TGViewer
Channel Public Channel
قصه ایران / فراشرح

قصه ایران / فراشرح

@rkardooni99

قاب روایت ها به روایت روزبه کردونی
Subscribers
2.04K
Photos
52
Videos
37
Links
315
Recent Posts 20 shown
Post #514 32.1K
سیسیل؛ وقتی قدرت حدود خود را ندید

🛑درسی از آتن برای مارکو روبیو

📝روزبه کردونی

بازماندگان سپاه آتن، تشنه و زخمی، خود را به رود آسیناروس رسانده بودند. از آن غروری که سه سال پیش مردم جزیره کوچک ملوس را با آن تحقیر کرده بودند، دیگر چیزی باقی نمانده بود. ارتشی که برای فتح سیسیل آمده بود، حالا در میان گل‌ولای و خون، برای جرعه‌ای آب می‌جنگید.


1⃣مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، روز چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵، برابر با ۷ اکتبر ۲۰۲۶، در تپه تاریخی پنیکس آتن و در برابر چشم‌انداز آکروپولیس، از مقاومت یونانیان در برابر سپاه خشایارشا گفت و از آن راهی به سیاست «اول آمریکا» باز کرد.

اما اگر قرار است یونان چیزی به سیاست امروز بیاموزد، نباید داستانش را در آکروپولیس متوقف کرد. باید چند دهه جلوتر رفت؛ تا سیسیل، جایی که همان آتن پیروز، سرمست از قدرت، ارتش و ناوگانش را به کام نابودی فرستاد.


2⃣روبیو برای توضیح یک منازعه امروزی، خشایارشا را از دل تاریخ بیرون کشید و ایران را در برابر یونان و غرب نشاند. هیچ‌کس بهتر از خود او نمی‌توانست نشان دهد که مسئله دولت آمریکا و جریان حاکم بر آن، فقط جمهوری اسلامی نیست؛ مسئله آنها با حقیقتی تاریخی و تمدنی به نام ایران است.

3⃣رابرت دی. کاپلان در کتاب انتقام جغرافیا، ایران را کشوری مصنوعی و تصادفی نمی‌داند. ایران در نگاه او با فلاتی منسجم، جغرافیایی ماندگار و حافظه‌ای تاریخی تعریف می‌شود که عمرش بسیار بیشتر از حکومت‌هاست. ایران فقط یک دولت نیست؛ صورت جغرافیایی و تاریخی یک تمدن است. حکومت‌ها تغییر می‌کنند، اما ایران از جغرافیا، تاریخ و هویت خود کناره نمی‌گیرد.

4⃣تاریخ جنگ پلوپونزی ماجرای شکست سیسیل را روایت کرده است. در سال ۴۱۵ پیش از میلاد، آتن به سیسیل لشکر کشید. قرار بود از متحدی محلی حمایت کند، اما مأموریت خیلی زود بزرگ‌تر شد و به سودای تصرف سیراکوز و گسترش امپراتوری آتن در غرب مدیترانه انجامید.

آتنی‌ها به برتری دریایی و پیروزی‌های گذشته خود تکیه داشتند، بی‌آنکه شناخت دقیقی از وسعت سیسیل، مناسبات سیاسی آن و توان دشمن داشته باشند. هدف عملیات مدام گسترده‌تر شد و تصمیم‌ها هر روز آشفته‌تر. وقتی نشانه‌های شکست آشکار شد، آتن به‌جای تجدیدنظر، نیرو و کشتی بیشتری فرستاد. حیثیت امپراتوری چنان به نتیجه جنگ گره خورده بود که عقب‌نشینی، دشوارتر از ادامه‌دادن به نظر می‌رسید.


5⃣غرور اجازه نداد هشدارها شنیده شوند. مأموریت از هدف اولیه‌اش فاصله گرفت و پذیرفتن اشتباه، نشانه ضعف تلقی شد.

6⃣پایان، هولناک بود. ناوگان آتن در بندر سیراکوز به دام افتاد و منهدم شد. نیروهای زمینی در حال عقب‌نشینی شکست خوردند و هزاران اسیر را به معادن سنگ فرستادند. توسیدید می‌نویسد تقریباً همه‌چیز از دست رفت؛ ارتش، کشتی‌ها و مردانی که تنها شمار اندکی از آنان به خانه بازگشتند.

7⃣کاپلان در مقاله «هنر پرهیز از جنگ»، سیسیل را نمونه گرفتارشدن یک قدرت بزرگ در دام حیثیت می‌داند: مداخله‌ای که با هدفی محدودتر آغاز شد، اما قدم‌به‌قدم گسترش یافت تا اعتبار تمام امپراتوری به پیروزی در آن وابسته شد. او در کتاب ذهن تراژیک همین نگرانی درباره غرور، محدودیت قدرت و پیامدهایی را که همیشه قابل پیش‌بینی نیستند، در سطحی گسترده‌تر دنبال می‌کند.

شبیه‌سازان تاریخی می‌توانند آنچه در جنگ رمضان نصیب جنگ‌افروزان علیه ایران شد را با سرنوشت مهاجمان در جنگ سیسیل، بیشتر و مصداقی‌تر روایت کنند.


8⃣اگر روبیو می‌خواهد از یونان برای آمریکای امروز درس بگیرد، سیسیل به‌اندازه آکروپولیس مهم است. آکروپولیس داستان ایستادن در برابر قدرت دیگری است؛ سیسیل داستان قدرتی است که نتوانست خودش را مهار کند. قدرت‌های بزرگ همیشه از کمبود نیرو شکست نمی‌خورند. گاهی شکست از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که حیثیت جای راهبرد می‌نشیند و پذیرفتن خطا، از ادامه جنگ دشوارتر می‌شود.

⭕️متن کامل یادداشت 👇👇
www.chtn.ir/x4wSp
  • 👍 4
  • 🤔 1
Post #513 209
⭕️اهل ساختن، اهل بخشیدن
از برادران ملااحمدی تا مسعود صرامی

💢روزبه کردونی

ایران را فقط سیاست‌مداران و تصمیم‌های بزرگ سیاسی سر پا نگه نمی‌دارد؛ ایران همچنین بر شانه کسانی ایستاده است که در سخت‌ترین روزها، هنوز می‌مانند، می‌آفرینند و چیزی بر امکان زندگی در این سرزمین می‌افزایند.

برادران ملااحمدی و مسعود صرامی در اصفهان از همین آدم‌ها هستند.
1⃣چهارشنبه هشتم شهریور، در معیت دکتر صالحی‌امیری وزیر گردشگری، برای افتتاح هتل ویرا به اصفهان رفتیم. در پایان مراسم، وزیر ابتکار جالبی داشت برای احترام و تشویق سازندگان هتل، مصطفی ملااحمدی سازنده هتل و برادران ملااحمدی را همراه با همسران ، فرزندان ، نوه ها روی صحنه فراخواند تا این خانواده ، ایستاده وسط حضار مورد تکریم و احترام قرار گیرند .
2⃣حضور چند نسل از یک خانواده در کنار یکدیگر، تصویری از انتقال مسئولیت میان نسل‌ها بود. برادران ملااحمدی، سازندگان هتل ویرا، از خیران مدرسه‌ساز اصفهان نیز هستند. بعضی خانواده‌ها فقط ثروت را به ارث می‌گذارند و بعضی، همراه آن، مسئولیت و میل به مفیدبودن را. مدرسه‌سازی یکی از خالص‌ترین صورت‌های امید است: ساختن آینده برای کودکانی که شاید هرگز آنان را نبینی.
3⃣همان روز، در مراسم روز جهانی گردشگری، از مسعود صرامی نیز تجلیل شد. حاضران حدود یک دقیقه ایستاده تشویقش کردند؛ ادای احترام به کارآفرینی که بخش مهمی از عمر، اعتبار و ثروت خود را صرف ساختن کرده است.
شهرک سلامت فقط مجموعه‌ای از مطب‌ها و مراکز درمانی نیست؛ شهری کوچک برای سلامت است که زنجیره تشخیص و درمان را یک‌جا گرد آورده و می‌تواند اصفهان را به یکی از قطب‌های گردشگری سلامت منطقه تبدیل کند.
👈وقتی صرامی از مسیر ساختن این مجموعه سخن می‌گفت، با تاجری در حال معرفی محصولش روبه‌رو نبودیم؛ آفریننده‌ای را می‌دیدیم که با شوق از آفریده‌اش سخن می‌گفت. شهرک سلامت برای او فقط ساختمان و تجهیزات نبود؛ بخشی از عمرش بود که به امکان درمان و کاهش رنج بیماران تبدیل شده بود. داستانی از دشواری، مانع، زمین‌خوردن و دوباره برخاستن وجود داشت. ادم به یاد آن سخن رومن رولان می‌افتاد: «تعهد ما به پیروزی نیست؛ تعهد ما به جنگیدن است»..
روایت او، روایت کودکی یتیم بود که زمانی دریافت‌کننده خیر بودولی امروز خود به آفریننده خیر عمومی تبدیل شده است و برای هزاران نفر امکان کار، درمان و زندگی بهتر آفریده است . شهرک سلامت گواه انسانی است که دشواری را انکار نکرد، اما اجازه نداد دشواری آخرین کلمه را بگوید.
بعضی‌ها فقط در یک سرزمین زندگی می‌کنند؛ بعضی‌ها چیزی بر امکان زندگی در آن می‌افزایند. سه برادر ملااحمدی و مسعود صرامی از اهل گروه دوم‌ هستند: اهل ماندن، اهل آفرینش؛ اهل ساختن، اهل بخشیدن. ایران در روزهای سخت، بر شانه همین آدم‌ها
ایستاده است.

