مغز اجتماعی ۱۵۴
روزنامه شرق دوشنبه ۱۱ اسفند ۹۹
تجربه خروج از جسم
عبدالرحمن نجل رحیم ـ مغز پژوه
یادداشتی خواندم از همکار متخصص بیماری های داخلی و اهل سینما در صفحه اینستاگرامی اش با نام «قفس تن» که تحت عنوان کلی قصه های طبابت منتشر می شود. این یادداشت خاص در باره خاطره ای بود از بیماری ۳۰ ساله که در «سی سی یو» ی بیمارستان دچار ایست قلبی می شود و در فرایند احیا طولانی، از مرگ نجات پیدا می کند. بیمار بعد از گذشت یک ماه که دکتر را ملاقات می کند، به جای تشکر از او گله می کند که چرا نگذاشته برای همیشه روح ش از قفس تن ش رها بماند. چون بیمار دچار ایست قلبی، هنگام تلاش برای احیا، در عالم بین مرگ و زندگی، روح ش را دیده بود که از قفس بدن ش جداشده بود و از بالا جسم خودش و تلاش عرق ریزان دکتر برای نجات ش را تماشا می کرد. این اظهارات بیمار، دکتر را هم مدتی در باره چگونگی حیات فراجسمی پس از مرگ به تفکر فلسفی وامی دارد. البته شاید این تجربه نه چندان نادر، یکی از دلایلی باشد که فلاسفه و اندیشمندان ایده الیست در سرتا سر جهان را به جدایی جوهری ذهن از بدن و فرا مادی بودن روان متقاعد تر کرده باشد. اما جالب است بدانیم که پژوهش های بیست سال گذشته نشان می دهد تجربه خروج از جسم که ممکن است در شرایط نامعمول متفاوتی رخ دهد، واکنشی مغزی - جسمانی است و ربطی به جدایی روح از قفس تن و حیات فراجسمی پس از مرگ ندارد. حدود ۱۵ سال پیش (۲۰۰۴) در یکی از سخنرانی خود در سمینارهای ادواری بیمارستان شهدا ـ تجریش، بر اساس یافته های علمی مغز پژوه و نورولوژیست سوئیسی ـ المانی،« اولاف بلانک» که در آزمایشگاه پلی تکنیک لوزان و بیمارستان های دانشگاه ژنو کار می کند، مفصل در این باره توضیح داده ام. بلانک، از سال۲۰۰۲ مشغول پژوهش در باره پدیده تجربه موقت جدایی خویشتن از بدن و از هم گسیختگی موقت ادراکات پیچیده مغزی ـ بدنی در هنگام این تجربه ذهنی بوده است. او به روشنی نشان می دهد که چگونه می توان با دستکاری در مغز این تجربه را تولید کرد. البته اولین بار ویلدر پنفیلد جراح مغز معروف در سال های بین ۴۰ و ۵۰ قرن گذشته در دو بیمار صرعی خود در حین تحریک الکتریکی مغز متوجه احساس ناگهانی بیماران خود به صورت اظهار: «اوه خدای من، من دارم از بدنم جدا می شوم» برخورد کرده بود، ولی در آن هنگام توصیفات دقیق و تکرار شونده ای از این تجربه بدست نیامده بود. امروزه می دانیم این پدیده حتی در نوعی بیماری صرع و میگرن شایع است و ۱۰ در صد افراد عادی نیز ممکن است یکبار در طول زندگی آن را تجربه کرده باشند. بنابراین تجربه خروج از جسم در شرایط بین مرگ و زندگی نیز نشانه ای از وجود حیات فرا جسمی پس از مرگ نیست. بلکه این مغز و بدن ما است که ایلوزیون یا خطای ادراکی جدایی خویشتن از بدن را به طور موقت می سازد و نوعی شرایط بی زمانی ـ بی مکانی و خروج از جسم را در طول این تجربه القا می کند. در این تجربیات ما از قفس تن رها نشده ایم، بلکه این قفس تن است که در شرایط خاص و تحت فشار این گمان ذهنی را به طور موقت می سازد و خود آگاهی ما را فریب می دهد. در این تجربه انسجام حس های درون جسمی عمیق چون حس عمقی (پروپریوسپتیو)، و حس گرانشی دهلیزی ـ تعادلی همراه با حس لمس و بینایی مربوط به مدارهای پیچیده مغزی که اغلب به منطقه التصاقی آهیانه ای گیجگاهی نیمکره راست ختم می شوند دچار اختلال موقت می شوند. جالب است که همه این حس ها در هنگام جنبش، کنش و حرکت بدن انسان فعال و کارساز هستند. این از هم گسختگی ادراکی، تجربه خروج از بدن را ایجاد می کند. جالب است در این سمینار هم آقایی که دکترای فلسفه داشت و گویا مدت ها با اهل عرفان ماورایی و اهل کرامت حشر و نشر داشت، هم چنان اصرار بر ماورایی بودن تجربه خروج از جسم داشت. حال اگر از این مقوله بگذریم که پژوهش های موجود علمی نشان نمی دهد که در تجربه خروج از جسم ما از زندان تن رها می شویم و به عالم فراجسمانی عروج می کنیم، باید اضافه کنیم که در این اختلال موقت جسم زدایی از خویش، احساس عاملیت در اختیار خویشتنی است که از بالا نظاره گر جسم بجامانده و جهان است اما در این میان معلوم نیست که مالک جسم کیست؟ زیرا خویشتنی که شناور در بالاست، مالکیت جسم در پائین را به عهده ندارد و خود را هم صاحب جسمی دیگر نمی داند. یعنی خویشتن بالایی فضایی را دراین جهان اشغال نمی کند و زمان نیز بیکرانه جلوه می کند. از طریق ایجاد این از هم گسختکی موقت در ساختار خویشتن در بدن است که پژوهشگرانی چون بلانک می توانند در باره چگونگی شکل گیری خویشتن در فعالیت بدن ـ مغز و شکل گیری فرایند خود آگاهی به طور طبیعی اطلاعات علمی کسب کنند.
Post #823
1.35K
Forwarded from NajlNeuro
- 👍 4