TGViewer
Channel Public Channel
𓆩♡𓆪 رویای بی‌پناه 𓆩♡𓆪

𓆩♡𓆪 رویای بی‌پناه 𓆩♡𓆪

@royaye_bipanah

من ماندم و هزاران رویا، که هیچ‌کس پناه‌شان نشد...
و دلی که هنوز در سکوت، خواب می‌بیند....
.
.
.
https://t.me/SendHarfBot?start=760c43d06cf2
Subscribers
123
Photos
100
Videos
26
Links
10
Recent Posts 20 shown
Post #1078 6
می‌دونم یکم طولانیه، اما حرف‌های دل یه آدم خسته‌ست که هنوز حسش زندس.
کسی که از دوست داشتن خسته نیست،
از تکرار دردهاش خسته‌ست...
اگه دلتون خواست ، تا آخر بخونید :)
  • ❤ 2
  • 💔 2
Post #1077 6
𓆩♡𓆪 رویای بی‌پناه 𓆩♡𓆪 یه بار می‌گم این رفتارت ناراحتم می‌کنه، دوبار می‌گم دارم اذیت می‌شم، و شاید بارها و بارها حرفم رو تکرار کنم، از احساسم بگم، توضیح بدم که چرا بعضی چیزها برام مهمن و چرا بعضی رفتارها از درون من رو به هم می‌ریزن. نه از این جهت که نمی‌فهمم آدم‌ها همیشه بی‌نقص…
گاهی آدم از تکرار یک اشتباه بیشتر از خودِ اشتباه آسیب می‌بینه؛
از اینکه می‌فهمه دردش دیده شده،
درباره‌ش حرف زده شده،
حتی شاید براش عذرخواهی هم شده،
اما با این حال،
چیزی تغییر نکرده.
اونجاست که کم‌کم به این فکر می‌افته که شاید مسئله،
نفهمیدن نیست؛
شاید چیزی که برای من این‌همه اهمیت داره،
برای تو اون‌قدر اهمیت نداره که بخوای به خاطرش رفتارت رو تغییر بدی.
و من نمی‌خوام هر بار برای اینکه مطمئن بشم دوستم داری،
مجبور باشم از چیزی که آزارم می‌ده حرف بزنم.
نمی‌خوام برای حفظ یک رابطه،
مدام از آرامش خودم هزینه کنم و بعد خودم رو بابت حساس بودن سرزنش کنم.
نمی‌خوام به جایی برسم که برای پذیرفتن رفتارهایی که قلبم رو می‌شکنن،
اسم عشق رو روی تحمل کردن بذارم.
شاید آدمی که دوست داره،
بارها فرصت بده؛
اما فرصت دادن با نادیده گرفتنِ بی‌پایان فرق داره.
بخشیدن به این معنا نیست که اتفاقی نیفتاده،
و موندن هم همیشه به این معنا نیست که همه‌چیز خوبه.
گاهی آدم می‌مونه چون هنوز امیدوارِ،
چون هنوز چیزی برای نجات دادن می‌بینه؛
اما این امید هم اگر مدام بی‌پاسخ بمونه،
بالاخره فرسوده می‌شه.
و شاید یک روز،
وقتی دیگه حرفی نمی‌زنم،
وقتی دیگه برای تغییر چیزی تلاش نمی‌کنم،
وقتی رفتارهایی که روزی دلم رو می‌شکستن،
دیگه حتی باعث بحث هم نمی‌شن،
فکر کنی بالاخره پذیرفتم و باهاشون کنار اومدم؛
درحالی‌که شاید فقط دیگه نتونسته باشم بین چیزی که از عشق انتظار داشتم و چیزی که از این رابطه تجربه کردم،
ارتباطی پیدا کنم.
چون آدم همیشه وقتی دست از تلاش می‌کشه که دیگه دوست نداره،
نمی‌ره؛
گاهی وقتی دست از تلاش می‌کشه که مدت‌ها دوست داشته،
بارها گفته،
بارها بخشیده و بارها امیدوار مونده،
اما دیگه نمی‌دونه چطور باید به خودش ثابت کنه که این همه درد،
قراره بالاخره به جایی برسه.
و من فکر می‌کنم تلخ‌ترین شکلِ ناامیدی،
از دست دادنِ علاقه نیست؛
اینه که هنوز علاقه داشته باشی،
اما دیگه نتونی به احساسی که قراره پشتش مراقبت و صداقت و تغییر باشه،
اعتماد کنی.
در نهایت،
هیچ‌کس از کسی که دوستش داره انتظار نداره هرگز اشتباه نکنه؛
فقط دلش می‌خواد وقتی می‌گه
«این کار من رو می‌شکنه»،
دوست داشتنش دلیلی بشه برای اینکه آن کار را دوباره و دوباره تکرار نکنه...

