در سکوت کتابخانهای که بوی کهنگی کاغذ و خاطره میدهد، جلدی را برمیداری. گشودن آن، شکستن مهر سکوت است بر دهانی که قرنها بسته بود. و این آغاز سفری است که در آن، تو دیگر تنها یک بار زندگی نمیکنی.
کتاب، گذرنامهای است به سرزمین ناممکنها. تو میتوانی در آتن باستان، در سایهسار رواقیون، در جستوجوی فضیلت باشی و در همان نفس، بر عرشه کشتی، نبرد با تاریکی را از سر بگذرانی. میتوانی عاشق شوی، آنچنان که در دنیای محصور و خاکستری هرگز مجالش نبود؛ میتوانی بمیری، آنچنان مرگی که در واقعیتِ یکنواخت، حتی رویایش را هم ندیدهای. کتاب، پنجرهای است به بیکرانگی وجود آدمی. تو با هر کتاب، پوست کهنهات را میاندازی و جامهی تجربهای تازه بر تن میکنی. گاهی یک شاهزاده رنجکشیدهای، گاهی یک قاتل پشیمان، و گاهی خدایی خسته بر بلندای المپ. این زندگیهای موازی، این سفر به ژرفنای "ناشدهها"، موهبتیست که زمان و مکان را در هم میریزد و تو را در تالاری بیپایان از "حال" رها میسازد.
و در پشت این همه سفر، نویسنده است. کسی که قلمش، تیغی است برای شکافتن پهنه سپید کاغذ. او پیراهن وجودش را از جنس واژهها میدوزد و با هر جمله، تکهای از روحش را بر صفحه میچکاند. این سیاهیها بر زمینه سپید، تنها مرکب و کاغذ نیستند؛ نقشه گنجی است که در اعماق وجود تو پنهان شده. نویسنده، با این سحر، بر محدودیت زمان و مکان غلبه میکند. او که شاید قرنی پیش در خاکی دیگر جان سپرده، اکنون در این اتاق، با تو همنفس است و از رازهایی میگوید که تنها گوش تو قادر به شنیدنش است و بزرگترین معجزه همین جاست: از دروغ، حقیقتی در تو بیدار میکند.
🔸به مناسبت هفتهی کتابخوانی متن بالا تقدیم شما، همراهان رایانش میشود. به زودی گروه کتابخوانی رایانش فعالیت خودشان را شروع کرده و دورهمیهای کتابخوانی برگزار خواهند شد.
@Rayanesh_CE
Post #776
2.04K
- ❤ 38