▫️ « آخرین شب بود. دیگه اون انگیزهها و جوگیریهای اول وجود نداشت. حالم خوب نبود. به حمیدرضا زنگ زدم. گفتم میخوام انصراف بدم کلاً. بجاش میرم سرکار. این یه سال خیلی سخت بود. چقدر فشار روحی، جسمی و درسی تحمل کردم. درسهای دانشگاه هم که سخت و پرحجمه. همین که تا اینجاش هم رسیدم خیلی خداروشکر. ولی... حمیدرضا آرومم کرد. حرفهای قشنگی میزد. دید ام به زندگیِ اون موقعم به قبل و بعد اون تماس تقسیم میشد. روحیه گرفتم. احساس مسئولیت کردم. باخدا بستم که کمکم کنه و منم تموم تلاشم رو میکنم. اون شب یه خواب راحت کردم، بعد مدتها خستگی روحی… »
🔸 سومین متن منتخب، متن «حبسیه» از امیرحسین عباسی ورودی ۹۷ دانشکده است که میتوانید آن را در ویرگول رایانش بخوانید.
@rayanesh_ce
Post #458
2.73K
