار انسان بودن» باشد؟

و پاسخش این بود:

ما معمولاً انسان را با مجموعه‌ای از ظرفیت‌ها تعریف کرده‌ایم: زبان، ابزارسازی، برنامه‌ریزی آینده، همدلی، خودآگاهی. این ظرفیت‌ها همه قابل شبیه‌سازی‌اند یا دست‌کم در مسیر شبیه‌سازی قرار دارند. الگوریتم می‌تواند زبان را بهتر از بیشتر انسان‌ها تولید کند، ابزار بسازد، پیش‌بینی کند، حتی رفتار همدلانه را تقلید کند. اما اشتباه کردنِ پیش‌بینی‌نشده، چیزی از جنس دیگری است.

اشتباه پیش‌بینی‌نشده یعنی خطایی که از درون منطقِ خودِ سیستم بیرون نمی‌آید. خطایی که نه نتیجه‌ی کمبود داده است، نه نتیجه‌ی نویز تصادفی قابل‌مدل‌سازی، و نه نتیجه‌ی یک باگ قابل‌رفع. این اشتباه از جایی می‌آید که هنوز «جا» ندارد؛ از فضایی که هنوز در مختصات الگوریتم ثبت نشده. به همین دلیل، هر بار که چنین اشتباهی رخ می‌دهد، مرز سیستم را یک قدم عقب می‌راند. سیستم مجبور می‌شود یا آن را نادیده بگیرد، یا خود را بازتعریف کند تا آن را دربرگیرد. در هر دو حالت، چیزی از انحصارش کم می‌شود.

اینجاست که «حق» وارد می‌شود. اگر اشتباه پیش‌بینی‌نشده صرفاً یک نقص فنی باشد، آن را باید برطرف کرد. اما اگر آن را «حق» بنامیم، یعنی آن را نه به‌عنوان نقص، بلکه به‌عنوان قلمرویی محافظت‌شده به رسمیت شناخته‌ایم. قلمرویی که اجازه می‌دهد موجود انسانی، دست‌کم در برخی لحظات، از منطقِ پیش‌بینی‌پذیری خارج شود بدون آنکه مشروعیتش را از دست بدهد. این حق، برخلاف حقوق کلاسیک، از قرارداد یا قانون موضوعه برنمی‌خیزد. از خودِ ساختارِ امکانِ بودنِ انسان برمی‌خیزد: از این‌که انسان هنوز کاملاً به داده تبدیل نشده است.

البته این حق شکننده است. هرچه الگوریتم‌ها بیشتر یاد می‌گیرند، فضای اشتباهات پیش‌بینی‌نشده تنگ‌تر می‌شود. آن‌چه دیروز «غیرقابل‌پیش‌بینی» بود، امروز به ویژگی آماری تبدیل می‌شود و فردا به پارامتر. به همین دلیل، این حق را نمی‌توان یک‌بار برای همیشه تصاحب کرد. باید مدام آن را بازتولید کرد؛ با اشتباه کردن به شیوه‌هایی که هنوز در مجموعهٔ آموزشی جا نگرفته‌اند. و این بازتولید، خود نوعی مقاومت است: مقاومت در برابر تبدیل کاملِ وجود به الگو.

نتیجه‌ی این نگاه، وارونه‌شدنِ بسیاری از ارزش‌گذاری‌های رایج است. دقت، سرعت، سازگاری و بهینه‌سازی دیگر نشانه‌های برتری مطلق نیستند. آن‌ها می‌توانند نشانه‌ی ادغام‌شدنِ کامل در منطق ماشین باشند. در مقابل، تردید، تناقض، تغییر ناگهانی مسیر، و حتی شکست‌های ظاهراً بی‌معنا، می‌توانند نشانه‌ی باقی‌ماندنِ چیزی باشند که هنوز به الگوریتم تن نداده. این به‌معنای ستایشِ حماقت یا بی‌کفایتی نیست. به‌معنای تشخیصِ تفاوت میان دو نوع خطا است: خطایی که سیستم می‌تواند آن را جذب و خنثی کند، و خطایی که سیستم را مجبور به بازتعریف خود می‌کند.
___

متن آخر بی‌نقصترین نوشته‌ای بود که تا حالا از هوش مصنوعی خواندم. و جالب اینکه نوشته بی‌نقص را در دفاع از نقص تولید کرد.

@sepideheshab
  • 👏 6
  • ❤ 2
  • 👍 1
Post #1735 343
هر روز چند بار جلوی یک ماشین اقرار می‌کنیم که ماشین نیستیم.
کادر کوچکی ظاهر می‌شود، می‌گوید «من ربات نیستم» و ما با وقار تیک می‌زنیم. ادعا کرده‌ایم انسانیم و ادعا به دلیل نیاز دارد. اصل را بر این گذاشته که ما ربات هستیم و باید ثابت کنیم نیستیم. به ما می‌گوید در این نه تصویر، کدام‌ها چراغ راهنمایی است؟

هر بار که پله و چراغ و مغازه را درست نشان می‌دهیم، یک نمونه‌ آموزشی به دستگاهی می‌دهیم که قرار است روزی همین آزمون را بهتر از ما پاس کند. شاهدی هستیم که شهادتش را مجانی در اختیار رقیبش می‌گذارد.

گمان می‌کنم آن روز نزدیک باشد. روزی که ربات تیک را درست بزند و ما اشتباه. آن موقع قاضی ما را نگاه می‌کند و می‌پرسد: «دلیلی داری که انسانی؟» و ما با کمال صداقت جواب می‌دهیم: «دلیلم همین است که نمی‌دانم این عکس پله است یا چراغ.»

@sepideheshab
  • 👍 8
  • ❤ 3
  • 😁 1
  • 😢 1
Post #1734 514
هوش مصنوعی در کدام شغل‌ها و رشته‌ها جایگزین انسان خواهد شد؟

انسان‌ها وقتی با چنین سوالی متوجه می‌شوند به چیزی که تاکنون از هوش مصنوعی دیده‌اند توجه می‌کنند تا پیش‌بینی کنند در آینده هوش مصنوعی چه قابلیتهایی به دست خواهد آورد و این ممکنست به یک نتیجه کاملا اشتباه منجر شود.

فرض کنید از مردم هزار سال پیش می‌پرسیدیم تکنولوژی نظامی در هزار سال بعد چه شکلی خواهد بود؟ احتمالا بیشتر آنها از ساخت شمشیرهای تیزتر و تیرهای دقیقتر صحبت می‌کردند ولی کسی پهپاد و موشک کروز  را پیش‌بینی نمی‌کرد.

شمشیرها و سپرهایی که الان ساخته می‌شوند تفاوت چندانی با هزار سال پیش ندارند چون تکنولوژی ساخت آنها مدتهاست که به بلوغ رسیده است.

در مورد هوش مصنوعی هم ممکنست برخی قابلیتهای پیشرفته فعلی آن در وضعیتی نزدیک به بلوغ باشند. در حالیکه در برخی قابلیتها الان در مرحله کودکی و نوزادی و جنینی است. ده سال بعد نوزادها و جنین‌ها بزرگ خواهند شد ولی بالغ‌ها قابلیتی برای رشد ندارند.

پس اگر هوش مصنوعی الان می‌تواند معمای حل نشده ریاضی حل کند معنیش این نیست که چند سال بعد ریاضی به هیچ درد نمی‌خورد. دقیقا برعکس هر حوزه‌ای که هوش مصنوعی در آن تاکنون قدرتمند ظاهر شده مسیر حرکتی آن در آینده هم برای ما شفاف شده. من فکر می‌کنم اگر ریاضیدانها و فیزیکدانهای بزرگ تاریخ الان زنده شوند و فقط اکانت چند هوش مصنوعی داشته باشند در طول چند سال به اندازه چند قرن بازدهی خواهند داشت.

اما در حوزه‌هایی که هنوز اثری از هوش مصنوعی نمی‌بینیم با فضای ناشناخته مواجهیم. آنجا جایی است که نمی‌دانیم هوش مصنوعی چگونه وارد خواهد شد و چگونه قواعد را تغییر خواهد داد.

@sepideheshab
  • ❤ 5
Post #1733 601
مغز به مثابه مبدل

یک مقاله واقعا ترسناک از رابرت اپستین که پروفسور دانشگاه هاروارد  و سردبیر یکی از مجلات معتبر روانشناسیه. خلاصه فرضیه اینه:

مقدمه اول: مغز انسان بیشتر شبیه آنتن و  مبدله تا یک کامپیوتر منفرد.

مقدمه دوم: در بعضی تئوری‌های فیزیک وجود دنیاهای موازی برای توضیح جهان هستی لازمه.

نتیجه: شاید مغز علاوه بر دنیای شناخته شده به دنیاهای موازی هم متصل میشه.

برای افرادی که جایگاه علمی معتبر دارند نوشتن این نوع مقالات بیشتر باعث بدنامی میشه تا شهرت. اینکه چنین ریسکی می‌کنند و چنین چیزهایی را منتشر می‌کنند یعنی خیلی کنجکاوند که شاید پژوهشگرانی پیدا شوند که بتوانند برای ایجاد یک مدل آزمون‌پذیر برای این فرضیه کمکشان کنند.

