هم از تو هم از زندگیِ بی تو بیزارم
باید خودم را دست عزرائیل بسپارم
خیساست بالِشت من از بارِ مصیبتهام
اَبرم که از شب تا سحر یکبند میبارم
(من میرومهایت) مرا دِق میدهد آخر
باید بمانی پای حرفِ (دوستت دارم)
باران که میکوبد به قلب پنجره من هم
در هر تپش، هر لحظه از فکر تو سرشارم
کاری بکن شاید منِ دیوانه هم یک روز
دست از سر این عشق نافرجام بردارم
#سحر_موسوی
@sahar_mousave
Post #184
113