روانشناسی مسخ شخصیت و واقعیت
مسخ شخصیت و مسخ واقعیت زمانی اتفاق میفته که فاصلهای بین شخص و تجربهی خودش از زندگی ایجاد میشه. در مسخ شخصیت مشکل بیشتر در ارتباط با خود و بدنه، شخص میدونه این بدن، افکار و حرکات متعلق به خودشه اما دیگه اون تعلق رو مثل قبل حس نمیکنه. ممکنه راه بره، حرف بزنه، فکر کنه و حتی احساساتش رو بشناسه اما همهچیز شبیه این باشه که خودش فقط داره از بیرون تماشاش میکنه.
اما در مسخ واقعیت این گسست به تجربهی شخص از جهان اطراف منتقل میشه، یعنی محیط آشنا میمونه اما حس آشنایی و واقعی بودنش ضعیف میشه و دنیا میتونه مصنوعی، دور، تکراری یا شبیه یک صحنهی غیرواقعی به نظر برسه
دلیل اصلی این تجربه معمولاً از جایی شروع میشه که ذهن برای مدت زیادی تحت فشار، اضطراب، ترس یا فرسودگی قرار میگیره و دیگه نمیتونه تجربهها رو با شدت معمول پردازش کنه. تو این وضعیت مغز میتونه به جای درگیر شدن کامل با احساسات، بین شخص و تجربه فاصله ایجاد کنه. انگار شدت ارتباط با احساسات و محیط کم میشه تا فشار قابل تحملتر بشه
به همین دلیل این حالت بیشتر یک مکانیسم گسستگی محسوب میشه تا اینکه شخص واقعاً خودش یا واقعیت رو از دست داده باشه.
وقتی این فاصله طولانی میشه تأثیرش هم روی شخص بیشتر میشه، شخص مدام خودش رو از بیرون نگاه میکنه و احساساتش رو نمیتونه مثل قبل لمس کنه و بدنش براش ناآشنا میشه، حتی تعریفش از "من" هم شروع به ضعیف شدن میکنه اینجاست که سؤال هایی مثل "من کی هستم؟ چرا این بدن مال منه؟ یا چرا احساس نمیکنم دارم زندگی میکنم؟" براش شکل میگیرن. به همین دلیل مسخ شخصیت فقط بیحسی نیست و میتونه حس هویت، تعلق به بدن و احساس زنده بودن رو هم تحت تأثیر قرار بده.
موضوعی که لازم هست در نظر داشته باشیم اینه که مسخ شخصیت با از دست دادن عقل یا تشخیص واقعیت یکی نیست، شخص میفهمه که چیزی در تجربهاش غیرعادی شده و میدونه بدنش واقعاً متعلق به خودشه و دنیا واقعاً وجود داره، اما مغزش این واقعیت رو با همون حس طبیعی قبل بهش منتقل نمیکنه، یعنی مشکل بیشتر داخل احساس واقعیته نه لزوماً تو دونستن واقعیت. به همین دلیل وجود چند تجربهی کوتاه به معنی داشتن اختلال نیست، وقتی این حالت ها مکرر یا طولانی میشن، کنترل زندگی رو مختل میکنن و شخص مدت زیادی احساس جدایی از خودش یا محیط داره، اختلال مسخ شخصیت و مسخ واقعیت یکی از تشخیصهایی هستن که میتونه گفته بشه. در کل، چیزی که در این حالت از بین میره خود "من" نیست در واقع احساس ارتباط با خود هست، شخص هنوز میدونه کیه اما ممکنه نتونه این شناخت رو واقعاً حس کنه برای همین گاهی اوقات خودش رو مثل یک آدم غریبه تجربه میکنه. به همین دلیل برگشتن از این حالت با پیدا کردن یک شخصیت جدید یا شبیه شدن به دیگران اتفاق نمیفته، چیزی که باید دوباره شکل بگیره، ارتباط شخص با بدن، احساسات و زندگی روزمرهست تا زندگی از چیزی که فقط داره تماشاش میکنه، دوباره به چیزی تبدیل بشه که خودش داخل اون وجود داره.