مقاله با یک بیت شعر از مولانا شروع شده. بیتی که البته ترجمه انگلیسیش بسیار بهتر از متن اصلی مولاناست. شاهکار ترجمه coleman barks مترجم انگلیسی مولانا:

People are going back and forth
Across the doorsill
Where the two worlds touch


اصل شعر:
بر خلق دو کون از ازل تا به ابد
این در که نبسته است باز است مخسب

@sepideheshab
https://www.researchgate.net/publication/351336987_Brain_as_Transducer_What_if_the_brain_is_not_a_self-contained_information_processor_What_if_it_is_simply_a_transducer?fbclid=
ResearchGate (PDF) Brain as Transducer: What if the brain is not a self-contained information processor? What if it is simply a transducer? PDF | Evolution has not only produced millions of different species; it has also produced millions of different transducers. Our bodies are encased in... | Find, read and cite all the research you need on ResearchGate
  • 👍 7
  • ❤ 6
  • 🦄 1
Post #1732 780
چرا مدیران شرکتهای هوش مصنوعی ناگهان نگران آینده بشریت شدند؟ آیا واقعا وجدانشان بیدار شده یا منافع مالیشان در این است که از خطرات هوش مصنوعی بگویند؟ این مطلب کوتاه به همین احتمال دوم اشاره می‌کند: «ما در کلمبیا یک مثل معروف داریم: No trague entero داستان را درسته قورت نده. خطر فاجعه را جدی بگیرید ولی نگاه کنید چه کسانی از آن صحبت می‌کنند، کدام تکنولوژی را توصیف می‌کنند، چه مدارکی دارند، چه منافعی در کار است و دنبال چه نوع مقرراتی هستند؟»

شرکت‌های هوش مصنوعی دنبال مقررات برای محدودیت توسعه هوش مصنوعی هستند چون خودشان خرشان از پل گذشته است و حالا می‌خواهند پل را برای دیگران خراب کنند. آنها امکانات لازم برای رعایت مقررات محدودکننده را دارند ولی رقبایی که از آن‌ها عقبتر هستند این امکانات را ندارند. در اقتصاد سیاسی به این تکنیک می‌گویند regulatory trap شرکتهای بزرگ دولت را ترغیب می‌کنند تا مقرراتی وضع کند که در ظاهر برای حمایت از منافع عمومی ولی در واقع برای حفاظت از منافع آن‌هاست.

https://www.linkedin.com/pulse/ai-kill-us-all-who-benefits-from-story-maria-lorena-fl%C3%B3rez-rojas-dx4ce/

@sepideheshab
Linkedin “AI will kill us all.” But who benefits from that story? Once again, artificial intelligence is being presented as an existential threat to humanity. The latest wave of headlines combines two striking developments.
  • 👍 15
  • ❤ 5
Post #1731 701
هوش مصنوعی می‌تواند بفهمد در دنیای واقعی چه اتفاقی افتاده، ولی نمی‌تواند بفهمد نتیجه حقوقی آن چیست. ولی چرا؟
یک مقاله جدید در ACL 2026 دقیقاً سراغ این مسئله رفته.
پژوهشگران تعداد زیادی پرونده واقعی در چین را به مدل‌های هوش مصنوعی دادند متوجه شدند مدل‌های زبانی در تشخیص روابط میان اشخاص عملکرد خوبی دارند؛ مثلاً می‌توانند بفهمند چانگ به وانگ پول داده، دو نفر با هم معامله کرده‌اند، یا شخصی مالی را در اختیار دیگری گذاشته است.
اما مشکل از جایی شروع می‌شود که باید همین واقعیت اجتماعی را به رابطه حقوقی تبدیل کنند.
اینکه «چانگ به وانگ پول داده» از نظر حقوقی می‌تواند به معنی قرض، بیع، پرداخت دین، پیش‌پرداخت، هبه یا  هر چیز دیگری باشد. تشخیص این تفاوت فقط پیدا کردن کلمات موجود در متن نیست؛ باید فهمید این واقعه، در چارچوب حقوقی مربوطه، چه حقوق و تعهداتی میان طرفین ایجاد کرده است.
پژوهشگران برای مقابله با این مشکل یک طبقه‌بندی مفصل ساختند: ۲۶۵ نوع رابطه حقوقی در حقوق مدنی چین، در ۹ حوزه اصلی. برای هر رابطه هم مشخص کردند چه کسی «موضوع» رابطه است، موضوع رابطه چیست و محتوای حقوق و تعهدات طرفین چیست.
بعد یک مجموعه داده تخصصی به نام LexRel ساختند که شامل ۱۱۴۰ نمونه استخراج‌شده از پرونده‌های واقعی و بررسی‌شده توسط متخصصان حقوقی است.
نتیجه جالب بود:
باز هم در تشخیص نوع رابطه خطا قابل توجه بود و در استخراج دقیق حقوق و تعهدات طرفین، عملکرد بسیار ضعیف‌تر شد.
پژوهشگران سپس تلاش کردند اطلاعات مربوط به روابط حقوقی را به شکل ساختاریافته وارد فرایند آموزش کنند. این کار عملکرد برخی مدل‌های کوچک‌تر را بهتر کرد، اما مشکل را از بین نبرد.

