عبور از سندرم | ۱۴. تغییر
۶.۱۴ ایران و میانا: تفسیر این ایران از «نه شرقی نه غربی»
✍️ رضا منصوری
جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
هر شعار، که جمعی پذیرفته، کوتاهترین عبارت است برای مفهومی پیچیده که آن جمع بر آن توافق کرده؛ نه بهترین عبارت برای آن. شعار«نه شرقی نه غربی» هم از این مستثنا نیست. حالا تعبیر من از آن.
در تاریخ آمده عثمانیها در ابتدای اقتدار خود در مکاتبه با صفویه خود را وارٍث تاجوتخت کیان و مُحِق در ایرانیگری میدانستند و نه صفویه را [نک انسان ایرانی، گفتگوی رضا منصوری با سید محمد بهشتی و شهرام پازوکی. انتشارات فرهنگان، تهران، ۱۴۰۴.]. این چندپارگی ایرانِ پس از ایلخانان تظاهری هم در شرق ایران داشته- اتحادیهء کشورهای ترک را هم باید در این بافتار دید. بیش از چهارقرن از آن ادعا میگذرد حالا ترکیهء مدرن، پس از سرخوردگی از پذیرش در اروپای متحد و نیز در خلأ ژئوسیاسی ناشی از درگیریهای ایران با غرب، متمایل به استفاده از این نقش میانای ایران در سپهر ژئوسیاسی جهان است؛ خوب بنگریم این وصل مجدد به فرهنگ ایران تبریک دارد.
بخشی از تغییرِ مطلوب و لازم در ایران باید در تغییر ذهنیت ما از نقش ایران در منطقه و جهان دیدهشود. ایران، مستقل از نوع حکومت و حاکماناش، اگر نقش میانای شرق و غرب را فراموش کند دیگر ایران نیست. حاکمانی هم که بیتوجه به این نقش حکمبرانند ضرر میرسانند و ماندنی نیستند. هیچ طریقتی هم نمیتواند این ویژگی را از هر مردمی که در این خطه بزیاند بگیرد. هر که در این سرا آمد دیر یا زود ایرانی شد و خواهد شد. ایرانی یعنی درافزا- پذیرای هر فرهنگ و هر قومی و درهمجوش آن با هر آنچه موجود است. نمونههای تاریخی فراوان است از «افراد و رسمهای ایرانیشده». ایران و ایرانی این درافزایی را هزاران سال است زیسته. درافزایی را از ایران بگیریم ایران دیگر ایران نیست؛ میشود تکهپارهای از انسانهای تکهویتی. اگر عثمانیان تاب ادعاشان بر تصاحب تاج کیان، فرّ ایزدی، و ایرانیت را نیاوردند به خاطر همین دوری از درافزایی، و اصرار بر تک-هویتی بود؛ همین ویژگی هم اتحاد کشورهای ترک را «درهم چوشی زورکی، نه زیسته» خواهد کرد- حتی زور ناتو و «هویج زیبای غربی» کمکی نخواهد کرد..
پافشاری بر یک طریقت وقتی بهصلاح و سازنده است که، نه بر نفس طریقت، بلکه بر اخلاق آن و بر برونداد منافع جمع گه خوشتعریف است، یعنی انساندٔوستی و درافزایی و شکوفایی انسانها، پابفشارد؛ جز این باشد هر طریقتِ دیگر هماورد آن خواهد شد و بسته به قدرت روز برتر. پس مباد که طریقتِ خود را به خاطر نفسِ طریقتْ برتر از هر نوع دیگر بپنداریم و حقیقت مطلق بینگاریم، که ریشهء نابودی خود را کاشتهایم. خدایی اگر هست تنها خدای ما نیست خدای همه است با هر طریقت و منش. درافزایی ما ایرانیان در همین درک است نه در برداشتمان از شرق یا غرب.
ما باید بر نقش ذاتی خودمان در درافزایی و انساندوستی پابفشاریم و از آن خلق ثروت و آرامش بکنیم. شرق و غرب دو بلوک تاریخیِ درهمتافته شده است با تمام اختلافهای ممکن. ایران نباید در این درهمتافتگی «لِه» بشود؛ بهعکس، باید چسب قطعی آن باشد. هم برای حفظ کرهء زمین لازم است هم برای حفظ شأن انسانیت، و هم اینکه نقش تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی ما این را میطلبد. اگر بشود به شعار نه شرقی نه غربی معنایی داد همین چسب ما در میانا است؛ نه نفی شرق یا غرب یا افتادن در دامن این یا آن. جز آن ترفندی است موردی، وابسته به نیاز روز، و زمانمند که بسته به تغییر سپهر قدرت و نیازهای روز تغییر میکند. مثل بندبازی که به راست و چپ میپیچد تا همواره روی بند سوار باشد. اصلا از قوانین فیزیک میدانیم که تعادل در همین حرکتهای اختلالی بسته به وضعیت است. هیچ مدادی بیحرکت نمیتواند روی نوک بِایستد. متصلب بودن همان و نابودی ایران و ایرانیت همان. لغزش ما به راست و چپ راهبردی است برای بقای خودمان و التبه برای بقای انسانیت و هر آنچه در شرق و غرب است. میانا باشیم و جنبان و چسبان میان شرق و غرب، نه متحمل فشار، بلکه ضربهگیر و پیشران صلح و شکوفایی انسانیت.
Post #659
3.8K