نگار_جوادزاده
  • 💔 4
Post #1076 7
یه بار می‌گم این رفتارت ناراحتم می‌کنه،
دوبار می‌گم دارم اذیت می‌شم،
و شاید بارها و بارها حرفم رو تکرار کنم،
از احساسم بگم،
توضیح بدم که چرا بعضی چیزها برام مهمن و چرا بعضی رفتارها از درون من رو به هم می‌ریزن.
نه از این جهت که نمی‌فهمم آدم‌ها همیشه بی‌نقص نیستن،
بلکه چون هنوز به این رابطه امید دارم؛
هنوز فکر می‌کنم چیزی که بین ماست،
ارزش این رو داره که براش تلاش کنیم.
آدم وقتی کسی رو دوست داره،
از همون اول دنبال رفتن نیست.
سعی می‌کنه بفهمه،
نادیده بگیره،
فرصت بده و حتی جاهایی که دلش شکسته،
به خودش بگه شاید این بار آخر بوده.
برای همین بارها از چیزی حرف می‌زنه که آزارش می‌ده؛
نه برای اینکه طرف مقابلش رو تغییر بده و ازش آدم دیگه‌ای بسازه،
بلکه برای اینکه می‌خواد در کنار همون آدم،
احساس امنیت کنه.
می‌خواد بدونه وقتی از دردی حرف می‌زنه،
قرار نیست فردا دوباره همون درد رو تجربه کنه.
اما یه جایی آدم متوجه می‌شه که بعضی حرف‌ها هرچقدر هم تکرار بشن،
وقتی اراده‌ای برای تغییر وجود نداشته باشه،
فقط در هوا می‌مونن.
می‌بینه چیزی که برای اون یک زخم جدیه،
برای طرف مقابلش اون‌قدر اهمیت نداره که از تکرارش دست بکشه.
اون‌وقت دیگه ناراحتی فقط از خودِ رفتار نیست؛
از اینه که چرا چیزی که این‌همه برای من دردناکه،
برای تو اون‌قدر مهم نیست که مراقبش باشی؟
اعتماد هم همین‌طوری از بین می‌ره؛
نه همیشه با یک اتفاق بزرگ،
گاهی با تکرار چیزهای کوچیکی که هر بار به آدم یادآوری می‌کنن شاید احساسش به اندازه‌ای که فکر می‌کرده،
در نظر گرفته نمی‌شه.
گاهی هم با اتفاقی که فقط چند لحظه طول کشیده،
اما چیزی رو درون آدم عوض کرده که درست کردنش ماه‌ها و سال‌ها زمان می‌بره.
بعد از اون،
حتی وقتی همه‌چیز ظاهراً عادیه،
یه گوشه از ذهن آدم هنوز درگیره؛
نه لزوماً چون می‌خواد شک کنه،
بلکه چون دیگه نمی‌دونه چطور بدون ترس اعتماد کنه.
و شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا این باشه که آدم هنوز دوست داره.
هنوز دلش می‌خواد باور کنه،
هنوز از دست دادن اون رابطه براش سخته و هنوز دنبال دلیلی می‌گرده که به موندن امیدوارش کنه.
برای همین می‌مونه و فرصت می‌ده؛
گاهی خیلی بیشتر از چیزی که باید.
چون دل کندن از کسی که دوستش داری،
فقط کنار گذاشتن یک آدم نیست؛
کنار گذاشتن تمام امیدهایی هم هست که با بودنش ساخته بودی.
اما دوست داشتن،
هرچقدر هم عمیق باشه،
نمی‌تونه به‌تنهایی جای صداقت،
احترام و مسئولیت‌پذیری رو بگیره.
نمی‌شه از یک نفر انتظار داشت بارها زخمی بشه و هر بار خودش رو قانع کنه که این بار همه‌چیز فرق خواهد کرد.
نمی‌شه مدام ازش خواست اعتماد کنه،
وقتی رفتارها دلیلی برای اعتماد کردن بهش نمی‌دن.
و نمی‌شه هر بار با چند جمله‌ی قشنگ،
چیزی رو ترمیم کرد که برای درست شدنش باید در عمل هم تغییری اتفاق بیفته.
من فکر می‌کنم آدم‌ها رو فقط از روی اشتباهاتشون نمی‌شه شناخت؛
باید دید بعد از اینکه فهمیدن به کسی آسیب زدن،
چه می‌کنن.
آیا مسئولیت رفتارشون رو می‌پذیرن؟
آیا تلاش می‌کنن چیزی رو که شکسته،
دوباره بسازن؟
یا فقط از ناراحتیِ طرف مقابل خسته می‌شن و انتظار دارن همه‌چیز زودتر به حالت عادی برگرده؟
  • 💔 4
Post #1073 9
وضعیت من این روزام :')
  • 💔 4
Post #1072 10
گاهی ناامیدی از جایی شروع می‌شه که هنوز دوستش داری،
اما دیگه مثل قبل از دوست داشته شدنت مطمئن نیستی...
از جایی که عشقی که روزی پناهت بود،
کم‌کم رنگ می‌بازه و تو می‌مونی و هزاران سؤال بی‌جواب...
سخت‌ترین قسمت ماجرا اینه که آدم یک‌شبه از دوست داشتن دست نمی‌کشه؛
ذره‌ذره خسته می‌شه،
ذره‌ذره امیدش رو از دست می‌ده،
و یه روز به خودش میاد و می‌بینه هنوز دلش همون آدم رو می‌خواد،
اما دیگه توانِ امیدوار بودن بهش رو نداره...
و چه غم‌انگیزه وقتی قلبت هنوز برای موندن تلاش می‌کنه،
ولی یه گوشه از وجودت آروم‌آروم داره پژمرده میشه...