…………
⭕️متن کامل یادداشت در روزنامه شرق
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1132338
  • 👍 7
Post #511 600
🛑صلح با زره
سه ایران در سخنرانی پزشکیان

📝روزبه کردونی

سخنرانی مسعود پزشکیان در هشتاد‌ویکمین مجمع عمومی سازمان ملل را شاید بتوان در سه کلمه خلاصه کرد: «صلح با زره»؛ روایت ایرانی که صلح می‌خواهد، اما زره از تن بیرون نمی‌آورد؛ از مقاومت و جنگاوری نمی‌گریزد و در برابر تهدید و تجاوز تسلیم نمی‌شود.

آنان از «ایران تروریست» سخن گفتند و پزشکیان این نام‌گذاری را وارونه کرد: ایران تروریست نیست؛ قربانی تروریسم است. نمایش تصاویر رهبر شهید ایران و کودکان شهید مدرسه میناب، بحث درباره امنیت و تروریسم را به روایتی انسانی تبدیل کرد. جهان، به‌جای آنکه فقط از موشک‌ها، تأسیسات هسته‌ای و تنگه هرمز بشنود، باید چهره کودکانی را می‌دید که جنگ فرصت زندگی را از آنان گرفته است.

زبان فقط واقعیت سیاسی را توصیف نمی‌کند؛ آن را می‌سازد. به همین دلیل، انتخاب واژگانی مانند «قربانی»، «تجاوز»، «دفاع»، «حق»، «مقاومت» و «مذاکره» اتفاقی نبود. این واژه‌ها ایران را نه آغازگر جنگ، بلکه کشوری نشان می‌دادند که ناگزیر به دفاع از خود شده است. در این روایت، قدرت نظامی ابزار کشورگشایی نیست؛ سپری برای حفاظت از خانه، مدرسه و سرزمین است.

⭕️👈سخنرانی پزشکیان بر چند دوگانه روشن بنا شده بود: تروریست یا قربانی تروریسم؛ متجاوز یا مدافع؛ تسلیم یا مقاومت؛ سلاح هسته‌ای یا دانش صلح‌آمیز؛ جنگ یا مذاکره.

جایگاه ایران در این دوگانه‌ها نیز روشن بود: ایران مقاوم است، اما جنگ‌طلب نیست؛ صلح می‌خواهد، اما تسلیم نمی‌شود؛ از جنگ نمی‌هراسد، اما جنگ را تقدیر همیشگی خود نمی‌داند؛ مذاکره را می‌پذیرد، اما نه از موضع ترس و نابرابری؛ فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای را حق خود می‌داند، اما سلاح هسته‌ای را ضامن امنیت نمی‌شمارد.

این همان هویت ایرانی است که پزشکیان تلاش کرد پیش چشم جهان قرار دهد: مقاوم اما صلح‌طلب؛ مقتدر اما اهل گفت‌وگو؛ زخم‌خورده اما ایستاده.

از دل این دوگانه‌ها، سه ایران پدیدار شد.


1⃣نخست، ایران زخمی؛ ایرانی که کودکان، دانشمندان، زنان و مردانش قربانی حمله شده‌اند و انتظار دارد جهان رنج او را ببیند.
2⃣ دوم، ایران مقاوم؛ کشوری که زانو نمی‌زند و حق دفاع از خود را به دیگری واگذار نمی‌کند.
3⃣ سوم، ایران اهل گفت‌وگو؛ ایرانی که دیپلماسی را در چارچوب عزت، برابری و منافع ملی می‌پذیرد و نمی‌خواهد مذاکره نام دیگری برای تسلیم باشد.

⭕️این سه ایران از یکدیگر جدا نیستند. زخم، ضرورت مقاومت را توضیح می‌دهد؛ مقاومت، پشتوانه گفت‌وگوست؛ و گفت‌وگو راهی است تا مقاومت به جنگی بی‌پایان تبدیل نشود.


این همان ایران تاریخی و تمدنی است؛ ایرانی که معنویت، شجاعت، غرور و روحیه سلحشوری را نه در برابر یکدیگر، بلکه در کنار هم معنا می‌کند. ایران، جمع همین اضداد است: اهل صلح، اما ناآشنا با تسلیم.


متن یادداشت در پاد
  • 👍 10
Post #510 41.4K
سه دوران یک اکنون
💢روزبه کردونی

ارنست بلوخ در کتاب «میراث این دوران» می‌نویسد: «همه انسان‌ها در یک اکنون زندگی نمی‌کنند». آدم‌ها ممکن است هم‌عصر باشند، در یک خیابان رفت‌وآمد کنند و یک تاریخ را در تقویم ببینند، اما الزاما در یک زمان تاریخی زندگی نکنند. بلوخ با مفهوم «ناهم‌زمانی» نشان می‌دهد که لایه‌های متفاوت تاریخی می‌توانند در یک جامعه حضور داشته باشند، بر یکدیگر اثر بگذارند و حتی در تعارض  قرار گیرند. اکنون به تقویم ایران نگاه کنیم.


1️⃣امروز تنها یک تاریخ دارد، اما بر میز رئیس‌جمهور، سه موضوع گشوده است: جنگی که خسارت‌هایش باقی مانده، جنگی که منازعه برخاسته از آن همچنان ادامه دارد و جنگی که باید برای احتمال وقوع دور تازه آن آماده بود.

2️⃣سه دوران در یک زمان جمع شده‌اند. هر سه به تصمیم امروز نیاز دارند و هیچ‌کدام منتظر پایان دیگری نمی‌مانند. در تاریخ معاصر ایران، جنگ و بازسازی تجربه‌های ناشناخته‌ای نیستند. در برداشت من، ویژگی موقعیت کنونی را باید در هم‌پوشانی سه وضعیتی جست‌وجو کرد که عادت داریم آنها را در توالی تاریخی تصور کنیم: پیشاجنگ، جنگ و پساجنگ. اما مسعود پزشکیان در یک دوره ریاست‌جمهوری با الزامات هر سه مواجه شده است.

3️⃣راینهارت کوزلک، مورخ آلمانی، برای فهم زمان تاریخی از دو مفهوم «فضای تجربه» و «افق انتظار» بهره می‌گیرد. گذشته، با تجربه‌های انباشته‌اش در اکنون حضور دارد و آینده، از خلال بیم‌ها و امیدها، بر تصمیم‌های امروز اثر می‌گذارد.


 4️⃣آنچه بر میز رئیس‌جمهور به شکل سه دستور کار متفاوت ظاهر می‌شود، در زندگی مردم به صورت انتظارات، روحیه‌ها و شکل‌های متفاوتی از مطالبه، انتظارات و کنشگری اجتماعی حضور پیدا می‌کند. پیچیدگی وضعیت از همین‌جا آغاز می‌شود: حکمرانی و جامعه، هر دو با چند زمان متفاوت در یک اکنون مواجه‌اند.

⭕️⬅️این هم‌زمانی، منطق‌های متفاوت حکمرانی و صورت‌های گوناگونی از انتظار، روحیه و کنشگری اجتماعی را در کنار یکدیگر قرار داده است. فهم این پیچیدگی، به نظام حکمرانی در شناخت مسئولیت‌های هم‌زمان خود و به ما در درک رفتار متفاوت مردم کمک می‌کند.

خطای تاریخی می‌تواند از جایی آغاز شود که گمان کنیم ایران تنها در یکی از این سه دوران زندگی می‌کند؛ همه مسائل کشور را با منطق همان دوران بفهمیم و از همه مردم انتظار داشته باشیم با یک روحیه رفتار کنند. ما در یک روز زندگی می‌کنیم، اما با سه دوران مواجه هستیم.



🔴متن کامل یادداشت

https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1129132
  • 👍 8
Post #507 739
🛑فضیلت‌ها بعد از جنگ کجا می‌روند؟

📝روزبه کردونی


روث بندیکت در کتاب مشهورش «ژاپنی‌ها دارند می‌آیند»، از رفتاری در میان سربازان ژاپنی حرف می‌زند که برای آمریکایی‌ها در جنگ جهانی دوم عجیب بود.

سربازی که تا آخرین لحظه می‌جنگید، تسلیم را ننگ می‌دانست و گاه مرگ را به اسارت ترجیح می‌داد، وقتی زخمی یا بیهوش به دست دشمن می‌افتاد، ممکن بود خیلی زود با همان دشمن همکاری می کرد.

مثال مهم کارزار شمال برمه بود که در برابر ۱۷ هزار و ۱۶۶ کشته ژاپنی فقط ۱۴۲ نفر اسیر شدند. بیشتر همین اسرا هم داوطلبانه تسلیم نشده بودند و در حالت جراحت یا بیهوشی گرفتار شده بودند. اما ماجرا از اینجا عجیب‌تر می‌شود. بعضی از همین سربازان، پس از اسارت، محل انبار مهمات را نشان می‌دادند، آرایش نیروهای ژاپنی را توضیح می‌دادند و با متفقین همکاری می‌کردند.


بندیکت برای توضیح این تغییر جمله‌ای دارد که به نظرم از بسیاری از فصل‌های کتاب مهم‌تر است: آنها «هیچ قاعده‌ای برای زندگی در این وضعیت تازه نمی‌شناختند».

⭕️همین جمله برای من اصل ماجراست. قواعد دیروز دیگر برای امروز کار نمی‌کرد.

از اینجا می‌شود پرسشی را به ایران امروز آورد: وقتی وضعیت عوض می‌شود، فضیلت‌هایی که تا دیروز رفتار یک جامعه را شکل می‌دادند کجا می‌روند؟

ما امروز وضعیتی داریم که اسم‌گذاری‌اش آسان نیست. جنگ را پشت سر گذاشته‌ایم، اما هنوز کاملاً از جنگ بیرون نیامده‌ایم. سایه تهدید باقی است و کشور باید برای دفاع آماده بماند. در همان حال، اقتصاد، انرژی، بودجه و زندگی مردم نمی‌توانند منتظر روزی بمانند که رسماً اعلام شود «دوران پس از جنگ آغاز شد».

ما ناچاریم هم‌زمان در دو زمان زندگی کنیم؛ آماده جنگ بمانیم و کشور را برای بعد از جنگ بسازیم.



در روزهای جنگ، معنای بعضی فضیلت‌ها روشن‌تر بود. مقاومت، همبستگی، تحمل سختی و دفاع از کشور توضیح زیادی نمی‌خواست. حالا همان ذخیره اخلاقی در کنار تداوم مقاومت باید جای دیگری به کار بیاید.
👈 مهم‌تر از آن، این فضیلت‌ها باید در خدمت ایران بمانند؛ نه اینکه با بازگشت اختلاف‌ها، رقابت‌ها و تنازع‌های سیاسی فرسوده شوند. جامعه‌ای که در روز خطر توانسته بر شکاف‌هایش غلبه کند، نباید اجازه دهد بعد از عبور از خطر، همان شکاف‌ها سرمایه اخلاقی آن دوره را از بین ببرند.

شاید یکی از مسائل امروز ما هم همین باشد. هنوز قواعد زندگی در ایرانِ پس از جنگی که خطر جنگ را با خود حمل می‌کند، به‌روشنی تعریف نشده است.

اگر تحمل سختی ، فضیلت است، تحمل ناکارآمدی فضیلت نیست. اگر صرفه‌جویی ضرورت دارد، نظام حکمرانی باید آن را اول در رفتار خودش نشان دهد.

⭕️یادگیری سیاستی می‌تواند برای ما این باشد: در ایرانِ پس از جنگی که هنوز خطر جنگ را با خود دارد، نظام حکمرانی باید معنای «وظیفه ملی» را بازتعریف کند.
............
⭕️ متن کامل یادداشت در شرق


https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1127542
شرق فضیلت‌ها بعد از جنگ کجا می‌روند؟ روث بندیکت در کتاب مشهورش «ژاپنی‌ها دارند می‌آیند»، ترجمه فارسی The Chrysanthemum and the Sword، از رفتاری در میان سربازان ژاپنی حرف می‌زند که برای آمریکایی‌ها در جنگ جهانی دوم عجیب بود.
  • 👍 1
  • 👎 1
Post #506 981
⭕️کودتا پیش از آمدن تانک آغاز می شود
📝روزبه کردونی

امروز، سالگرد کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ شیلی است. یاد فیلم No افتادم؛ فیلمی که سال‌های دانشجویی، استاد معارف‌مان توصیه کرد ببینیم.
فیلم درباره آلنده نیست؛ درباره لحظه‌ای است که شیلی، پانزده سال پس از مرگ او، به پینوشه گفت: نه. درباره اهمیت No برای امروز، جداگانه خواهم نوشت. اما برای فهمیدن آن «نه»، باید به صبحی برگشت که تانک‌ها وارد خیابان شدند.

صبح ۱۱ سپتامبر، هنوز صدای سالوادور آلنده از رادیو شنیده می‌شد که نیروهای نظامی به سوی کاخ لاموندا رفتند. اندکی بعد جنگنده‌ها کاخ را بمباران کردند. آلنده گفت تسلیم نخواهد شد. شیلی سرزمین پابلو نرودا هم بود؛ شاعری که نوشته بود:
«آنان اینجا تفنگ‌ها را آوردند...
و اینجا مردمی را یافتند که آواز می‌خواندند.»
در همان شیلیِ تفنگ و آواز، چند ساعت بعد دولت آلنده سقوط کرد.


🛑اما کودتا آن صبح آغاز نشده بود.

پیش از تانک‌ها، شیلی گرفتار بحران اقتصادی، اعتصاب، خشونت سیاسی و فرسایش اعتماد شده بود. بخش‌هایی از چپ و راست، دیگری را نه رقیب، بلکه تهدید می‌دیدند.


در ۱۵ سپتامبر ۱۹۷۰، سه سال پیش از کودتا، نیکسون با هنری کیسینجر و ریچارد هلمز، رئیس CIA، درباره شیلی جلسه داشت. در یادداشت دست‌نویس هلمز از اختصاص ۱۰ میلیون دلار و جمله‌ای آمده که بعدها مشهور شد: «اقتصاد را به فریاد درآورید.»

اسناد رسمی آمریکا نشان می‌دهد واشنگتن برای جلوگیری از تثبیت دولت آلنده، حمایت از مخالفان و افزایش فشار سیاسی و اقتصادی برنامه داشت. مشکل واشنگتن فقط آلنده نبود؛ مسئله این بود که رأی مردم شیلی به نتیجه‌ای رسیده بود که با منافع آمریکا همسو نبود.

🛑اما شیلی فقط از بیرون نشکست؛ از درون هم ترک خورده بود.

وقتی امکان مصالحه کوچک می‌شود و رقیب به دشمن تبدیل می‌شود، نخستین قربانی میانه سیاست است؛ همان جایی که هنوز می‌توان مذاکره کرد، شکست را پذیرفت و منتظر انتخابات بعدی ماند. و طبقه متوسط، نخستین هزینه‌های بی‌ثباتی را می‌پردازد.


از این نقطه، سیاست دیگر فقط رقابت بر سر قدرت نیست؛ به مسئله بقا تبدیل می‌شود.
شاید مهم‌ترین درس شیلی همین باشد: قدرت خارجی زمانی بیشترین امکان مداخله را پیدا می‌کند که جامعه از درون توان مدیریت اختلاف را از دست داده باشد.
پانزده سال بعد، شیلی نه با تانک، بلکه با رأی، راه بازگشت را آغاز کرد و به پینوشه «نه» گفت.
تانک‌ها آخرین نشانه فروپاشی‌اند؛ نه اولین نشانه آن.
  • 👍 4
  • 👎 2
Post #505 1K
⭕️نفرین جنگ های متوسط

📝روزبه کردونی

هزار سال قسطنطنیه در میان دشمنان ایستاد؛ گاهی با دیوار، گاهی با طلا، گاهی با معامله و گاهی با این تصمیم ساده که اصلاً نجنگد. امپراطوری بیزانس برای تداوم هزارساله فقط هنر جنگیدن را نمی‌شناخت؛ هنر گرفتار‌نشدن در جنگ را نیز آموخته بود.


1⃣«نفرین جنگ‌های متوسط» از همین‌جا آغاز می‌شود: جنگی که کوچک و محدود طراحی می‌شود، اما پیش از آنکه کسی تصمیم گرفته باشد بزرگ شود، از کنترل خارج می‌شود.

2⃣مسئله درباره جنگ آمریکا با ایران، توان واشنگتن برای واردکردن ضربه‌ای سنگین نیست؛ مسئله، فاصله میان «توان آغاز جنگ» و «توان تعیین پایان آن» است. ویتنام نیز با یک تصمیم بزرگ، بزرگ نشد؛ با زنجیره‌ای از تصمیم‌های کوچک گسترش یافت: نیروی بیشتر، بمباران بیشتر و تعهد بیشتر. حمله، پاسخ می‌آورد؛ پاسخ، تلافی می‌طلبد؛ تلافی، حیثیت را وارد میدان می‌کند و ناگهان هر حمله، حمله بعدی را اجتناب‌ناپذیر نشان می‌دهد.

3⃣تجربه عراق و افغانستان نیز یک حقیقت را آشکار کرد: «قدرت تخریب، قدرت تأسیس نیست.» یک ارتش می‌تواند نظمی را در چند روز درهم بشکند، اما نمی‌تواند با موشک و بمب، مشروعیت سیاسی و نظمی پایدار تولید کند.

ایران را هم فقط از روی نقشه نمی‌توان دید. تأسیسات و پایگاه‌ها روی نقشه دیده می‌شوند، اما حافظه تاریخی، غرور ملی، خشم و واکنش جامعه نه. پرسش اصلی این نیست که آمریکا چه چیزهایی را می‌تواند منهدم کند؛ پرسش این است که پس از انهدام آنها چه خواهد شد.

5⃣روز نخست جنگ معمولاً ساده است؛ تصاویر حملات منتشر می‌شوند و زبان پیروزی غلبه می‌کند. آزمون واقعی از روز بعد آغاز می‌شود.

👈قدرتی که روز آغاز جنگ را انتخاب می‌کند، لزوماً صاحب روز پایان آن نیست. تاریخ نیز قدرت‌ها را با نخستین موشک داوری نمی‌کند؛ با جهانی داوری می‌کند که پس از آخرین موشک باقی می‌ماند.

.........................................................
⭕️متن کامل یادداشت در شرق:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1125935
شرق نفرین جنگ‌های متوسط هزار سال قسطنطنیه در میان دشمنان ایستاد؛ گاهی با دیوار، گاهی با طلا، گاهی با معامله و گاهی با این تصمیم ساده که اصلا نجنگد. امپراتوری بیزانس فقط هنر جنگیدن را نیاموخته بود؛ هنر گرفتارنشدن در جنگ را نیز می‌شناخت.
  • 👍 5
Post #502 964
⭕️پیروزی‌های کوچک، شکست‌های بزرگ یا پیروزی در میدان اشتباه

📝روزبه کردونی

فیلم Triple Cross را سال‌ها پیش دیدم. بخش زیادی از قصه‌اش را فراموش کرده‌ام، اما یک صحنه هنوز با جزئیات در ذهنم مانده است. ماجرا به یکی از مشهورترین سوءقصدها علیه هیتلربرمی‌گردد.
۲۰ جولای ۱۹۴۴،کلاوس فون اشتاوفنبرگ از افسران عالی رتبه آلمان کیف حاوی بمب را در جلسه‌ای درمقر هیتلر گذاشت. بمب منفجر شد، اما هیتلر زنده ماند و کودتایی که قرار بود پس ازمرگ او آغاز شود، ظرف چند ساعت فروپاشید. این واقعه بعدها به سینما راه یافت. یکی از آن فیلم‌ها Triple Cross ساخته ترنس یانگ است.

در فیلم، بارون فون گرونن با بازی یول براینر، افسر آلمانی‌ای است که به توطئه علیه هیتلر پیوند خورده است. بعد از شکست سوءقصد، فون گرونن را درفرودگاه می‌بینیم.

مأموران برای بازداشتش آمده‌اند. امکان مقاومت هنوز هست،محافظین او می خواهند جنگ را ادامه دهند ، اما او می داند فرودگاه دیگر برای او میدان نجات نیست. جنگی که ارزش جنگیدن داشت، جای دیگری تمام شده است. جمله‌ای می‌گوید که سال‌ها در ذهنم مانده؛ مضمونش این است که وقتی افسران عالی‌رتبه ارتش آلمان حتی نتوانسته‌اند یک اتاق را در زمان مقرر منفجر کنند، سزاوار شکست‌اند.
سپس دیگر برای نجات خودش تقلانمی‌کند. آن لحظه‌ای که می‌شد مسیر را عوض کرد، گذشته است.

شاید یکی از تلخ‌ترین شکل‌های شکست همین باشد: وقتی لحظه اصلی از دست رفته‌ و تازه بخواهیم تمام توان‌مان را در میدان‌های بعدی خرج کنیم.
گاهی ده‌ها موضوع اطراف ما جریان دارد، اما فقط یکی از آنهاست که اگر نتیجه‌اش تغییر کند، مسیر بقیه نیز تغییر خواهد کرد. هنر،فقط خوب جنگیدن نیست؛ مهم‌تر از آن، شناختن جنگی است که باید در آن جنگید.

جان کینگدان درادبیات سیاست‌گذاری عمومی از لحظه‌هایی حرف می‌زند که برای مدتی کوتاه امکان تغییرواقعی فراهم می‌شود؛ «پنجره‌هایی» که اگر از آنها عبور نکنیم، بسته می‌شوند. مسئله فقط داشتن راه‌حل درست نیست؛ فرصت نیز بخشی از سیاست است.

👈برای همین، در سیاست فقط درست‌بودن
تصمیم مهم نیست؛ زمان تصمیم هم بخشی از خود تصمیم است. یک تصمیم درست اگر دیر گرفته شود، ممکن است دیگر تصمیم مؤثری نباشد. شاید بلوغ، چه درسیاست و چه در زندگی، همین باشد؛ بفهمیم کجا باید ایستاد، کجا باید عقب نشست، کدام دعوا ارزش ادامه‌دادن ندارد و کدام نقطه را اگر واگذار کنیم، پیروزی‌های بعدی دیگرجبرانش نمی‌کنند.

🛑برای همین است که بعد از این‌همه سال هنوز فون گرونن را در آن فرودگاه به یاد دارم. شکست او در فرودگاه نبود؛ از نگاه خودش، شکست پیش‌تر و درهمان اتاقی اتفاق افتاده بود که قرار بود تاریخ در آن تغییر کند. شاید پرسش مهم برای یک دولت، یک مدیر، یک سیاست‌مدار و حتی برای هرکدام از ما همین باشد: نبرداصلی ما کجاست؟
...
⭕️متن کامل یادداشت در شرق 👇
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1123201
  • 👍 4
Post #501 561
۲- سینما و سیاست عمومی

⭕️پلی بر رودخانه کوای : بعضی پل ها راباید خراب کرد
📝روزبه کردونی

1⃣ "زیباست". پل تقریباً تمام شدهاست . کلنل نیکلسون، افسر بریتانیایی و فرمانده اسیران جنگی، و کلنل سایتو، فرمانده ژاپنی اردوگاه، کنار پلی ایستاده‌اند که سازه‌ای عظیم در دل جنگل و حاصل ماه‌ها کار و انضباط اسرای منفقین است. سایتو با رضایت به پل نگاه می‌کند و نیکلسون جواب می‌دهد: "بله، زیباست. کاری درجه‌یک."

فکر می‌کنم دوره راهنمایی بودم که اولین‌بارپل بر رودخانه کوای را با پدرم دیدم. بعد از آن هم شاید چهار بار دیگرفیلم را دیده‌ام.

پل بر رودخانه کوای داستان اسیران جنگی بریتانیایی است که ژاپنی‌ها مجبورشان می‌کنند برای عبور قطار نظامی پلی بسازند. نیکلسون افسر بریتانیایی آن‌قدردرگیر کیفیت و عظمت کار می‌شود که پل کم‌کم برایش از یک مأموریت اجباری فراتر می‌رود؛تبدیل می‌شود به چیزی که می‌خواهد از خودش به جا بگذارد.

2⃣ همان‌جا، کنار پل، انگار ناگهان نگاه نیکلسون از سازه عبور می‌کند و به زندگی خودش می‌رسد؛ به سال‌هایی که گذشته. می‌گوید :
⭕️👈«وقت‌هایی هست که ناگهان می‌فهمی به پایان نزدیک‌تری تا به آغاز.» و بعد: از خودت می‌پرسی حاصل جمع زندگی‌ات چه بوده است.»
این ایام این دیالوگ زیبای فیلم را بارها با خود مرور می کنم .

3⃣ واقعا اگر یک روز بایستیم و به عقب نگاه کنیم، چه جوابی به خودمان می‌دهیم؟ نه فقط در کار و سیاست و مدیریت بلکه این سوال مهم زندگی هم هست . ممکن است کسی را خودمان بزرگ کرده باشیم و بعد بفهمیم آن‌قدر بزرگ نبوده. کسی را دوست داشته ایم ، با کسی دوست بوده ایم ، پای یک موضوع ایستاده ایم ، عمر داده ایم ُ به کسی رأی داده باشیم، سال‌ها پای مسیری مانده باشیم یا چیزی که زمانی برایمان بسیار مهم بوده، امروزدیگر آن اهمیت را نداشته باشد.

آدم ها باید گاهی بتواند بی‌واسطه از خودشان بپرسد: چه کردم؟ چه ساختم؟ و آیا از پاسخی که به خودم می‌دهم راضی‌ام؟
⭕️👈اما پل بر رودخانه کوای سؤال دوم وسخت‌تری هم دارد. نیکلسون همه توان و حیثیتش را پای ساختن پل گذاشته است. پل بخشی از هویت او شده. اما در پایان می‌فهمد همین چیزی که با چنین وسواسی ساخته، در خدمت دشمن قرار گرفته است.
و آن‌وقت فقط می‌گوید: “What have I done”؛ «من چه کرده‌ام؟»

4⃣ اینجا دیگر مسئله فقط این نیست که چه ساخته‌ایم.مسئله این است که اگر فهمیدیم اشتباه کرده‌ایم، چه می‌کنیم؟
👈گاهی باید از چیزی که خودمان ساخته‌ایم دست بکشیم؛ یک رابطه، یک موقعیت، یک آدم، یک سیاست یا تصمیمی که زمانی درست به نظر می‌رسیده است.
⁉️اینکه برای چیزی عمر گذاشته‌ایم، دلیل نمی‌شود تا ابداز آن دفاع کنیم.گاهی بلوغ یعنی تغییر مسیر. گاهی یعنی پس گرفتن حمایت. گاهی یعنی پذیرفتن اینکه آنچه روزی برایمان مهم، بزرگ یا درست بود،دیگر نیست.
شاید زندگی میان همین دو سؤال بگذرد: وقتی به عقب نگاه می‌کنیم، از آنچه ساخته‌ایم راضی هستیم؟ و اگر روزی فهمیدیم پلی را به سمت اشتباه ساخته‌ایم، آیا شجاعت داریم خودمان اولین کسی باشیم که از ویران‌شدنش نترسیم؟
👈 آدم را فقط پل‌هایی که ساخته تعریف نمی‌کند؛ گاهی پل‌هایی که جرئت کرده خراب کند، بیشتر درباره او می‌گویند
  • 👍 3
Post #499 781
ارومیه ، دریاچه ای که دوباره نفس کشید

⭕️روزبه کردونی

امروز کنار دریاچه ارومیه بودم . آب تا دوردست دیده می شد. قایق های کوچک، روی آب پیش می‌رفتند. اماآدم‌هاییکه کنار من ایستاده بودند، آب را جور دیگری می‌دیدند.یکی می گفت: «پارسال اینجا تقریباً خشک بود.» لبخند ها را میشد دید. لبخندهایی که بیشتر از هر گزارشی حرف می‌زنند.من روزهای خشکی رااز نزدیک ندیده‌ام،

🛑اما از شادی امروز آنها می‌شد اندوه دیروز را فهمید.

تی.اس. الیوت جایی نوشته است: «دریا صداهای بسیاری دارد.»


🔵امروز صدای ارومیه فقط صدای موج نبود؛ صدای آدم‌هایی بود که می‌گفتند دریاچه زنده است و آدم‌هایی که با شوق به منظره‌ای نگاه می‌کردند که شاید یکسال قبل باور نداشتند دوباره این‌طور ببینند.

نمی‌خواهم از یک روز خوب، قصه‌ای قطعی برای فردا بسازم. اماامروز، دریاچه ارومیه دوباره نفس می‌کشید؛ و انگار همه نفس راحت‌تری می‌کشیدند و می کشیدیم.

👈 زندگی و طبیعت گاهی یک فرصت دیگر هم می‌دهد. دریاچه ارومیه هم انگار یک فرصت دیگر به ما داده است.
  • 👍 6
Post #498 235

Forwarded from میراث‌‌آریا

🔷الموت؛ یک روایت از ایران

🖊️یادداشت روزبه کردونی در روزنامه اطلاعات

🔹حسن صباح و الموت از سال‌های کودکی و نوجوانی در ذهن من بودند؛ آمیخته با قصه و افسانه و روایت‌های رازآلود. از قلعه‌ای بر فراز کوه می‌شنیدیم، از حشاشین، از باغ‌های افسانه‌ای و از مردی که مرز میان تاریخ و خیال درباره‌اش همیشه روشن نبود.

🔹حالا که «قلعه الموت و استحکامات وابسته» در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده، الموت برای من معنای دیگری پیدا کرده است.

🔹در توصیف رسمی یونسکو، الموت مرکز سیاسی، نظامی و فکری نزاریان اسماعیلی بوده و این شبکه، علاوه بر کارکرد دفاعی، محل فعالیت‌های فرهنگی و علمی نیز بوده است. همین نکته اصل ماجراست: میراث فقط سنگ و دیوار نیست؛ روایت است.

🔹پل ریکور از «هویت روایی» می‌گوید؛ از اینکه ما با قصه‌ای که درباره گذشته خود می‌سازیم، میان تغییر و تداوم پیوند برقرار می‌کنیم. شاید بتوان با احتیاط همین ایده را درباره ایران هم به کار برد. ایران یک قصه نیست؛ توان کنار هم نگه داشتن قصه‌های بسیار است.

🔹قصه ایران از تخت‌جمشید تا الموت، از شهرهای مرکزی تا کوهستان‌های دور، از روایت‌های غالب تا تجربه‌هایی ساخته شده که گاه قرن‌ها در حاشیه مانده‌اند.

🔹الموت هم یکی از همین روایت‌هاست. اما شاید مهم‌تر از خود این تاریخ، سرنوشت روایت آن باشد. ثبت جهانی الموت در هفته‌های اخیر از این منظر فقط یک موفقیت میراثی نیست؛ فرصتی برای بازگرداندن یک روایت تاریخی به متن اصلی است.

🔹اینجا سیاست میراث فرهنگی هم معنای دیگری پیدا می‌کند. بعد از ثبت جهانی، الموت فقط به سیاست حفاظت نیاز ندارد؛ به سیاست روایت هم نیاز دارد.

🔹مغولان در ۱۲۵۶ الموت را گرفتند. یک دوره سیاسی پایان یافت و دیوارها فرو ریختند. اما هشت قرن بعد، نام الموت دوباره در جهان خوانده شد. شاید همین کاری باشد که قصه‌ها با تاریخ می‌کنند: نمی‌گذارند هر سقوطی، پایان باشد.

🔹الموت امروز در یونسکو ثبت شده است؛ اما معنای بزرگ‌ترش برای ما شاید این باشد که یک روایت دیگر به قصه ایران بازگشته است. ایرانی که نه با حذف تفاوت‌هایش، بلکه با توان جا دادن آنها در یک روایت مشترک می‌تواند خودش را دوباره پیدا کند.

متن کامل یادداشت 👇

www.chtn.ir/x4tKn
خبرگزاری میراث آریا الموت؛ یک روایت از ایران
  • 👍 3
Post #497 897
⭕️یک دیدار غیرمنتظره

📝روزبه کردونی

امروز ظهر برای کمی قدم‌زدن به یکی از پارک‌ها رفته بودم. هم‌زمان تلفنی با دکتر هادی خانیکی درباره برنامه‌ای گفت‌وگو می‌کردم که ناگهان در میان درخت‌ها دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی را دیدم.

آرام قدم می‌زد؛ ساده و بی‌تکلف. سلام دکتر خانیکی را به استاد رساندم و برای چند لحظه، یک تماس تلفنی معمولی به دیداری شیرین و غیرمنتظره تبدیل شد.

بعد با خودم فکر کردم آنچه در این دیدار برایم ماند، فقط دیدن یکی از چهره‌های ماندگار فرهنگ و زبان فارسی نبود؛ همان آرامش، سادگی و وقاری بود که در حضورش دیده می‌شد.

جامعه‌ای که هر روز با خبر، بحران، نزاع و اضطراب زندگی می‌کند، به چنین آدم‌هایی هم نیاز دارد؛ کسانی که یادمان بیاورند ایران فقط سیاست روز نیست. ایران شعر است، زبان است، حافظه است و کسانی که سال‌ها بی‌هیاهو از این سرمایه نگهبانی کرده‌اند.
دیدار کوتاهی بود، اما یادآوری خوبی داشت: بعضی حضورها، بی‌آنکه چیزی بگویند، به آدم یادآوری می‌کنند که یک جامعه برای ماندن، فقط به قدرت نیاز ندارد؛ به فرهنگ و وقار هم نیاز دارد.
  • 👍 12
Post #496 882
⭕⭕وقتی اوضاع بر وفق مرادمان نیست
دشوارترین تصمیم در سیاست: چه وقت باید تغییر کرد؟
📝روزبه کردونی
در سیاست سخت‌ترین جمله معمولا همان جمله‌ای است که همه می‌دانند و کسی حاضر نیست آن را صریح بگوید. ژانویه ۲۰۰۵، کالین پاول در آخرین دیدارش در مقام وزیر خارجه آمریکا روبه‌روی جورج بوش نشست. عراق از مسیری که کاخ سفید برای آن تصور کرده بود، فاصله گرفته بود. در روایتی که چارلز هرمان به آن استناد می‌کند، پاول به بوش گفت اگر قرار است اوضاع تغییر کند، فقط افزایش تلاش کافی نیست؛ آدم‌ها و شیوه اداره جنگ نیز باید تغییر کنند.



اهمیت این صحنه فقط در عراق نیست. همه دولت‌ها دیر یا زود به لحظه‌ای می‌رسند که میان آنچه انتظار داشته‌اند و آنچه در عمل رخ داده فاصله می‌افتد.

👈چارلز اف. هرمان، پژوهشگر شناخته‌شده تصمیم‌گیری و تغییر در سیاست خارجی، این پرسش را به زبان ساده‌ای مطرح می‌کند: وقتی امور بر وفق مرادمان نمی‌گردد، چه می‌کنیم؟ اهمیت بحث او در این است که تغییر سیاست را به دوگانه «ادامه‌دادن یا عقب‌نشینی» تقلیل نمی‌دهد. ممکن است میزان تلاش غییر کند، ممکن است ابزار و رویکرد عوض شود و گاهی نیز خود هدف نیازمند بازبینی باشد.

🔴هرچه برای یک مسیر بیشتر هزینه شده باشد، تغییر آن نیز سخت‌تر می‌شود. معمای اصلی همین‌جاست: چگونه بفهمیم هزینه‌ای که می‌پردازیم، هزینه رسیدن به مقصد است یا هزینه ماندن در راهی که دیگر کار نمی‌کند؟

🔵دولت‌ها دقیقا در چنین لحظه‌هایی نشان می‌دهند تا چه اندازه قدرت یادگیری دارند. یک نظام تصمیم‌گیری یادگیرنده فقط اطلاعات بیشتری جمع نمی‌کند؛ فرض‌های خود را دوباره می‌آزماید، فاصله میان انتظار و نتیجه را می‌سنجد و اگر لازم باشد، بدون کنارگذاشتن هدف، ابزار یا راهبرد خود را اصلاح می‌کند.
برای چنین بازبینی‌ای می‌توان چهار پرسش را مقابل هر سیاست مهم گذاشت: نخست، آیا تصویر ما از واقعیت هنوز درست است؟ سپس، آیا هدف همچنان معتبر است؟ اگر پاسخ مثبت است، باید پرسید راهبرد رسیدن به آن هنوز کارآمد است یا نه و سرانجام، آیا ابزار و میزان تلاش با شرایط تازه تناسب دارد؟


این فرایند بدون دسترسی به واقعیت ممکن نیست. گزارش مستقل، ارزیابی خلاف انتظار و صراحت کارشناسی از این منظر نه موضوع اصلی سیاست، بلکه بخشی از سازوکار یادگیری آن است.

