سوشی درست کردم. جالب بود، یه نسخهی کاملا ایرانیزه شده و اقصادی با چندتا ایراد مهم بود ولی باز مجوز امتحان کردن دوباره رو گرفت. قیافشم جالب نبود که عکس بگیرم. ولی بابام سیر شد، این خیلی نکتهی مهمیه. تازه داداش بد سلیقمم خوشش اومد.
After Midnightتازه من فقط یه مستند دیدم از سال های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳ و توی این سالها والنتینو راسی یا همون شماره ۴۶ نه تنها قهرمان جهان نشد بلکه کلا چند تا مسابقه رو هم به زور برد ولی باز هم واقعا خفن بود😭😭😭😭 یارو انگار اعصاب فولادی داشت، بعد از همهی اتفاقات اون چند سال(مرگ…
کاش اینایی که اینجا نوشتم و چیزایی که امشب یاد گرفتم تا فردا از حافظم پاک نمیشدن🫠
After Midnightمسابقات موتور جی پی چه باحاله. اندازه f1 هیجان داره، شاید حتی بیشتر. یک بار دیگر علاقم به موتور ده برابر شد و تحت تاثیر رانندههای خیلی خفنی قرار گرفتم😔 حتی فکر کنم رو شماره ۴۶ هم کراش زدم. کاش منم کل زندگیم حول محور روندن یه موتوری، ماشینی چیزی میچرخید.
تازه من فقط یه مستند دیدم از سال های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳ و توی این سالها والنتینو راسی یا همون شماره ۴۶ نه تنها قهرمان جهان نشد بلکه کلا چند تا مسابقه رو هم به زور برد ولی باز هم واقعا خفن بود😭😭😭😭 یارو انگار اعصاب فولادی داشت، بعد از همهی اتفاقات اون چند سال(مرگ رفیقش، خراب بودن موتور، به دفاعات بسیار زیاد تصادف و...) یه جوری واسه برد بقیه خوشحالی میکرد انگار خودش برده😭😭😭 واقعا همچین رفتارهایی رو فقط توی فیلمها دیده بودم. البته این چند سال دوران بعد از اوجش بود، برید ویکی پیدیا باید نیم ساعت از افتخارات و رکورد هاش بخونید اما خلاصش اینه که طرف ۹ بار قهرمان جهان و ۶ بار نائب قهرمان جهان شده و از ۴۲۲ مسابقهای که داده ۲۳۵ تاش رو برده. بعد بازنشسته شدنش شمارهی ۴۶ به افتخارش از مسابقات موتور جی پی بازنشته شد و .....
مسابقات موتور جی پی چه باحاله. اندازه f1 هیجان داره، شاید حتی بیشتر. یک بار دیگر علاقم به موتور ده برابر شد و تحت تاثیر رانندههای خیلی خفنی قرار گرفتم😔 حتی فکر کنم رو شماره ۴۶ هم کراش زدم. کاش منم کل زندگیم حول محور روندن یه موتوری، ماشینی چیزی میچرخید.
- از دیدنم توی این وضعیت لذت میبری نه؟ - لذت ببرم؟ از دیدن تسلیم شدنت یا این ناامیدی تحقیر آمیزت؟ - شکست خوردنم، مدتها بود منتظر بودی جلوی پاهات زانو بزنم و الان اینجام، بندهی حقیر شما. - احمق! من احترامت رو میخواستم، برای رسیدن به تاییدت تلاش میکردم اینا رو با هم اشتباه نگیر. - خب فکر کنم هیچکدوم به چیزی که میخواستیم نرسیدیم. - این داستان تموم نشده، هنوز میتونیم واسش بجنگیم. - همچین حرفهای احمقانهای از تو بعیده، به من نگاه کن! من دیگه حتی نمیتونم روی پاهام بهایستم. - تو سالها پیش در مقابل این سرزمین ایستادی، قسم خوردی که هرگز در مقابل هیچ پادشاهی زانو خم نمیکنی و بهش عمل کردی. - اره خب... ولی این که دیگه زانویی ندارم هم تاثیر گذاره. - تو به مردم قول دادی که این سرزمین رو از اسارت صدها سالش نجات میدی. - آره و بعدش مردم شروع کردن به خندیدن و صدام میزدن دیوونه. - اون روز مردم خندیدن ولی در اعماق وجودشون شعلهی کوچکی روشن شد که سالها در این سرزمین خاموش مونده بود. - شعلهی حماقت؟ - امید! همشون... هممون فکر میکردیم که تو اون شخصی، اون شخصی که بالاخره آزادی رو بهمون نشون میده. - خب همتون اشتباه میکردید. - نمیفهمم چرا میخوای تسلیم بشی وقتی هنوز میتونی بجنگی؟ - توهم زدی؟ من یه جنگجوام و حالا حتی نمیتونم یه شمشیر در دست بگیرم. - پس یکی دیگه رو پیدا کن که واست شمشیر دست بگیره، بزرگترین جنگجوهای این سرزمین آرزو دارن که تحت فرمان تو بجنگن. - از قدرت بقیه برای رسیدن به اهدافم استفاده کنم؟ - اینقدر ساده بهش نگاه نکن، تو این قدرت رو به دست آوردی، با سالها جنگیدن و فدا کردن پاهات برای اون دختر کوچولو. - من اولین کسی نبودم که این مسیر رو اومدم و آخری هم نیستم، چرا من باید کسی باشم که میتونه تمومش میکنه؟ - چون تو حمایت کل کشور رو داری و... قدرت من رو. - منظورت چ... - تو آتشی رو توی این کشور برانگیختی که بزگترین طوفانها هم نمیتونن خاموشش کنن، حالا وقتشه که هدایتش کنی قبل از این که خودمون رو بسوزونه. - بعضی وقتا یادم میره چرا به عنوان پادشاه انتخاب شدی. - خودمم گاها فراموش میکنم. -حالا لازم هم نیست انقدر صادق باشی. - خفه شو. #writing