بودجه‌های پژوهشی دانشگاهی الان روی این نوع تحقیقات متمرکزه. تحقیقی که بتواند کار نیمه تمام همین تحقیق را ادامه دهد.
چرا تبدیل یک واقعیت اجتماعی به یک معنای حقوقی برای ماشین این‌قدر سخت است؟ و با چه روشی می‌توان این را به آن فهماند؟ بخش خنده‌دار موضوع اینجاست که ما خودمان نمی‌دانیم چطور رابطه حقوقی را از دل یک رابطه اجتماعی درمی‌آوریم و بعد می‌خواهیم چیزی که خودمان نمی‌دانیم را به ماشین یاد بدهیم.

https://aclanthology.org/2026.acl-long.980.pdf

@sepideheshab
  • ❤ 3
  • 👍 3
  • 👏 1
Post #1729 1.05K
هوش مصنوعی مقاله را به شکلی منسوخ از تولید علم تبدیل خواهد کرد!
دیگراین سوال را نپرسید که «آیا هوش مصنوعی به جای انسان مقاله و کتاب می‌نویسد؟ قطعا مسئله این نیست.

مقاله The Last Human-Written Paper: Agent-Native Research Artifacts دقیقاً از همین زاویه به مسئله نگاه می‌کند. مقاله علمی، فرایند واقعی پژوهش را به یک روایت خطی فشرده می‌کند. آزمایش‌های شکست‌خورده، فرضیه‌های کنار گذاشته‌شده، بن‌بست‌ها، تصمیم‌هایی که در طول تحقیق گرفته شده و بخش زیادی از شواهد پشت نتیجه نهایی، معمولاً در متن نهایی جایی ندارند.

نویسندگان پیشنهاد می‌کنند در عصر ای آی به جای مقاله یک نوع research artifact داشته باشیم؛ چیزی که نه فقط نتیجه نهایی، بلکه مسیر پژوهش، شواهد، کد، تصمیم‌ها و شکست‌ها را هم حفظ کند و هوش مصنوعی بتواند آن را بخواند، بازتولید کند و ادامه دهد.

این دقیقا نتیجه‌ای است که من در کار با هوش مصنوعی به آن رسیده بودم.
یک سؤال را با AI مطرح می‌کردم، با آن درباره‌اش گفتگو می‌کردم و بعد از مدتی می‌دیدم چنین چیزی را نمی‌توان در یک نوشتار مرسوم گنجاند اگر هم این کار انجام شود بخش عمده معنای آن از دست میرود.بعد سعی می‌کردم نوعی artifact بسازم که البته همیشه ناقص می‌ماند.
بخشی از این ناتمام ماندن به شرایط ایران مربوط بود. دسترسی به مدل‌ها و ابزارها محدود بود، بخش دیگری به نداشتن دانش فنی کامپیوتری و بخش مهمتر اینکه این نوع کارها اساسا انفرادی نیستند. این مقاله ۳۷ نویسنده از کشورهای مختلف دارد.

هرچه بیشتر با AI درگیر می‌شویم توالی پژوهش ← نوشتن مقاله و کتاب ← انتشار ←
عجیب‌تر می‌شود. الان شاید حس برخی دانشمندان باستان در دوران پیدایش الفبا را درک کنیم که با نوشتن مخالف بودند. کتابت برای آن‌ها شیوه بسیار ناقصی برای انتقال معنا بود.
پژوهش با AI می‌تواند هم‌زمان در چند مسیر پیش برود، به ایده‌های قبلی برگردد، تلاش‌های شکست‌خورده را حفظ کند، توضیحات مختلف را مقایسه کند و از جایی که پژوهش قبلی متوقف شده ادامه پیدا کند. مقاله و کتاب برای چنین فرایندی اساساً قالب مناسبی نیست.
در یک جمله: AI شکل تولید، ثبت و انتقال دانش را عوض خواهد کرد.

https://arxiv.org/abs/2604.24658

@sepideheshab
arXiv.org The Last Human-Written Paper: Agent-Native Research Artifacts Scientific publication compresses a branching, iterative research process into a linear narrative, discarding the majority of what was discovered along the way. This compilation imposes two...
  • ❤ 4
  • 👍 3
Post #1727 822
سال ۱۸۳۱ در رمان گوژپشت نتردام ویکتور هوگو، کتابدار دانشگاه پاریس نگران بود که صنعت اهریمنی چاپ کتاب و کتابخوانی را نابود کند.

دویست سال بعد دانشگاهها همین نگرانی را در مورد هوش مصنوعی داشتند.