نگار_جوادزاده
  • 💔 5
Post #1071 10
‏موضوع اینه که من خیلی وفادارم...
و هیچوقت تورو بخاطر شخص دیگه ای ترک نمیکنم...
ولی‌،
بخاطر خودم و به خاطر کارهای تو، قطعا ممکنه انجامش بدم...
  • 💔 5
Post #1070 14
𓆩♡𓆪 رویای بی‌پناه 𓆩♡𓆪 محبوب من ؛ آنقدر نیامدی تا که خرمالوها رسید و چیده شد...🙂‍↕️
محبوب من؛
آنقدر نیامدی تا که خرمالو ها تمام شد،
و حالا لیمو شیرین ها هم رسید و تو،
باز هم نیامدی..🚶🏻‍♀
  • 🔥 3
  • ❤‍🔥 2
Post #1069 15
من و غصه هایی که خوردم:
  • ❤ 2
  • 💔 2
Post #1068 16
آن‌قدر خسته بود که دلش می‌خواست برود جایی که هیچ‌کس نباشد؛
جایی دور از صداها،
سؤال‌ها،
به دور از تمام چیزهایی که مدام از او توضیح می‌خواستند..‌.
جایی که مجبور نباشد احساسش را توضیح بدهد،
لبخند بزند،
یا وانمود کند هنوز برای همه‌چیز توان دارد...
دلش فقط کمی سکوت می‌خواست؛
چند ساعت بی‌فکر،
بی‌دغدغه و بی‌نیاز از هرکسی...
خسته بود از تمام حرف‌هایی که در دلش نگه داشته بود،
از احساساتی که نمی‌توانست توضیحشان بدهد،
از روزهایی که با تمام سختی‌شان گذشته بودند،
بی‌آنکه کسی بفهمد چقدر به او سخت گذشته است.
شاید هم دلش نمی‌خواست از آدم‌ها فرار کند؛
فقط می‌خواست برای مدتی از تمام چیزهایی که درونش را شلوغ کرده بودند،
فاصله بگیرد.
می‌خواست جایی بنشیند،
نفس عمیقی بکشد و برای یک بار هم که شده،
نیازی به قوی بودن، نداشته باشد...

نگار_جوادزاده
  • 💔 4
Post #1066 17
وقتی بالاخره اون اصلیه میاد تو زندگیت :)
  • ❤ 5
Post #1065 21
تو برای من همان آدمی هستی که حتی در دورترین فاصله‌ها،
نزدیک‌ترین حسِ قلبمی…
دلتنگت می‌شوم ؛
میان آهنگ‌ها،
شب‌های بی‌خوابی و لحظه‌هایی که دلم فقط بودنت را می‌خواهد...
گاهی فاصله آن‌قدر سنگین می‌شود که دلم می‌خواهد تمام دنیا را کنار بزنم و فقط به تو برسم؛
اما هنوز به فردا امیدوارم،
به روزی که دیگر دلتنگی‌مان پشت صفحه‌های گوشی جا نماند و دست‌هایمان،
نه از دور،
که از نزدیک به هم برسند...
من به آمدنِ روزهای قشنگمان ایمان دارم؛
چون بعضی آدم‌ها ارزش تمام این انتظارها را دارند…
و تو،
برای من،
همان آدمی هستی که با تمام فاصله‌ها،
هنوز و برای همیشه زیادی دوست‌داشتنی است....

