صدها بار میمیریم و زنده میشویم. گویی خلقت زندگی سراسر تغییر و سینوسی و متناوبمان اینگونه بوده است. به قول دوستی، راز جاودانگیاش این است که در پایینها برای بقا بجنگی و چشمبسته فقط ادامه بدهی و در بالاها بتوانی از آن لذت ببری. یک جورهایی بهکار بردن صفات قطعی برای بیان احساس نسبت به زندگی نارسایی دارد. یعنی نه همواره آنقدر خوشحالکننده است که بوی کروسان داغ و صدای قهقههایمان کل دانشکده را پر کند نه همیشه بهاندازهی اشکهای پشت در و تکیهدادن به دیوارهای امن اتاق، سراسر درد است. قبول دارم که به مقدار کافی دلپذیر بهنظر نمیرسد اما بههرحال در یک نقطهی مشخصی به پذیرفتن ایمان میآوریم و رنگ رفتار و واکنشهایمان در مواجهه با این پذیرش عوض میشوند.
🔸 سومین متن انتخابی از شمارهی نوزدهم رایانش نوشتهی مهراد میلانلو، ورودی ۹۹ دانشکده است که میتوانید آن را در ویرگول رایانش بخوانید.
#رایانش_نوزدهم
@Rayanesh_CE