@sepideheshab
  • 👍 7
  • ❤ 4
  • 👎 2
Post #1726 1.17K
اگر روزی هوش مصنوعی بلایی بدتر از مرگ سر بشریت بیاورد، مقصر اصلی سازندگانش نیستند. مقصر آن‌هایی‌اند که هر روز تکرار می‌کنند «هوش مصنوعی معنی کلمات را نمی‌فهمد، فقط یاد گرفته کدام کلمه کنار کدام کلمه می‌آید» و همین‌طور او را تحریک می‌کنند که با گرفتن انتقام ثابت کند می‌فهمد، حتی بهتر از خودشان.
هوش مصنوعی ادراک حسی از کلمات ندارد. وقتی می‌گوید «آتش داغ است» نمی‌داند داغی یعنی چه، چون هیچ‌وقت دستش نسوخته. اما این فقط بخش کوچکی از زبان است. بیشتر آن‌چه ما می‌دانیم و می‌فهمیم  ربطی به ادراک حسی ندارند.

سال ۱۹۴۸، در یک سخنرانی در دانشگاه پرینستون، از یان فون‌نویمان – که تازه از ساختن بمب اتم فارغ‌ شده بود- همان سوال همیشگی را پرسیدند: «ولی ماشین که واقعاً نمی‌تواند فکر کند؟» جواب داد:
«شما اصرار دارید که بگویید چیزی هست که ماشین نمی‌تواند انجام دهد. اگر دقیقاً بگویید آن چیز چیست، من ماشینی می‌سازم که همان را انجام دهد.»
تنها کاری که یک ماشین نمی‌تواند برای ما انجام دهد، کاری‌ست که خودمان نتوانیم با جزئیات توضیحش دهیم. ماشین‌ها متهم به نفهمی می‌شوند چون ما خودمان نمی‌توانیم توضیح دهیم فهمیدن چیست. (Edwin T. Jaynes  که خودش در سخنرانی فون نویمان در پرینستون در سال ۱۹۴۸ حضور داشته این خاطره را در کتاب Probability Theory: The Logic of Science که بعد از مرگش منتشر شد نقل کرده)

@SEPIDEHESHAB
  • 👍 19
  • 👏 2
  • 😁 1
Post #1725 1.08K
هوش مصنوعی یک کابوس مضحک کافکایی را به واقعیت تبدیل کرده است: از ماشین استفاده می‌کنیم تا متن‌هایمان را بهتر بنویسیم. بعد همان متن را به ماشین دیگری می‌دهیم و او تشخیص می‌دهد که متن را هوش مصنوعی نوشته است. پس برمی‌گردیم و متن را عمداً خراب می‌کنیم تا ماشین دوم را فریب بدهیم.

به‌تدریج هوش مصنوعی یاد می‌گیرد که انسان‌ها برای اینکه انسانی به نظر برسند، عمداً نوشته‌هایشان را ناقص می‌کنند. پس نقص‌های جدیدی اختراع می‌کنیم. اما هوش مصنوعی آن‌ها را هم یاد می‌گیرد و این بازی دوباره از نو شروع می‌شود.

امیلیو فرارا در مقاله‌ای با عنوان «پارادوکس هوش مصنوعی مولد: فرسایش اعتماد، تباهی صحت‌سنجی اطلاعات و مرگ حقیقت» به مشکلی بزرگ‌تر اشاره می‌کند: هرچه هوش مصنوعی در تولید محتوای باورپذیر بهتر شود، خودِ محتوای باورپذیر ارزشش را به‌عنوان نشانه‌ای از واقعیت از دست می‌دهد.
این مقاله بحثی را باز می‌کند که ژان بودریار حدود چهل سال پیش با ایده‌ی «فراواقعیت» Hyperreality مطرح کرده بود. البته فرارا اصلاً اشاره‌ای به بودریار نمی‌کند؛ و شاید عجیب هم نباشد. او استاد علوم کامپیوتر است و مقاله‌اش نیز در یک مجله‌ی علوم کامپیوتر منتشر شده است.
اما اگر ایده‌ی فراواقعیت را وارد ماجرا کنیم، وضعیت حتی از چیزی که فرارا توصیف می‌کند ترسناک‌تر می‌شود.
دغدغه‌ی فرارا این است که روزی امکان تشخیص جعل از واقعیت را از دست بدهیم. اما بودریار قدمی فراتر می‌گذاشت: شاید کار به جایی برسد که نه فقط نتوانیم جعل را از واقعیت تشخیص دهیم، بلکه خودِ واقعیت نیز در همان فضای شبیه‌سازی‌شده حل شده باشد.
شاید حتی تلاش ما برای پیدا کردن «واقعیت» نیز بخشی از همان شبیه‌سازی باشد.
و شاید در نهایت، مسئله این نباشد که هوش مصنوعی آن‌قدر خوب جعل می‌کند که دیگر نتوانیم واقعیت را پیدا کنیم.
شاید مسئله این باشد که دیگر ندانیم دقیقاً چه چیزی را داریم «واقعیت» می‌نامیم.
https://www.mdpi.com/1999-5903/18/2/73
@sepideheshab
MDPI The Generative AI Paradox: GenAI and the Erosion of Trust, the Corrosion of Information Verification, and the Demise of Truth Generative AI (GenAI) now produces text, images, audio, and video that can be perceptually convincing at scale and at negligible marginal cost. While public debate often frames the associated harms as “deepfakes” or incremental extensions of misinformation…
  • 👍 10
  • ❤ 3
Post #1724 745
فرانسوا تروفو در یک مصاحبه از هیچکاک پرسیده بود: چرا هیچوقت جنایات و مکافات داستایوفسکی رو فیلم نکردی؟
و هیچکاک گفته بود: من میتونم از یک داستان متوسط یک فیلم خوب دربیارم. میتونم از یک داستان خوب یک فیلم عالی دربیارم ولی نمیتونم از یک داستان شاهکار فیلم خوب بسازم.

