یک ترسِ رایج در بین شما وجود دارد؛
«اینکه تسلیم شدن منجر به انفعال یا بیخیالی شود.»
ما میخواهیم مستقیماً به این موضوع بپردازیم؛
این مقاومت در برابر لحظهی حال است که شما را از تجربهی زندگی جدا میکند، در حالیکه «تسلیم»، شما را به طور کاملتری به «تجربهی زیستن» متصل مینماید.
این مقاومت است که انسان را بیحس میکند، حال آنکه در تسلیم شدن، حسِ «بودن» شما را دربرمیگیرد.
اگر در انرژی تسلیم، متوجه شدهاید که، از نظر احساسی در دسترستر و پاسخگوتر شدهاید و با آنچه در اطرافتان اتفاق میافتد هماهنگتر هستید؛ از دنیای پیرامونِ خود جدا نیفتادهاید، بلکه در سطحِ جمعی، در حال تاباندنِ یکپارچگی و یگانگی هستید.
وقتی افراد از طریق هشدارِ درونیِ مداوم، تقویتِ روایتهای مبتنی بر ترس را متوقف میکنند؛
آن روایتهای قدیمی، قدرت خود را از دست میدهند و این به آن معنی نیست که چالشها از دنیای شما ناپدید میشوند، بلکه به این مفهوم است که مسائل، با کیفیتِ متفاوتی از توجه شما مواجه میشوند؛ به طوری که دیگر در مرکز توجه شما نبوده و شما تنها شاهدِ رخ دادن آنها خواهید بود.
وقتی سیستمهای عصبی کمتر در حالت ترس و حفظِ بقا باشند، خِرد درونی بیشتر در دسترس قرار میگیرد.
گذارهای جمعی زمانی ملایمتر و سهلتر میشوند؛ که تعداد کافی از افراد انتخاب کنند که بدون افزایشِ تهدید و ترس، مشاهدهگرانه در صحنه «بمانند».
ممکن است در حالتِ درونی تسلیم، تاثیرِ ارتباط با دیگران را دست کم بگیرید؛
در حالی که نحوهی برخورد شما با ناپایداری و نااطمینانی در جامعه، نحوهی تحملِ ناراحتی و نحوهی پذیرش یا مقاومت در برابر رویدادها، انرژی انتخابهای شما را به سطح جامعه منتقل میکند.
تسلیم، گشودگی را در میدانِ جمعی منتشر میسازد.
در این شرایط، شما نشان میدهید که؛
زیستن در حضورِ هوش و خردِ درونی ممکن است،
همکاری مشفقانه امکانپذیر است
و برای پیمودن مسیر زندگی، به تسلط و کنترل نیازی نیست.
این یک موضعِ فلسفی نیست. این یک امر بیولوژیکی و انرژیزا است، که میدان جمعی را تحتِ تاثیر قرار میدهد.
همچنان که تسلیم شدن به حالتی تبدیل میشود که کمتر به آن فکر میکنید، بلکه بیشتر «در آن زندگی میکنید»؛
«اعتماد به نفس» شروع به سازماندهی مجدد خود میکند. این اعتماد به نفس، آرام است، به پیشبینی یا قطعیت متکی نیست، بلکه از تجربهی مکرر ناشی میشود. تجربهای که به شما نشان میدهد، «میتوانید بدون فروپاشی با آنچه پیش میآید روبرو شوید».
به مرورِ زمان یاد میگیرید که «تابآوری» نیازی به تلاشِ مداوم ندارد، تنها مستلزمِ «در دسترس بودن» است.
هنوز هم ممکن است لحظاتی وجود داشته باشد که عادتهای قدیمی دوباره ظاهر شوند؛ این واپسگرایی نیست، این حافظه است. پس دوباره بازگردید.
وقتی متوجه میشوید که دارید سخت میگیرید، عجله میکنید یا سعی میکنید نتایج را زودتر از موعد مدیریت کنید؛
دعوت ما این است که خودتان را قضاوت نکنید، بلکه مکث کنید. اغلب یک «نفسِ آگاهانه» برای قطعِ این الگو کافی است.
تسلیم، کمال را طلب نمیکند؛
برای دسترسی به آن، نیاز نیست که بینقص باشید.
تسلیم یک «درخواست» است.
شما همچنین کشف خواهید کرد که تسلیم، جایی برای «درخواست کردن» ایجاد میکند. درخواستِ کمک، درخواستِ شفافیت، درخواستِ استراحت و آرام گرفتن در بطنِ پرتپشِ زندگی...
بسیاری از شما خیلی زود یاد گرفتید که درخواست کردن، شما را کوچک میکند، در حالی که این حقیقت ندارد؛
درخواست کردن، به رسمیت شناختنِ رابطه است. این تأیید میکند که شما قرار نیست همه چیز را به تنهایی به دوش بکشید.
#تیا #آرکتوریان
«آخرین کریسمس شما در چگالی سوم...»
📆 ۲۴ دسامبر ۲۰۲۵
@returnoflight