اما من پیشنهاد میکنم:
آنچه درونتان پدید آمده را با دقت مشاهده کنید، و سپس اگر خواستید دربارهاش با دوستی صحبت کنید یا آن را بیرون بریزید، اشکالی ندارد. با صداقت رفتار و صحبت کنید.
این راه، راه آسانی نیست؛ اما راهی است که شما را به آگاهی بالاتر میرساند.
صحبت کردن با دوست یا حتی تخلیهی احساسات، هیچ اشکالی ندارد. اما مراقب باشید که این کار را جایگزین مشاهدهی درون نکنید.
خیلیها مدام دربارهی چیزی حرف میزنند، ولی هرگز واقعاً به درون خود نگاه نمیکنند و اینجاست که آنها هیچگاه به نتیجه نمیرسند و گفتوگوهایشان پایان ندارد. چون مشاهده نمیکنند.
مثالی بزنم:
فرض کنید والدینتان در گذشته با شما بدرفتاری کردهاند، و بخشهایی از درونتان هنوز از آن موضوع رنجیده و خشمگین است.
اگر فقط بگویید "والدینم بد بودند" و اصلاً درون خودتان را مشاهده نکنید، به آگاهی بالا نمیرسید.
اگر هم نقش عشق و نور بازی کنید و بگویید: "من آنها را بخشیدم، دوستشان دارم، و بابت درسهایی که آموختم سپاسگزارم"، باز هم به آگاهی بالا نخواهید رسید. چرا؟
چون دارید بر سر زخمهای درونیتان یک روپوش میکشید و خودتان را گول میزنید.
آن بخشهای زخمخوردهی درون، بخشی از خودتان هستند.
اگر با خود بگویید "بیخیال اون بخشها"، در واقع به خودتان خیانت کردهاید.
تصور کنید اگر خودتان همان بخشهای زخمی بودید، و خود اصلیتان میگفت از این تجربیات وحشتناک سپاسگزار است، چه احساسی پیدا میکردید؟
پس چه چیزی در اینجا شما را به آگاهی بالا میرساند؟
مشاهدهی مداومِ آنچه درونتان پدید میآید، و کار کردن روی آن خشم و رنجی که هنوز در برخی لایههای وجودتان هست.
اصیل باشید، و اگر بخشهایی از شما هنوز آمادهی بخشیدن والدینتان نیستند، پس هنوز نباید آنها را ببخشید.
البته، اصیل بودن به این معنی نیست که باید فوراً هرچه به ذهنتان میرسد را به والدینتان بگویید، آن هم وسط یک فرایند درونی.
اگر لازم میدانید، با یک دوست، درمانگر یا شفادهنده صحبت کنید. اما فراموش نکنید که این گفتوگو جای مشاهدهی درونی را نمیگیرد.
با گذر زمان، این مسیر آگاهی شما را بالا خواهد برد.
و روزی خواهد رسید که تمام وجودتان — نه فقط بخشی از شما — واقعاً آمادهی عشق و نور خواهد بود. آنگاه واقعاً میتوانید ببخشید و رها کنید.
امیدوارم این صحبتها برایتان مفید بوده باشد.
با تمام عشق و احترامی که برایتان قائلم،
برادر شما،
#اشتار
چنل از: a.s
https://t.me/journey_to_home