.
▫️مامان، غذا و دوست داشتن
موقع شام، مامان غذای مانده از روز قبل را توی ظرف خودش میریزد و غذای تازهتر را میگذارد برای بابا و بچهها. مامان فداکاری میکند و غذای بهتر را به بقیه میدهد.
موقع نهارِ فردا، مامان تکههای گوشت توی خورش را میگذارد برای بچهها و خودش بیشتر لپه و آبِ خورش را بر میدارد. مامان فداکاری میکند و قسمتِ خوشمزهتر غذا را به بقیه میدهد.
کسی از بیرون میآید. چند تا بستنی خریده، مامان متوجّه میشود که بستنیها به تعداد نیست. بلافاصله میگوید: " من میخوام چایی بخورم، شما بستنی بخورین". مامان فداکاری میکند و از میلش به خوردن بستنی می گذرد.
مامان، فداکار است. مامان، مهربان است. مامان، مادرِ خوبی است. او از روی غریزه و آموختههایش این کار را میکند. کار مامان ارزشمند است. امّا مامان حواسش نیست که بچهها (همه یا بعضی از آنها) علاوه بر خوب بودن و مهرِ او چیز دیگری را هم میبینند: اینکه انگار دوست داشتن یعنی خود و سلامت خود را در نظر نگرفتن، دوست داشتن یعنی بخشِ خوبِ چیزها را همیشه به دیگران دادن، و دوست داشتن یعنی هروقت چیزی کم بود، خود را محروم کردن. بچهها آرام آرام با هر اتفاق چیز ناخوشایندی را یاد میگیرند: اینکه آدمِ خوب، آدمی است که دیگران را دوست دارد و خودش را در نظر نمیگیرد؛ آدمِ خوب شهروند درجه دوم است؛ آدمِ خوب استحقاقش از بقیه کمتر است؛ آدمِ خوب را کمکم میشود نادیده گرفت و گفت لابد دلش نمیخواهد.
موقع نوشتن این کلمات خطکشِ فضلیتکُشی از جنس روانشناسی به دست نگرفتهام. قرار نیست مادرانگی را زیر سوال ببرم. تنها دارم نوری بر مدلی از بودن میاندازم. مامان میتواند غذای شب قبل را یا نخورد یا بین بزرگترهای سر میز (بابا و بچههای بزرگتر) تقسیم کند. مامان میتواند همه گوشت را به بچهها ندهد، و مامان میتواند با شوخی و مهربانی، چند گازی از بستنی یکی یا دو تا از بچهها بزند.
مامان میتواند به قدر کافی مهربان و مادر باشد و همزمان به بچهها یاد بدهد که عشق یعنی استحقاق و فداکاری توامان، دوست داشتن یعنی خود و دیگری را همزمان دیدن، و مراقبت یعنی مراقبِ خود هم بودن.
مامان میتواند به بچهها یاد بدهد که آدمِ خوب حق دارد و قرار نیست همیشه نامرئی و خدمتگذار باشد. مامان میتواند "خیلی" خوب نباشد و به بچهها یاد بدهد عاشقها و آدمهای خوب هم آدمند و کسی حق ندارد آنها را نادیده بگیرد.
دکتر محمود مقدسی
🆔 @Sayehsokhan
Post #39304
634
- ❤ 23
- 👏 10