کاش نمیشناختمت
آنوقت با تو بودن چه آسان بود
آنوقت هر چیزی •••
رسمیتِ خودش را داشت
حتّی سلامها
حتّی نگاهها
مثلِِ دو غریبه
یک احوالپرسیِ مؤدبانه
تعارفِ یک صندلیِ خالی
بی هیچ تکلُفی
کنارِ هم مینشستیم
بی هیچ حرفی
قهوههامان را میخوردیم
و اگر از رویِ حواسپرتی
پر از حسرتِ نوازشِ دستهای تو
یا غرق رویایِ بوسههایِ تو میشدم
جایِ نگرانی نبود •••
همین که نگاهم میکردی
سرم را به کتابی
درختی
پرندهای
آگهیِ روزنامهای
بند میکردم
و تو فیالبداهه از صرافتِ
آزار من میافتادی
#نیکی_فیروزکوهی ✍
Post #5130
631
- 🔥 1
- 🥰 1