نگار_جوادزاده
  • ❤ 6
Post #1058 32
من بعد از اینکه یه دعوای الکی راه انداختم و خودم مقصر بودم:
  • ❤ 3
  • 💔 2
Post #1057 28
‏عزیزِ من
‏من نمیخوام تو متعلق به من باشی
‏من میخوام ازاد و رها باشی و با این حال هر روز من و انتخاب کنی
‏و برای من عمیق ترین و پاک ترین شکل عشق همینه...
  • ❤ 4
Post #1056 37
از سلامت روانم فقط یدونه (سلام) مونده..
که اونم ترجیحا به گربه‌ها میگم 😒🐈♡
  • 👍 3
  • ❤ 1
Post #1055 36

Forwarded from دکترعلی،خارج‌از‌شیفت'

نمی‌دونم چشم‌هاش چی داشت که هر بار نگاشون می‌کردم دلم می‌خواست دنیا یه کم آروم‌تر بچرخه و زمان یه جایی همون‌جا وایسه تا من بیشتر نگاشون کنم. اصلاً مگه می‌شه آدم این‌همه قشنگی ببینه و یادش بمونه برای چی اومده بود؟ من که هر بار روبه‌روش قرار می‌گرفتم همه‌ی حرفایی که از قبل توی ذهنم چیده بودم یادم می‌رفت و آخرش می‌موندم با یه لبخند بی‌دلیل و یه دل که انگار تازه عاشق شدن رو یاد گرفته بود.
چشم‌هاش یه چیزی شبیه عصرای تابستون قدیم بود؛ همون وقتایی که از مدرسه برمی‌گشتیم، کیفمون رو یه گوشه پرت می‌کردیم و تا وقتی صدای مامان برای شام بلند نشده بود خیال می‌کردیم دنیا مال خودمونه. یه چیزی شبیه بستنی یخی دوران بچگی، دوچرخه‌سواری توی کوچه، خنده‌های بی‌دلیل و اون خوشحالیای کوچیکی که برای داشتنشون لازم نبود اتفاق خاصی بیفته.
نمی‌دونم چطوری بگم، ولی چشم‌هاش یه جوری بود که آدم دلش می‌خواست دوباره بچه بشه؛ نه برای اینکه چیزی از زندگی نمی‌فهمید، برای اینکه کنارش می‌شد بدون فکر کردن به فردا، همین امروز رو دوست داشت.
من توی دلم بهش می‌گفتم خانومِ حالِ خوب؛ البته خودش خبر نداشت! فکر می‌کرد من از اون مردای جدی‌ام که همیشه برای همه‌چیز یه جواب دارن. خبر نداشت همین مرد وقتی به چشم‌هاش فکر می‌کنه، وسط شلوغ‌ترین روزش بی‌دلیل لبخند می‌زنه. خبر نداشت یه پیام کوتاهش می‌تونه حال یه روز معمولی رو عوض کنه و یه نگاهش کاری کنه که آدم برای فردا ذوق داشته باشه.
بعضی وقتا دلم می‌خواست بهش بگم تو اصلاً می‌دونی با این چشمات چه بلایی سر آدم میاری؟ آدم تا قبل از تو فکر می‌کرد خوشبختی یعنی اتفاقای بزرگ، سفرای دور، خونه‌های قشنگ و رسیدن به آرزوهایی که سال‌ها براشون زحمت کشیده. بعد تو از راه می‌رسی، یه جوری نگاش می‌کنی و تمام تعریفای قبلیش از خوشبختی به هم می‌ریزه.
یهو می‌فهمه خوشبختی می‌تونه همین باشه که یکی روبه‌روش نشسته، داره درباره‌ی یه چیز کاملاً معمولی حرف می‌زنه و اون به جای اینکه حواسش به حرفاش باشه، محو چشم‌هاشه و با خودش فکر می‌کنه مگه می‌شه یکی این‌قدر دوست‌داشتنی باشه؟
راستش من دلم از اون عشقایی می‌خواد که سال‌ها بعد، وقتی موهامون سفید شده و سر بالا رفتن از پله‌ها غر می‌زنیم، کنار هم بشینیم و خاطره تعریف کنیم. از اون عشقایی که هنوز بشه سر چیزای کوچیک قهر کرد، برای آشتی کردن بهونه آورد، یواشکی دست همدیگه رو گرفت و سر یه شوخی بی‌مزه اون‌قدر خندید که اشکمون دربیاد.
دلم می‌خواد سال‌ها بعد هم وقتی نگام می‌کنه، همون حس روزای اول رو داشته باشم؛ همون دستپاچگی شیرین، همون لبخند بی‌اختیار و همون سؤال همیشگی که هنوزم جوابش رو پیدا نکردم.
آخه می‌دونی چیه؟ من هنوز نفهمیدم چشم‌هاش چی داشت که این‌جوری دلم رو برد، فقط می‌دونم اگه هزار بار دیگه هم از اول زندگی کنم، دلم می‌خواد توی هر هزار بار، یه جایی از قصه‌م به همون چشم‌ها برسم.
این بار اما نه فقط برای اینکه عاشق بشم؛ برای اینکه یاد بگیرم چطوری می‌شه یه نفر رو دوست داشت، باهاش پیر شد و وسط تمام سالایی که می‌گذرن، هنوزم وقتی چشم تو چشمش می‌شی، ته دلت بگی:
عجب شانسی آوردم که توی این دنیای به این بزرگی، چشم‌های تو قسمت من شد .‌

