تو شبیه قهرمان «شبهای روشن» بودی، اما با یک تفاوت: تو حتی در خیال هم اجازه نمیدادی کسی کاملاً به تو نزدیک شود. تنهاییات انتخاب نبود، عادت بود.
https://t.me/AliveInSilence
چیزی که بیشتر از همه آزارت میداد، بازگشتن به اتاقی نبود که کسی در آن منتظرت نیست، این بود که برای اولین بار کسی منتظرت باشد و تو ندانی چگونه بمانی. حقیقتت ساده و تلخ بود: از تنهایی خستهای، اما از صمیمیت بیشتر میترسی.
Post #468
14
Forwarded from 𝐈𝐒̸𝐎𝐅𝐑𝐀𝐌𝐒̸𝐓