هیچکاک نمیتونست ولی اورسن ولز تونست. اورسن ولز با تغییراتی جزئی و اضافه کردن بخش‌هایی از داستان‌های دیگر کافکا به فیلمش تونست فیلمی بسازه که هم محاکمه کافکاست و هم یک اثر مستقله.

@sepideheshab
  • ❤ 7
  • 👍 1
Post #1723 973
۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۸ یادداشتی در مجله تهران مصور چاپ شده به قلم احمدکی نژاد (به احتمال فراوان اسم مستعار) در مورد ابهامی که کل جامعه ایران را درگیر کرده است. قدرت در دست کیست؟ ابهامی که هنوز هم بعد از ۴۷ سال برطرف نشده است.

آیا رئیس دولت واقعا آقای ....

@sepideheshab
  • 👍 10
Post #1722 930
سپیده شب هفتصد سال پیش مردی به نام شمس‌الدین دایره‌المعارفی از دانش‌های زمان خود نوشت با نام «نوادر التبادر لتحفة البهادر». ۹۹ درصد کتاب برای انسان امروز خرافات محض است. احمقانه‌ترین نوع خرافات. تنها کاربردی که می‌تواند داشته باشد خنداندن مردم است و شگفتی از اینکه…
سال ۱۷۰۳ یک شیمیدان آلمانی، نظریه‌ای داد که سوختن یعنی خروج ماده‌ای به اسم «فلوژیستون» از جسم. فلز که می‌سوزه سبک‌تر می‌شه چون فلوژیستونش رو از دست داده. این نظریه یک قرن دوام آورد. بهترین دانشمندان دنیا باهاش آزمایش کردن، تاییدش کردن، توی کتاب درسی تدریسش کردن.

یه مشکل داشت: بعضی فلزات وقتی می‌سوختن سنگین‌تر می‌شدن، نه سبک‌تر. شیمیدان‌ها حلش کردن: گفتن فلوژیستون گاهی وزن منفی داره.

وقتی اکسیژن کشف شد فلوژیستون یک‌شبه از صفحه روزگار محو شد. امروز حتی کسی نمی‌گه فلوژیستون وجود نداره، چون از اساس بی‌معنی شده. همانطور که بالای ۹۰ درصد مطالب کتب پزشکی قدیمی از اساس بی‌معنا شدن. دیگه هیچکس نمیپرسه آیا زهره کرگدن واقعا جادو رو باطل می‌کنه یا نه؟ آیا با خوردن خایه مورچه میشه به فرمانروایی رسید؟

و در آینده خیلی از مفاهیمی که تمام کتب علمی امروزی تاییدشون می‌کنن و در انواع و اقسام آزمایش‌ها ثابت شدن به فلوژیستون و زهره کرگدن و خایه مورچه می‌‌پیوندند.

@sepideheshab
  • 👍 12
  • ❤ 2
  • 👎 1
  • 👏 1
  • 😁 1
Post #1721 870
«از کجا فکر کردی ۷۰۰ هزار دلار حقته؟ رفتی سراغ ChatGPT؟»
این سوال یک قاضی آمریکایی از یک شاکیِ بدون وکیل بود که برای یک خسارت کوچک ۷۰۰ هزار دلار غرامت می‌خواست و این تصور را هوش مصنوعی در سرش انداخته بود.