علی_ماسپی‌مهر
  • ❤ 1
Post #1051 35
- این آقا خانومش فوت کرده و بعدش انقدر دلتنگ همسرش شده که رفته تموم چتاشونو جمع کرده و فرستاده واسه هوش مصنوعی و بهش گفته مثل خانومم باهام صحبت کن :)
  • 💔 5
  • ❤ 1
Post #1050 34
وقتی فرد موردعلاقه‌ت باهات مثل بقیه رفتار می‌کنه:
  • 💔 6
  • ❤ 1
Post #1044 64
گاهی آدم برای چیزی که واقعاً دلش را شکسته،
آن‌قدر وقت نمی‌گذارد که غصه‌اش را بخورد؛
بغضش را قورت می‌دهد،
خودش را مشغول می‌کند و به زندگی ادامه می‌دهد،
انگار که اتفاقی نیفتاده.
اما غصه‌ها جایی نمی‌روند،
فقط منتظر فرصتی می‌مانند تا از جایی دیگر سر باز کنند؛
از شکستن یک لیوان،
یک حرف ساده،
یک اتفاق کوچک یا حتی یک روز معمولی.
و شاید آن لحظه‌ای که آدم برای یک چیز کوچک از پا درمی‌آید،
اصلاً ماجرا آن‌قدرها هم کوچک نباشد؛
شاید فقط آخرین قطره‌ای باشد که به ظرفی لبریز اضافه شده.
گاهی قوی بودن یعنی پذیرفتن اینکه چیزی درد داشته،
چیزی از دست رفته و چیزی آن‌طور که دلش می‌خواسته پیش نرفته است.
یعنی به خودش اجازه بدهد غصه بخورد،
دلش تنگ شود و حتی مدتی حال خوبی نداشته باشد؛
بدون اینکه بابتش خودش را سرزنش کند.
قرار نیست آدم همیشه محکم بماند.
بعضی دردها باید زندگی شوند،
اشک‌ها باید ریخته شوند و بعضی فقدان‌ها باید پذیرفته شوند تا آدم بتواند آرام‌آرام از میانشان عبور کند.
آدم با نادیده گرفتن دردهایش قوی‌تر نمی‌شود؛
گاهی باید بپذیرد که شکسته،
تا بتواند دوباره خودش را بسازد...

نگار_جوادزاده
  • ❤ 6
Post #1043 57
فک میکنم هر کسی با یارش باید تو پیچ و خم این جاده یه بار دیگه عاشق شه..
جاده اسالم-خلخال...♡
  • ❤ 6
Older posts →

About this channel

How can I read @royaye_bipanah without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for 𓆩♡𓆪 رویای بی‌پناه 𓆩♡𓆪: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does 𓆩♡𓆪 رویای بی‌پناه 𓆩♡𓆪 have?
𓆩♡𓆪 رویای بی‌پناه 𓆩♡𓆪 (@royaye_bipanah) has 123 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does 𓆩♡𓆪 رویای بی‌پناه 𓆩♡𓆪 know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →