• هفت ماه گذشت و بالاخره دوباره سر کلاسیم! •
بعد از یک وقفهٔ طولانی، این روزها دانشگاه دوباره پر شده از همان چیزهایی که فکر میکردیم هیچوقت دلمان برایشان تنگ نمیشود؛
کلاس هشت صبح، صف بوفه، دویدن برای رسیدن به کلاس، پیداکردن یک جای خالی و البته سوال همیشگی: «استاد حضور و غیاب میکنه؟» :)
این هفت ماه، روزهای عادیای نبود. جنگ حتی به دانشگاه هم رسید و یکی از ساختمانها را هدف قرار داد. اما امروز، بیشتر از اینکه بخواهیم به آن روزها برگردیم، میخواهیم به روزهای دانشگاه برگردیم.
شاید در این مدت فهمیدیم بعضی چیزها تا وقتی هستند، خیلی معمولی به نظر میرسند؛ یک کلاس معمولی، نشستن کنار دوستان، قدمزدن در محوطه یا حتی غرزدن از حجم تکالیف. اما وقتی برای مدتی نباشند، همین معمولیترین اتفاقها هم تبدیل به چیزهایی میشوند که جای خالیشان را حس میکنیم.
حالا دوباره قرار است تقویممان با تاریخ تحویل پروژه و کوییز و میانترم پر شود، گروههای کلاسی دوباره جان بگیرند و جملهٔ «این ترم دیگه از اول ترم میخونم.» دوباره در گوشهوکنار دانشگاه شنیده شود؛ جملهای که البته همه میدانیم سرنوشتش چه خواهد بود! :)
و شاید قشنگترین بخش ماجرا همین باشد که دانشکاه دوباره قرار است پر از اتفاقهای کوچک و روزمرهای شود که بعدها، وقتی بهشان فکر میکنیم، میبینیم بخش مهمی از خاطراتمان را ساختهاند.
به راهروهای شلوغ، بحثهای بیپایان، پروژههایی که همیشه دقیقهٔ نود شروع میشوند، قرارهای بین دو کلاس و تمام اتفاقهای کوچکی که دانشگاه را برایمان تبدیل به «دانشگاه» میکنند.
امروز دوباره اینجاییم.
ترم جدید شروع شد؛
ببینیم اینبار دانشگاه قراره با ما چه کار کنه!
ترم جدید مبارک 🌱
✍🏻 زینب فلاحی
🔭 رصد | راوی صدای دانشجو
🆔 @rasad_iust | Instagram
Post #374
828
رصد علم و صنعت Photo
- ❤🔥 31
- ❤ 8
- 👎 5
- 🔥 3
- 👍 1