«بخار تیره نفس در روز سرد زمستانی»
گفتیم تا در تعطیلات بین دو ترم به سر میبرید، شبی یک متن از ویژه نامه خاطرات رایانش که چندی پیش منتشر شد را در انتشاراتمان در ویرگول و بلاگ رایانش پست کنیم. بین پروژه زدن ها و لذت بردن از تعطیلات زمستانه نیم نگاهی به نشریه داشته باشید. ❄️
🔸«رفتم و توی جلسه نشستم. آنجا تمام چیزی را دیدم که در دانشکدهٔ دوستداشتنیام کم بود. آدمها احوال من را میپرسیدند؛ از شعر میگفتند؛ از این که این رویدادها بچهها را چطور درگیر میکند، یا این که یادگیریشان برای ما چقدر است. از این که آن دوست خفن برقیمان که دورشتهای کرده، میخواهد دربارهی یک چیز نامرتبط به برق و کامپیوتر بنویسد... و من ذوق میکردم. و من ذوق میکردم.
چقدر آن جمعها دوستداشتنی بودند. آدمها زلال بودند و حرف دلشان را میزدند. و حرفهایی میزدند که بوی غم نمیداد، هنر بود و event بود و حال بچههای دانشکده. اپلای اگر بود حتی غم غربتش کمتر بود آنجا.»
🔸اولین متن تصادفی از گنجه را مهدی عرفانیان ورودی 96 دانشکده نوشته است و میتوانید آن را در ویرگول یا بلاگ رایانش بخوانید.
@rayanesh_ce
Post #479
1.69K