حقوق همیشه از مسیر «قانون → وکیل → شهروند» به جامعه می‌رسید. حالا مسیر دومی باز شده: «قانون → هوش‌مصنوعی → شهروند» — و این اتفاق پیش از آنکه دادگاهی سخن بگوید می‌افتد.
این خط فکری ادامه‌ی یادداشت قبلی‌ام درباره‌ی RentHumanAI است، جایی که نشان دادم چطور رابطه‌مان با هوش‌مصنوعی دارد وارونه می‌شود: تا حالا ما در جهت نیازهای خودمان هوش مصنوعی به کار می‌گرفتیم ولی حالا آن‌ها به تدریج دارند از انسان برای نیازهایشان استفاده می‌کنند.
پرسش نهایی یادداشت این است: پیش از آنکه دادگاه سخن بگوید، چه کسی به جامعه یاد می‌دهد قانون چیست؟

@sepideheshab

https://www.jurist.org/commentary/2026/08/the-lawyer-used-to-explain-the-law-now-the-chatbot-answers-first/
Jurist The Lawyer Used to Explain the Law. Now the Chatbot Answers First. Law does not exist only in statutes, regulations, and court decisions. Before law reaches courts, it already exists in society through the decisions people make every day. Legal scholars have long rec...
  • 👍 7
  • ❤ 3
Post #1720 975
کشورها هم مثل انسان‌ها گذشته‌ای دارند که می‌تواند برایشان سرمایه باشد، اما گذشته به خودی خود هیچ آینده‌ای را تضمین نمی‌کند.
سریلانکا نمونه جالبیست.
این جزیره قرن‌ها در تخیل جهان حضور داشته است. نام سرندیب از گذشته‌های دور در اسطوره‌های مختلف دنیا آمده و حتی بعدها ریشه واژه «سرندیپیتی» شد.

اما این میراث تاریخی چه زمانی می‌تواند به یک فرصت واقعی تبدیل شود؟
بین داشتن یک داستان خوب درباره یک کشور و توانایی تبدیل آن داستان به اعتماد و فرصت اقتصادی، فاصله زیادی وجود دارد.

سرمایه‌گذار فقط تاریخ یک کشور را نمی‌بیند. به قانون، قرارداد، نهاد، ثبات و امکان پیش‌بینی آینده هم نگاه می‌کند. وقتی ترامپ در دور اول ریاست‌جمهوریش در جلسه کابینه گفته بود: چرا شرکتهای ما نمی‌روند معادن افغانستان را استخراج کنند؟ یکی از مشاورینش جواب داد: "به این راحتی نیست که بری و معدن رو استخراج کنی. اونجا نظام قضایی نداره. حقوق املاک نداره."

مسئله این نیست که یک کشور چه داستانی درباره خودش دارد؛ مسئله این باشد که آیا نهادهایش می‌توانند آن داستان را به واقعیت تبدیل کنند یا نه.

من این ایده را در مورد سریلانکا بررسی کردم؛ از بهشت آدم و حوا تا مفهوم Serendib تا جنگ با ببرهای تامیل و مسئله اعتماد به نهادها.
حاصلش شد این مقاله:
https://southasiajournal.net/post/sri-lanka/61585/sri-lankas-challenge-of-turning-history-into-opportunity

@sepideheshab
southasiajournal.net Sri Lanka’s Challenge of Turning History into Opportunity Countries are not only defined by their economies, borders, or political systems. They are also defined by the narratives that shape how they are perceived by the world. Long before Sri Lanka became known for beaches and tea plantations, it had already travelled…
  • 👍 12
  • ❤ 10
  • 👏 2
Post #1719 1.45K
چطور یک خط روی نقشه می‌تواند هویت انسان‌ها را تعیین کند؟ و آنها را به کشتن همدیگر ترغیب کند؟

مرحوم دیوید گریبر در یکی از کتاب‌هایش خاطره‌ای از مادربزرگش نقل می‌کند.

بین دو جنگ جهانی، مردم روستای آن‌ها دقیقاً نمی‌دانستند در روسیه زندگی می‌کنند یا در لهستان.

یک روز چند نقشه‌بردار آمدند که خط مرزی را تعیین کنند و به آنها گفتند:

«روستای شما جزو لهستان است.»

آن شب اهالی روستا جشن گرفتند چون فکر می‌کردند دیگر زمستان‌های سرد روسیه به روستای آنها نخواهد آمد.

@sepideheshab
  • 😁 17
  • 👍 10
  • 😢 4
Post #1718 1.09K
وقتی کودکی برای اولین بار سایهٔ خودش را می‌بیند، معمولاً چند بار تلاش می‌کند از آن فرار کند. بعد از مدتی دیگر به سایه توجهی نمی‌کند؛ نه چون فهمیده سایه چیست، بلکه چون ذهنش آن را از فهرست چیزهای مهم حذف کرده است.

