وقتی «تاکسیک» جای چندین واژه را میگیرد؛ آیا فارسی در حال فقیرتر شدن است؟
✍️ آرش حجازی
«آدم تاکسیکیه»، «اصلاً باهاش کانکت نمیشم»، «این رابطه دیگه برای من کار نمیکنه»، «خیلی رندوم بود»، «این یه فکته، باید اکسپتش کنی»، «وایبش رو دوست ندارم»...
آرش حجازی مسئله را صرفاً ورود چند واژه انگلیسی به فارسی نمیداند. زبان فارسی در طول تاریخ خود بارها از زبانهای دیگر واژه گرفته و همین دادوستد، بخشی طبیعی از زندگی زبان است.
مسئله از جایی آغاز میشود که نه فقط واژه، بلکه سازوکار جملهسازی و حتی شیوه صورتبندی تجربه از زبان دیگری ترجمه میشود.
مثلاً «این رابطه برای من کار نمیکند» ترجمه تقریباً دستنخوردهی this relationship doesn’t work for me است؛ ساختاری که با تکرار فراوان، کمکم دیگر ترجمهای و ناآشنا به نظر نمیرسد.
اما نگرانی مهمتر، از نگاه حجازی، کاهش تمایزهای معنایی است:
«تفاوت است میانِ "گزنده"، "آزاردهنده"، "سلطهجو"، "خودشیفته"، "تحقیرکننده"، "پرخاشگر"، "ویرانگر" و "ناسالم". وقتی همه "تاکسیک" میشوند، فقط یک کلمهی انگلیسی وارد فارسی نشده، هفت تمایز معنایی هم شاید از گفتوگوی روزمره بیرون برود.»
در این نگاه، مشکل «تاکسیک» یا «رندوم» یا «ردفلگ» بودن کلمات نیست؛ مشکل وقتی پدید میآید که یک واژه عمومی، جای مجموعهای از واژههای دقیقتر را بگیرد.
اگر تقریباً هر چیز خوب «خفن» باشد، هر آدم ناخوشایند «تاکسیک»، هر رفتار مسئلهدار «ردفلگ» و هر ادعایی «فکت»، زبان همچنان کار میکند و آدمها منظور یکدیگر را میفهمند؛ اما بخشی از دقت و ظرافتی که امکان تفکر پیچیدهتر را فراهم میکند ممکن است بهتدریج فرسوده شود.
حجازی مینویسد:
«مشکلی نیست که نسل بعدی به فارسی دیگری حرف میزند. این اتفاق ناگزیر است. سؤال این است که آن فارسی چقدر توانایی خواهد داشت. آیا میتواند دقیق باشد؟ پیچیده باشد؟ ظریف باشد؟ چندلایه باشد؟»
و پرسش نهایی او از محدوده زبان فراتر میرود:
اگر زبان فقط وسیله بیان فکر نباشد، بلکه بخشی از دستگاهی باشد که با آن فکر میکنیم، فقیرشدن زبان چه اثری بر توانایی ما برای دیدن و فهمیدن تفاوتهای جهان خواهد گذاشت؟
لینک مطلب اصلی:
https://t.me/translationbureaus/18861
Post #1573
10.5K