«خانه و مترو»
▫️متنی که امشب در انتشاراتمان در ویرگول و بلاگ رایانش قرار میگیره، متنی از سردبیر سابق و محبوب رایانشه. امیدواریم از خوندنش لذت ببرید.
🔸«آرزوهای جالبی برای رایانش داشتیم، که به بعضی رسیدیم و بعضی نه. نمیگویم بزرگ چون کلا قرار نبود ما در رایانش کار بزرگی بکنیم، قرار بود باشیم، خلق کنیم، بخندیم و بعضی روزها گریه کنیم و همین. راستش من وقتی مهدی گیر دادهبود که میخواهم قفسه و تختهی بزرگ برای اتاق جور کنم، بوکمارک درست کنم، ویدئوی قبل از انتشار ویژهنامه بدهم؛ هیچوقت فکر نمیکردم این کارها را آنقدر هم پیگیری کند. اما همهی اینها را انجام داد. میخواهم بگویم من دانشکده را کمی دوست داشتم چون بعضی وقتها آدمهایش به نسبت بیرونش کمتر غر میزدند، بیشتر میساختند. حالا برای من انگار سالها از آن زمان گذشته. چه عیبی دارد؟ حداقل رایانش چیزی بود که به ما چند آرزو یا حالا حسرت بزرگ برای خودمان، یک دیوار سبز رنگ در لابی، چند رفیق عالی و حسِ بودن و بعضا خلق کردن در زندگی داد. همینها را هم من جای دیگری از آن دانشگاه پیدا نکردم.»
🔸متن دوم تصادفی از گنجه را علی اکبر غیوری ورودی 95 دانشکده نوشته است و میتوانید آن را در ویرگول یا بلاگ رایانش بخوانید.
@rayanesh_ce
Post #481
2.3K