این بحث برای ایران امروز دیگر صرفا نظری نیست. ایران از جنگ پیروزمندانه عبور کرده و وارد دوره‌ای تازه در نظم سیاسی و راهبردی خود شده است.
طبیعی است که در چنین شرایطی بخشی از فرض‌ها، روش‌ها و ابزارهای گذشته بار دیگر در برابر واقعیت آزموده شوند.
🛑برخی اهداف ممکن است پس از تجربه جنگ حتی معتبرتر شده باشند؛ برخی روش‌ها شاید نیازمند اصلاح باشند و بعضی فرض‌هایی که زمانی مبنای تصمیم بوده‌اند، دیگر نیازمند آزمونی تازه باشند.

پرسش بنابراین این نیست که گذشته درست بود یا غلط؛ پرسش دقیق‌تر این است: کدام بخش از گذشته هنوز برای ساختن آینده معتبر است؟
…..
🔵متن کامل یادداشت در روزنامه شرق 👇👇👇https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1120104
شرق وقتی اوضاع بر وفق مرادمان نیست در سیاست سخت‌ترین جمله معمولا همان جمله‌ای است که همه می‌دانند و کسی حاضر نیست آن را صریح بگوید. ژانویه ۲۰۰۵، کالین پاول در آخرین دیدارش در مقام وزیر خارجه آمریکا روبه‌روی جورج بوش نشست. عراق از مسیری که کاخ سفید برای آن تصور کرده بود، فاصله گرفته بود. در…
  • 👍 6
Post #495 1.03K
🛑دکتر ژیواگو ؛ بعد از جنگ هیچ کس همان آدم قبلی نیست
📝روزبه کردونی

برای چندمین بار «دکتر ژیواگو» را دیدم. بعضی فیلم‌ها را نمی‌شود فقط یک‌بار دید؛ نه چون قصه‌شان عوض می‌شود، چون ما هر بار با تجربه‌ای تازه به سراغشان می‌رویم و چیز دیگری در آنها می‌بینیم. اینبار یک چیز بیشتر از همه از دکتر ژیواگو برایم ماند: جنگ فقط ساختمان‌ها را ویران نمی‌کند؛ از میان زندگی آدم‌ها عبور می‌کند، انتخاب‌ها را عوض می‌کند و تا خانه می‌آید.
در «دکتر ژیواگو» این تغییر را می‌بینیم. بعضی از هم دور می‌شوند بعضی به هم نزدیک و بعضی آن‌قدر تغییر می‌کنند که دیگر آنها را نمی شناسی. خانه‌ها هنوز خانه‌اند اما هیچ‌کس دیگر همان آدم پیشین نیست.یوری دیگر فقط پزشک و شاعر نیست. لاراهم دیگر فقط زنی با رؤیاهای خودش نیست.
برای من، اما اینبار خانه یخ‌زده واریکینو شاید بهترین تصویر این معنا باشد. خانه هنوز ایستاده است؛ پنجره‌ها و اتاق‌ها سر جایشان هستند، همه‌چیز هست، جز آن نظم قبل از جنگ که روزی به همه‌چیز معنا می‌داد.
جنگ آدم ها و جامعه را برای همیشه تغییر می دهد چیزی شبیه همان که موراکامی می گوید ، از طوفان که بیرون می آیی همان آدم قبل نیستی .
  • 👍 8
Post #494 1.95K
🔴چرا روایت آمریکا درهیروشیما پیروز شد و در میناب شکست خورد؟
📝روزبه کردونی

ششم آگوست، سالروزیکی از تلخ‌ترین و همچنان مناقشه‌برانگیزترین لحظات تاریخ معاصر است: بمباران اتمی هیروشیما؛ رویدادی که جهان را نه‌فقط با قدرت ویرانگر سلاح هسته‌ای، بلکه با قدرتروایت پس از ویرانی روبه‌رو کرد.هیروشیما از همان روزدر میان دو روایت متفاوت قرار گرفت.

🛑در روایت آمریکایی، ماجرا درست از همان‌جا پایان می‌گیرد که بمبفرود می‌آید: روایت پیروزی تکنولوژی، شکوه تصمیمات بزرگ، و نجات میلیون‌ها نفر بایک اقدام «شجاعانه». این روایت داستانی‌ست درباره‌ی دانشمندان نابغه، فرماندهان کاردان، و سیاستمدارانی که با ساخت بمب، به جنگ پایان دادند و جهان را نجات دادند.در همان سالها ۸۵ درصد پاسخ‌دهندگان آمریکایی در نظرسنجی هااستفاده از بمب اتمی را تأیید می‌کردند و تنها ۱۰ درصد مخالف بودند.

🛑اما در ژاپن، روایت ازهمان لحظه‌ای آغاز می‌شود که بمب فرود می‌آید: از صدای انفجار، از شعله‌هایی که دریک لحظه، شهر را به جهنم بدل کردند. از انسان‌هایی که در کسری از ثانیه خاکسترشدند. از کودکانی که خانه‌شان را از دست دادند، و مادرانی که تنها پوست سوخته‌ی فرزندانشان را در آغوش داشتند.

قدرت سیاسی آمریکا تنها به انداختن بمب محدود نبود؛ این کشور در جایگاه دولت پیروز، امکان تعیین معنای واقعه را نیز در اختیار داشت.

هری ترومن در بیانیه رسمی ششم آگوست، هیروشیمارا «یک پایگاه مهم ارتش ژاپن» نامید. در این زبان، یک شهر به «هدف نظامی»، مرکزغیرنظامیان به «هزینه اجتناب‌ناپذیر جنگ» و بمب اتمی به «ابزار پایان جنگ» تبدیل شد.

تسلیم ژاپن درپانزدهم آگوست، به این روایت قدرت بیشتری بخشید. نتیجه جنگ به‌عنوان شاهد درستی تصمیم عرضه شد: چون اندکی پس از بمباران، ژاپن تسلیم شد، پس بمب برای پایان‌دادن به جنگ ضروری بوده است.

۸۱ سال بعد روز ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، در نخستین روز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، موشک‌ها به مدرسه ابتدایی شجره طیبه در میناب اصابت کردند؛ مدرسه‌ای که در زمان حمله فعال بود و دانش‌آموزان،معلمان و تعدادی از والدین در آن حضور داشتند. مدرسه‌ای پر از کودک در جریان یک عملیات نظامی ویران و کودکان پرپر شدند.

مقایسه هیروشیما ومیناب،البته به معنای یکسان‌دانستن نوع سلاح، وسعت تخریب یا شمار قربانیان نیست. موضوع این مقایسه، دو سازوکار متفاوت تولید معنا پس از خشونت است: اینکه قدرت مهاجم چگونه می‌کوشد ویرانی را به ضرورت، قربانیان را به هزینه و حمله را به مقدمه یکپیروزی بزرگ تبدیل کند
.
بر این اساس درمیناب، ترتیب شکل‌گیری روایت متفاوت بود. اما تفاوت اصلی، تنها به جهان شبکه‌ای وسرعت گردش تصاویر مربوط نبود.

👈نکته مهم آن بود که ایران شکست نخورده بود.آمریکا نتوانست نتیجه‌ای مشابه
سال ۱۹۴۵ به افکار عمومی عرضه کند. نه تسلیمی در کار بود، نه ساختار سیاسی ایران فروپاشیدُ نه نیروهای مسلح و نه مردم ایران تسلیم شدند و نه اهداف اعلام‌شده مهاجم تحقق یافت.


در هیروشیما، دولت آمریکا توانست بگوید بمب، جنگ را پایان داد. حتی اگر این ادعا همچنان از نظرتاریخی محل اختلاف باشد، تسلیم ژاپن امکان تثبیت آن را فراهم کرد. اما در میناب،پرسش بی‌پاسخ باقی ماند: کشته‌شدن کودکان یک مدرسه، چه هدف نظامی یا دستاورد سیاسی قابل‌دفاعی ایجاد کرد؟

در هیروشیما، پیروزی نظامی و پایان جنگ برای سال‌ها روایت قدرت را بر روایت قربانیان مسلط کرد. در میناب، چنین پایانی وجود نداشت.ایران شکست نخورد؛ ازهمین رو، روایت مهاجم نیز نتوانست پیروز شود.

👈نکته نهایی آنکه آمریکا با گذشت بیش از هشت دهه، هنوز بابت بمباران اتمی هیروشیما عذرخواهی رسمی نکرده است. از این منظر، تداوم پیروزی ایران در میدان و دیپلماسی، افزون بر دستاوردهای امنیتی و سیاسی، مانعی در برابر تکرار جنایت و توجیه آن به نام پیروزی است. ایران باید پیروز بماند تا قدرت تخریب، به قدرت تحریف حقیقت تبدیل نشود.

.............

🔵متن کامل یادداشت در شرق
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1118795

متن یادداشت دیگر در جماران
https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1677441
شرق چرا روایت آمریکا در هیروشیما پیروز شد و در میناب شکست خورد؟ در هیروشیما، تسلیم ژاپن به آمریکا این امکان را داد بمباران را «هزینه پایان جنگ» بنامد؛ اما در میناب، چون ایران شکست نخورد و جنگ به نتیجه سیاسی موردنظر مهاجم نرسید، ویرانی مدرسه نیز نتوانست در سایه یک پیروزی پنهان شود.
  • 👍 2
Post #492 1.31K
🛑اصفهان؛ شکست پیش از سقوط
اتحاد مقدس، مهم‌ترین راهبرد دفاعی ایران

📝روزبه کردونی


1⃣محمود افغان هنوز به اصفهان نرسیده بود که دربار صفوی یکی از معدود فرماندهانی را که پیش‌تر او را شکست داده بود ( لطف علی خان ) از میدان بیرون کرد و محمود از همان راهی به سوی اصفهان آمد که حکومت صفوی با دست خود برایش گشوده بود.

2⃣ رجال و فرماندهان صفوی گمان می‌کردند می‌توانند رقیب خود را حذف کنند، سهم بیشتری از قدرت بگیرند و پس از پایان بحران، فاتح میدان باقی بمانند.

اشتباه آنان ساده، اما ویرانگر بود: تصور می‌کردند با ضعیف‌شدن رقیب، خود قوی‌تر می‌شوند. نمی‌فهمیدند که وجود میدانی برای رقابت، از پیروزی در خود رقابت مهم‌تر است. اگر کشور، دولت، جامعه و امکان تصمیم‌گیری ملی از میان برود، دیگر نه رقیبی باقی می‌ماند و نه پیروزی‌ای که بتوان آن را تقسیم کرد.


3⃣در آن دربار، حقیقت را کسی تعیین نمی‌کرد که بهتر جنگیده بود؛ کسی تعیین می‌کرد که زودتر به شاه می‌رسید و بهتر می‌توانست رقیب را بدنام کند.

4⃣کروسینسکی، کشیش یسوعی لهستانی و شاهد محاصره اصفهان، از فرصت‌هایی سخن می‌گوید که می‌توانستند سرنوشت جنگ را تغییر دهند و توضیح می دهد
راهبرد نمایش و حفظ پرستیژ بر راهبرد واقعی غلبه کرد؛ نمایش شجاعت جای محاسبه پیروزی را گرفت و نشان‌دادن قدرت بر حفظ قدرت مقدم شد.

👈اصفهان پیش از سقوط، خود را شکست داد

اختلاف فقط به دربار و اردوگاه محدود نماند. در خیابان‌های اصفهان نیز اعتماد فرو ریخته بود.

دشمن هنوز پشت دروازه‌های شهر بود، اما مردم درون شهر، یکدیگر را چون دشمنی خارجی می‌دیدند.

واقعیت این است که اصفهان را فقط محمود افغان فتح نکرد؛ اصفهان پیش از رسیدن او، خود را شکست داده بود. اصفهان در یک روز سقوط نکرد: نخست در دربار شکست خورد؛ آنجا که منافع رجال بر مصلحت کشور غلبه کرد. سپس در راهبرد شکست خورد؛ آنجا که راهبردنمایی جای راهبرد واقعی را گرفت. بعد در میدان شکست خورد؛ آنجا که فرماندهان حاضر نشدند برای پیروزی یکدیگر بجنگند. و سرانجام در خیابان شکست خورد؛ آنجا که اعتماد اجتماعی فروریخت، مردم از یکدیگر فاصله گرفتند و نجات فردی جای سرنوشت مشترک را گرفت.


ورود محمود فقط صورت نهایی شکستی بود که بسیار پیش‌تر آغاز شده بود.

5⃣اصفهان در برابر نیرویی سقوط کرد که از نظر شمار، تجهیزات و توان محاصره، برتری قاطعی نداشت. دشمنی ضعیف‌تر، در برابر کشوری متفرق، به قدرتی تعیین‌کننده تبدیل شد. امروز خطر بزرگ‌تر است. ایران با دشمنانی روبه‌روست که هم‌زمان از برتری نظامی، توان اقتصادی، ظرفیت اطلاعاتی و فناورانه و شبکه‌ای گسترده از متحدان برخوردارند.

6⃣از همین رو، اتحاد نه فضیلتی اخلاقی، بلکه مهم‌ترین جزء راهبرد دفاع و شرط پیروزی ایران است. هنگامی که رهبر شهید ایران انسجام ملت را «اتحاد مقدس» و «سپر پولادین» کشور خواند و پس از ایشان، رهبری انقلاب اسلامی نیز هشدار داد که حتی اختلافات موجه نباید به تنازع و تفرقه تبدیل شوند، سخن از توصیه‌ای اخلاقی برای مدارا و همزیستی نبود؛ این دو بیان، صورت‌بندی یک راهبرد دفاع ملی بودند.

🛑متن کامل یادداشت در شرق 👇👇👇

https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1117400
شرق اصفهان؛ شکست پیش از سقوط 1- فرماندهی که پیش از دشمن شکست خورد محمود افغان هنوز به اصفهان نرسیده بود که دربار صفوی یکی از معدود فرماندهانی را که پیش‌تر او را شکست داده بود، از میدان بیرون کرد. لطف‌علی‌خان نه در جنگ با افغان‌ها، بلکه در کشاکش رجال دربار شکست خورد؛ بازداشت شد، سپاهش…
  • 👍 5
Post #491 1.36K
تاریخ: ۱ مرداد ۱۴۰۵ |

چرا بعضی پیروزی‌ها فقط اسکلتشان باقی می‌ماند؟

📝روزبه کردونی

1⃣همینگوی در «پیرمرد و دریا» از زبان سانتیاگو خطاب به مانولین می‌نویسد: «شکستم دادند؛ واقعاً شکستم دادند.» پسر پاسخ می‌دهد: «ماهی که تو را شکست نداد.» و پیرمرد می‌گوید: «نه؛ بعد از آن بود.» شاید یکی از معناهای داستان در همین سه کلمه باشد: شکست بعد از پیروزی اتفاق افتاد؛ نه هنگام گرفتن ماهی، بلکه در راه حفظ‌کردن آن.

2⃣«پیرمرد و دریا» داستان ماهیگیر سالخورده‌ای به نام سانتیاگو است که پس از هشتاد و چهار روز دست‌خالی‌ماندن، تنها به دریا می‌رود و سرانجام بزرگ‌ترین ماهی عمرش را می‌گیرد. ماهی آن‌قدر بزرگ است که در قایق جا نمی‌شود. پیرمرد آن را به پهلوی قایق می‌بندد و راه ساحل را در پیش می‌گیرد؛ اما کوسه‌ها در مسیر بازگشت، صیدش را ذره‌ذره از او می‌گیرند. وقتی به ساحل می‌رسد، از آن ماهی عظیم فقط اسکلت مانده است.

👈یکی از دریافت‌های من از پیرمرد و دریا این است که گاهی حفظ پیروزی، از خود پیروزی مهم‌تر و دشوارتر است.

3⃣سانتیاگو از همان ابتدا می‌فهمد صیدش معمولی نیست. سنگینی نخ را حس می‌کند و می‌بیند که ماهی قایق را با خود می‌برد. اما تازه وقتی ماهی از آب بیرون می‌آید، اندازه واقعی آن را می‌بیند: صیدی بزرگ‌تر از قایق و شاید بزرگ‌تر از توان او برای حفظ‌کردنش.

بعضی پیروزی‌ها همین‌گونه‌اند. پیش از آنکه اندازه‌شان را بشناسیم، اتفاق می‌افتند. برای رسیدن به آن‌ها آماده‌ایم، اما کمتر به روز پس از رسیدن فکر کرده‌ایم.
تا پیش از صید، مسئله این بود که پیرمرد بتواند ماهی را بگیرد. بعد از صید، مسئله تغییر کرد: چگونه آن را سالم به ساحل برساند؟

میان صید و ساحل فاصله‌ای هست که در آن، پیروزی باید از خودش دفاع کند.

4⃣سانتیاگو می‌جنگد. نیزه‌اش را از دست می‌دهد. چاقویی را به پارو می‌بندد، اما چاقو می‌شکند. بعد با چماق و سکان ادامه می‌دهد. اراده‌اش تمام نمی‌شود، ولی ابزارهایش یکی‌یکی تمام می‌شوند.

👈او برای گرفتن ماهی آماده بود، نه برای روز پس از گرفتن آن.

5⃣این سرزنش پیرمرد نیست. ماهی از تصورش بزرگ‌تر و قایقش کوچک بود. اما همین تصویر نکته مهمی دارد: یک دستاورد بزرگ فقط شجاعتِ به‌دست‌آوردن نمی‌خواهد؛ ظرفیت نگهداری، ابزار دفاع، همراهی و نقشه‌ای برای راه بازگشت هم می‌خواهد.

👈سانتیاگو شکست‌خورده مطلق نیست. او ماهی را گرفته است و اسکلت باقی‌مانده نشان می‌دهد صیدش چقدر بزرگ بوده. اما اسکلت، هرقدر هم باشکوه، جای خود ماهی را نمی‌گیرد.

شاید تلخ‌ترین شکل شکست همین باشد: چیزی بزرگ به دست بیاوریم و بعد، فقط روایت بزرگی‌اش برایمان باقی بماند.


🔵 پیروزی وقتی کامل می‌شود که بتوانی آنچه را با رنج و درد بدست آورده ای از میان دندان های کوسه ها عبور بدهی و صید خودت را سالم به ساحل برسانی.

🛑پی‌نوشت: به مناسبت سالروز تولد ارنست همینگوی ( ۲۱ ژوئیه ۱۸۹۹ )
  • 👍 8
Post #490
Channel name was changed to «قصه ایران / فراشرح»
Post #489 18.5K
🛑ناصر؛ دشمنی که نباید فرصت ساختن پیدا می‌کرد

۲۶ تیر ۱۴۰۵

📝روزبه کردونی

آنتونی ناتینگ، وزیر و دیپلمات بریتانیایی، روزی به دیوید بن‌گوریون بنیان‌گذار اصلی و نخستین نخست‌وزیر اسرائیل گفت: «خبر خوبی برای شما دارم؛ جمال عبدالناصر بیشتر نگران ارتقای سطح زندگی مردم مصر است تا جنگیدن با اسرائیل.» بن‌گوریون بی‌درنگ پرسید: «از نظر تو این خبر خوبی است؟

معنای سیاسی‌ این حرف روشن است: برای اسرائیل، خطر فقط ناصری نبود که می‌توانست روزی فرمان جنگ بدهد؛ ناصری بود که فرصت می‌یافت مصر را بسازد، مسئله اسرائیل، فقط توان نظامی موجود مصر نبود؛ قدرتی بود که می‌توانست در پناه زمان و صلح برای ساختن کشور بکار گرفته شود.

عملیات سوزانا، مشهور به ماجرای لاون، یکی از روشن‌ترین نمودهای این منطق بود. در تابستان ۱۹۵۴، شبکه‌ای وابسته به اطلاعات نظامی اسرائیل مأمور شد در قاهره و اسکندریه بمب‌گذاری کند و رد عملیات را به سوی نیروهای داخلی مصر ببرد. هدف اصلی، از بین بردن اعتماد میان قاهره و امریکا و نابود کردن مناسبات ناصر و واشنگتن بود.

اسرائیل برای شکل‌دادن به این صحنه، تنها به تهدید نظامی و موضع‌گیری سیاسی بسنده نکرد؛ برای جذب نیرو، آموزش شبکه‌های مخفی، تأمین تجهیزات و اجرای عملیات در داخل مصر نیز منابع مالی و اطلاعاتی به کار گرفت.

یک سال بعد، حمله اسرائیل به مواضع مصر در غزه حلقه دیگری از همین زنجیره را شکل داد تا مصر که می‌خواست منابع خود را صرف سد، صنعت، آموزش و رفاه کند، گام‌به‌گام وارد چرخه‌ای می‌شد که مقصدش تسلیح، سوءظن و منازعه بود.

در این میان، ناصر خود نیز در دام سرمایه‌ای افتاد که قدرت و کاریزمای خودش بویژه بعد از ملی کردن کانال سوئز ان را ساخته بود.

سعید خلیل ابوریش در کتاب ناصر آخرین عرب می نویسد : «ناصر به همان اندازه که رهبر اعراب کوچه و بازار بود، اسیر آنها نیز بود.» همین دام محبوبیت، تشخیص دام بزرگ‌تری را که جنگ‌طلبان اسرائیلی پیش پای او گسترده بودند، دشوارتر کرد. محبوبیتی که می‌توانست پشتوانه ساختن مصر باشد، به اهرمی برای واداشتن ناصر به واکنش بدل شد.


🛑معنای آن جمله بن گوریون شاید این باشد که همیشه خطرناک‌ترین دشمن، آن نیست که می‌جنگد؛ گاهی خطر بزرگ‌تر، کشوری است که فرصت یافته در صلح، خود را بسازد

🔴متن کامل یادداشت در روزنامه شرق
شرق ناصر؛ دشمنی که نباید فرصت ساختن پیدا می‌کرد آنتونی ناتینگ، وزیر و دیپلمات بریتانیایی، روزی به دیوید بن‌گوریون، بنیان‌گذار اصلی و اولین نخست‌وزیر اسرائیل، گفت: «خبر خوبی برای شما دارم؛ جمال عبدالناصر بیشتر نگران ارتقای سطح زندگی مردم مصر است تا جنگیدن با اسرائیل». بن‌گوریون بی‌درنگ پرسید: «از نظر تو…
  • 👍 7
Post #488 43K
اسرائیل علیه ناصر؛ سه روایت از یک رویارویی تاریخی

تاریخ: ۱۹ تیر ۱۴۰۵ | ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶

📝روزبه کردونی

جمال عبدالناصر یکی از کاریزماتیک‌ترین و اثرگذارترین رهبران جهان عرب در قرن بیستم بود؛ رهبری که بازخوانی تقابلش با اسرائیل هنوز می‌تواند درس‌آموز باشد.

🛑 روایت اول: عملیات سوزانا و تخریب مناسبات مصر و آمریکا

1⃣در میانه دهه ۱۹۵۰، رابطه جمال عبدالناصر و ایالات متحده هنوز به نقطه گسست نرسیده بود. ناصر برای دریافت سلاح، کمک اقتصادی و تأمین مالی سد اسوان ( که نماد توان دولت جدید مصر برای توسعه مستقل، مهار نیل و ساختن مشروعیت داخلی بود ) با واشنگتن گفت‌وگو می‌کرد و همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی محدودی نیز میان دو کشور جریان داشت.

⭕عملیات سوزانا توسط اسرائیل درست در همین لحظه آغاز شد.

2⃣شبکه‌ای وابسته به اطلاعات نظامی اسرائیل مأمور شد مراکز آمریکایی در مصر را هدف قرار دهد و مسئولیت حملات را به گردن نیروهای مصری و جریان‌های ضدغربی بیندازد. قرار بود مصر در چشم آمریکا کشوری بی‌ثبات، خصمانه و غیرقابل اعتماد به نظر برسد؛ کشوری که یا خود منشأ خشونت است یا توان مهار آن را ندارد.

ظاهر عملیات، انفجار چند مرکز بود؛ اما هدف اصلی، مناسبات ناصر و آمریکا بود.


اسرائیل می‌خواست سه نتیجه را هم‌زمان رقم بزند:
👈 ناصر در واشنگتن نامطمئن و ضدآمریکایی جلوه کند؛
👈آمریکا در ذهن ناصر قدرتی همسو با اسرائیل دیده شود؛
👈و هر امکانی برای نزدیکی و تفاهم میان قاهره و واشنگتن از میان برود.

ناصر در آن مقطع هنوز آمریکا را یک شریک احتمالی می‌دید و این برای طراحان عملیات، همین احتمال خطرناک بود.

3⃣پس از اجرای عملیات، چند اتفاق در کنار هم قرار گرفت: درخواست مصر برای دریافت تسلیحات به تعلیق درآمد، تأمین مالی سد بلند اسوان با مانع روبه‌رو شد و همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی آمریکا با مصر متوقف شد. همین توالی، سوءظن ناصر را به یک برداشت سیاسی تبدیل کرد.

سعید خلیل ابوریش در ناصر؛ آخرین عرب می‌نویسد:

«از نظر ناصر، دامنه این توطئه از دولت اسرائیل فراتر می‌رفت و آمریکایی‌ها را نیز دربر می‌گرفت.»
(ناصر؛ آخرین عرب، ص. ۹۲)

از آن پس، هر تصمیم واشنگتن درباره سلاح، کمک اقتصادی یا همکاری سیاسی می‌توانست در ذهن ناصر نه یک اختلاف مستقل، بلکه بخشی از طرحی هماهنگ تلقی شود. عملیات دقیقاً همین را می‌خواست: آمریکا به ناصر بی‌اعتماد شود و ناصر نیز آمریکا را دیگر یک شریک مستقل نبیند.

ابوریش نتیجه را صریح بیان می‌کند:

«بدین ترتیب، عملیات سوزانا به هدف خود رسید: ایجاد شکاف میان ناصر و ایالات متحده.»
(همان، ص. ۹۲)
اهمیت سوزانا در این نبود که یک شبکه اطلاعاتی موفق به انفجار چند هدف شد یا نشد. مسئله اصلی، نابودی امکان نزدیکی آمریکا و ناصر بود که ابوریش آن را موفق می‌داند:

«اگر هدف نهایی این عملیات [...] تضعیف روابط ناصر با ایالات متحده بوده، در این صورت می‌توان عملیات سوزانا را موفقیت‌آمیز توصیف کرد.»
(همان، ص. ۸۵)

🛑ذکر این روایت از کتاب ناصر آخرین عرب نه به معنای دفاع از اعتماد بی‌قیدوشرط به آمریکاست و نه انکار ضرورت تضمین، احتیاط و سنجش رفتار واشنگتن. ادعای محدودتر اما مهم‌تر آن است که همواره ، یکی از خطوط قرمز جریان جنگ‌طلب در اسرائیل، شکل‌گیری رابطه‌ای مستقل و کم‌تنش میان آمریکا و دولت‌های منطقه بوده است؛ رابطه‌ای که انحصار اسرائیل بر مناسبات واشنگتن با خاورمیانه را تضعیف کند.

منبع: سعید خلیل ابوریش، ناصر؛ آخرین عرب، فصل سوم، به‌ویژه صفحات ۸۵ و ۹۲
فراشرح
  • 👍 6
  • 🤔 1
Older posts →

About this channel

How can I read @rkardooni99 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for قصه ایران / فراشرح: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does قصه ایران / فراشرح have?
قصه ایران / فراشرح (@rkardooni99) has 2.04K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does قصه ایران / فراشرح know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →