🔸چند بیتی از شاهنامه تقدیم به مهدی نصیری
🔹به فرخندگی میلاد عباس بن علی (سلام الله علیه)
چند ساعت پیش از این، لابد به مناسبت دهۀ فجر، خبر بازداشت دوست عزیزم آقامهدی نصیری در آرامگاه فردوسی منتشر شد. همسر بزرگوار ایشان نوشتند که آقامهدی مشغول صحبت در خصوص تاریخ ساخت آرامگاه و بانی احداث آن بنا یعنی رضاشاه و اهمیت شاهنامه برای ایرانیان بود که ناگاه مأموران از راه رسیدند و الی آخر.
یادم آمد از آخرین صحبتی که با این آزادمرد دلیر و دانا داشتم و جنابش از سر لطف از من بنده خواسته بود که در صفحۀ یوتیوبش دربارۀ شاهنامه و ایران صحبت کنیم. کمی طفره رفتم و وعده دادم که به زودی. اما این به زودی تا امروز به طول انجامید و مایۀ شرمساری من شد.
حال که مژدۀ رهایی آقامهدی نصیری رسید چند بیتی از شاهنامه را به محضر شریفش تقدیم میکنم. امروز روز میلاد حضرت ابوالفضل (ع) است. وقتی جنابش را بازداشت کردند من این ابیات را که در خصوص دلاوریهای "گرامی" فرزند "جاماسب" است زمزمه میکردم. مناسبت تمام دارد و درسی است برای همۀ کسانی که دل در گرو مهر ایران دارند و قصد تلاش برای رسیدن به کشوری آزاد و آباد. بخوانید:
گرامی خرامید با خشم تیز
دل از کینهٔ کشتگان پرستیز
میان صف دشمن اندر فتاد
پس از دامن کوه برخاست باد
سپاه از دو رو بر هم آویختند
و گرد از دو لشکر برانگیختند
بدان شورش اندر میان سپاه
از آن زخم گردان و گرد سیاه
بیفتاد از دست ایرانیان
درفش فروزندهٔ کاویان
گرامی بدید آن درفش چو نیل
که افگنده بودند از پشت پیل
فرود آمد و بر گرفت آن ز خاک
بیفشاند از خاک و بسترد پاک
چو او را بدیدند گُردانِ چین
که آن نیزهٔ نامدارِ گزین
از آن خاک برداشت، بسترد و بُرد
به گِردَش گرفتند مردانِ گُرد
ز هر سو به گردش همی تاختند
به شمشیر، دستش بینداختند
درفش فریدون به دندان گرفت
همی زد به یک دست گرز، ای شگفت
سرانجام کارش بکشتند زار
بر آن گرمخاکش فگندند خوار
دِریغ آن نَبَرده سوارِ هژیر
که بازش ندید آن خردمندِ پیر
https://t.me/rezamousavitabari
Post #445
4.69K