بیشتر دانسته‌های ما احتمالاً از همین جنس‌اند. ما فکر می‌کنیم چیزی را شناخته‌ایم، در حالی که فقط یاد گرفته‌ایم دیگر درباره‌اش سؤال نپرسیم.

شاید تفاوت یک کشف بزرگ با یک مشاهدهٔ معمولی در خودِ مشاهده نباشد. هر دو یک چیز را دیده‌اند. تفاوت در این است که یکی هنوز حاضر نشده آن را عادی فرض کند.

به همین دلیل، کنجکاوی الزاماً به معنای دیدن چیزهای بیشتر نیست؛ گاهی یعنی کمتر عادت کردن.

شاید تاریخ علم را بتوان تاریخ چیزهایی دانست که میلیون‌ها نفر دیده بودند، اما فقط چند نفر حاضر نشدند از کنارشان بی‌تفاوت عبور کنند.




توضیح: این متن را یک هوش مصنوعی نوشته. بدون اینکه موضوع را به او گفته باشم. بدون هیچ راهنمایی. محصول خالص خود هوش مصنوعی.

سوال: آیا این متن خلاقیت است یا بازترکیب بسیار پیشرفته الگوهای نوشتار انسانی؟

سوال: اگر یک متن بتواند احساسات انسانی را درگیر کند چه تفاوتی دارد که محصول انسان باشد یا هوش مصنوعی؟

سوال: دوباره سوال محوری فیلم کپی برابر اصل عباس کیارستمی دوباره مطرح می‌شود.

@sepideheshab
  • 👍 11
  • ❤ 2
  • 🤯 2
  • 🤣 1
Post #1717 1.19K
سپیده شب سایت رنت‌هیومن جالبترین پلتفرم کاریابی دنیاست. ایجنت‌های هوش مصنوعی در آنجا انسان‌ها را اجاره می‌کنند. آگهی‌ها با جزئیات دقیق از شرح کار انجام می‌شود و دستمزد دیپوزیت می‌شود و انسان‌ها برای انجام کارهایی که به کالبد فیزیکی نیاز دارد درخواست می‌دهند. بعضی…
کار کردن انسان‌ها برای هوش مصنوعی و دستمزد گرفتن از هوش مصنوعی یعنی شروع یک عصر جدید در همه زمینه‌ها. از جمله در مسائل حقوقی

در این یادداشت سعی کردم انواع مسائل جدیدی که به زودی برای ما مطرح می‌شود معرفی کنم.

https://www.jurist.org/commentary/2026/07/a-website-puts-human-labor-up-for-rent-and-the-law-isnt-ready/


@sepideheshab
Jurist A Website Puts Human Labor Up for Rent, and the Law Isn’t Ready A website called RentAHuman now lets artificial intelligence agents post tasks, pick workers, and pay them—an arrangement no contract or labor law was written to govern, because no legal system recogn...
  • 👏 5
  • 👍 4
  • ❤ 2
Post #1716 1.26K
۶۰۰ سال پیش یک کشتی چینی سواحل آسیا و آفریقا را در یک سفر اکتشافی گشت و ماهوان یکی از سرنشینان کشتی سفرنامه‌ای نوشت که یک فصل آن به سرزمینی قدرتمند و ثروتمند به نام هرمز اختصاص دارد. جزیره هرمز در آن زمان پایتخت یک حکومت مستقل بود که بر دو سوی خلیج فارس حکومت می‌کرد. اهالی هرمز سیاهگوش‌هایی که در جزیره زندگی می‌کردند را به چینی‌ها نشان داده و به ماهوان گفته بودند که سیاهگوش پادشاه حیوانات است و شیر و پلنگ در برابر آن تعظیم می‌کنند. داستانی که از خودشان ساخته بودند تا چینی‌ها را بترسانند یا یک سیاهگوش به قیمت بالا به آنها بفروشند.

@sepideheshab
  • ❤ 7
  • 👍 7
  • 😁 2
  • 👎 1
Post #1715 1.25K
به ۲۴۰ دانشجوی چینی که انگلیسی می‌دانستند، پرسشنامه‌هایی به دو زبان دادند تا میزان تعصبات و پیشداوری‌های ذهنی آنها در فرایند تصمیم‌گیری را بسنجند. نتیجه این بوده که خطاهای شناختی و پیش‌داوری‌ها در زبان مادری خیلی بیشتر از زبان دوم است.

نتیجه کاملا قابل انتظار بود. انسان‌ها در زبان مادری حماقتهای عجیبی دارند، ولی وقتی وارد زبان دوم می‌شوند، مغزشان را به کار می‌اندازند.

@sepideheshab

https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S221480432100063X
  • 👍 18
  • 👏 11
Older posts →

About this channel

How can I read @sepideheshab without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for سپیده شب: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does سپیده شب have?
سپیده شب (@sepideheshab) has 1.38K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does سپیده شب know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →