هشت تیکّه
بخش ۷ از ۷
— عجب حرفهای قشنگی میزنی! یهباره یه اسمی هم براش بذار.
میشه گفت طرحی نو درانداختن …
— اتفاقاً شعر هم در این زمینه داریم، فرّخی سیستانی گفته:
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حَلاوتی دِگَر است
آخه درواقع، راهی بهتر از این نیست، شاید به همین خاطر بوده که حافظ گفته:
بیا تا گُل برافشانیم و مِی در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
— آره، نو و تازگی که خیلی خوبه، تا از تاریکی و کُهنگی درنیایی، نمیتونی روشنایی را ببینی و از تازگی بهرهمند شوی …
آخه مسئله اینجاست که راههای قدیمی هیچکدام جواب نداد، چون مسئله «گوسفند و آغُل» بود که:
یکی میخواد گوسفندها را به این آغُل بِبَره
دیگری میخواد گوسفندها را به آن آغُل بِبَره
— نهنه، اصلاً و ابدا؛ یکبار برای همیشه باید این مسئله حل بشه که ما گوسفند نیستیم، ما انسانیم …
شاید مولانا به همین دلیل گفته بوده:
دی شِیخ با چراغ همی گشت گِردِ شهر
کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند "یافت مینشود، جُستهایم ما"
گفت"آنچه یافت مینَشوَد، آنم آرزوست"
— آدم انگشت به دهان حیران میمونه که با داشتنِ چنین بزرگوارانی و توصیهها و راهنماییهاشون، هنوز کسانی پیدا میشوند که با نامهای متفاوت، ساز کهنهٔ قدیمی را میزنند و قِصّهٔ پُر غُصّهٔ «گوسفند و آغُل» را تکرار میکنند!
آخه ما باید بفهمیم که در قرن ۲۱ زندگی میکنیم، تعامل در تمام زمینهها برای همهٔ انسانها نه فقط خوب بلکه ضروریست.
— آره، هیچ چیز بهتر از دیالوگ (گفتوشنید) نیست …
تو ببین، هر جنگی هم آخرش با گفتوشنید به پایان میرسد …
— و حتا بهتر از این، اگر انسانوار دیالوگ داشته باشیم، جنگ و خشونت اصلاً رُخ نمیده.
آره والا، چه زیبا گفتی، قربونی لب و دهنت …
— بله؟! چی فرمودین!
منظورم این بود که حرفِ منطقی و جالبی زدی.
— آنوقت، اگر به توصیهٔ شما عمل بشه، همه چیز گُل و بلبل میشه؟
به این زودیها که نه ولی میشه در این راه گام برداشت.
— مثلاً چند سال؟
نمیشه از حالا گفت؛ وقتی قرنها جورِ دیگری بوده است، حالا میخواهیم صلح و عدالت و برابریِ انسانها و تفکر زیستمحیطی را برقرار کنیم، زمان میبرد ولی باید امیدوارانه تلاش و حرکت کرد …
— ولی مطمئن هستی که بهش میرسیم، نه؟
آره، حتماً بهش میرسیم، حتا به روزی خواهیم رسید که دو بالِ صلح و عدالتِ کبوترِ آزادی، همهجا گسترده شود.
— دیگر کشورها هم میتوانند این راه را انتخاب کنند؟
قطعاً میتوانند؛ وقتی نسبت به این راه آگاهی پیدا کنند، حتماً در آن گام برمیدارند.
— شاید به همین دلیل بوده که شاملو گفته:
هان، ای شهر!
شهرِ بزرگِ انسان،
آگاه باش، آگاه،
آگاهیات رهاییست.
بر این پایه، در پایان بهتر است بگوییم:
درود بر شاملو، سلام بر خِرَد و آگاهی!
— و با اطمینان میشه گفت:
خشونتپرهیزی نیرویی است در انسان که میتواند آزاد شود.
تقی عطایی
🌿 @sazotabiat 🌿
Post #7643
730