TGViewer
قصه ای میان اجبار و عشق قصه ای میان اجبار و عشق @roman_aisan · 2.06K subscribers
Post #1256 463
#پارت۱۲۳
#فصل۱


دلش فشرده شد.


با خودش گفت:

«این دختر... چه گناهی کرده که هر کی از

راه می‌رسه، زخم تازه‌ای بهش می‌زنه؟»

آه کوتاهی کشید.

کنار تخت نشست تا دست نورا از یقه‌اش جدا شود،

اما هرچه آرام‌تر سعی کرد، انگشت‌های نورا

محکم‌تر لباسش را چسبیدند.

ناچار همان‌جا ماند.

دستش را روی لبه‌ی تخت گذاشت و آرام

گفت:

ـ باشه...

آروم باش...

جایی نمی‌رم.

همین که خواست نگاهش را از نورا بگیرد...

در اتاق با شدت باز شد.

آیسا، نفس‌نفس‌زنان، وارد اتاق شد. با سینه غذا وارد شد

اما با دیدن صحنه‌ی روبه‌رو...

خشکش زد.

نگاهش بین دست‌های گره‌خورده‌ی نورا و

یقه‌ی سامیار می‌چرخید.

رنگ از صورتش پرید.

قلبش فرو ریخت...

و برای اولین بار احساس کرد شاید تمام

چیزهایی که درباره‌ی سامیار باور داشت، در

یک لحظه جلوی چشمانش در حال فرو

ریختن است.
  • ❤ 20
  • 🔥 5
More from @roman_aisan
  1. Oct 2, 2026Post #1329
  2. Oct 2, 2026دم عمیقی از مـوهام گرفت و تـوی گـوشم غـرید: - بـرای همه یـه خونخوارم، اما برای تـو نـه! نل…
  3. Oct 2, 2026📚🪟کتاب، پادکست، هنر و آموزش؛ یه جا جمع شدن! رمانای جذاب، پادکستای شنیدنی و آموزش‌های حرف…
  4. Oct 2, 2026حـتـمـاتـنهـا‌شـدی‌بــخـون😈❌! ـ‌نمیدونستم میتونی منو اینقدر تـشـ..&نـه خـ..*ودت کنی! یهو…
  5. Sep 30, 2026#پارت۱۲۷ #فصل۱ ـ کاش هیچ‌وقت عاشقت نمی‌شدم... بعد بدون اینکه حرف دیگری بزند، از اتاق بیرون…
  6. Sep 25, 2026بچه ها این چند واقعا سرم شلوغ بود نتونستم پارت بزارم هر روز واستون انشالله از شنبه جبران م…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →