سهند ایرانمهر
سلطنتطلب یا آوارگان هویت؟
اگرچه «نظام سلطنتی» نقدهای خاص خود را دارد، اما تعمیم درونمایه همین نظام -منطبق با تجربه پیش از انقلاب- درباره ساختار ذهنی بخشی از کسانی که امروز در فضای مجازی به «سلطنتطلب» مشهورند، صادق نیست اینان، دستکم بیش از آنکه سلطنتطلب باشند، «آوارگان هویت» (Identity Exiles) هستند؛
مشت نمونه خروار، واکنش خشمگینانه برخی از همین افراد به کاربرانی است که در واکنش به سخنرانی مارکو روبیو در آتن، از هخامنشیان و نمادهای ملی ایران سخن گفتهاند. پاسخ این گروه این است که خشایارشا را ول کنید بروید سراغ رقیه و حسین!
این واکنش، یک مرزبندی هویتی است که در آن، تعلق به ایران پس از اسلام رقیب ایمان یا وفاداری سیاسی به سلطنتطلبی تلقی میشود. در این نگاه، برای اثبات تعلق به یک هویت، باید هویت دیگر را نفی کرد؛ ایران پیش از اسلام و ایران پس از اسلام دو سرزمین بیگانهاند که انتخاب یکی، مستلزم انکار دیگری است.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که این مرزبندی افراطی را حتی نمیتوان بهسادگی به سنت تاریخی سلطنت در ایران نسبت داد. در دوره محمدرضاشاه پهلوی، با وجود همه تناقضها و تنشهای سیاست فرهنگی حکومت، هر دو سوی این میراث در بازنمایی رسمی هویت ایران حضور داشتند.
از یک سو، جشنهای ۲۵۰۰ ساله در سال ۱۳۵۰ و تصویر شاه در برابر آرامگاه کوروش، کوششی آشکار برای پیوند دادن دولت پهلوی با تاریخ شاهنشاهی ایران باستان بود( هرچند در این دسته از مناسک نیز سویههایی از هویت شیعی وجود داشت) از سوی دیگر، شاه در مناسک مذهبی و سفرهای زیارتی به مکه و مشهد نیز حضور مییافت، خود را نظر کرده امامان شیعه میخواند( مصاحبه با فالاچی)، به گروههای شیعه لبنان کمک میکرد و حکومت، با وجود سیاستهای نوسازی و محدود کردن برخی نهادهای دینی نقش تشیع را در فرهنگ و زندگی اجتماعی ایرانیان نادیده نمیگرفت. این دوگانگی، گاه به تنش و تناقض میانجامید، اما خود نشان میدهد که هویت رسمی آن دوره را نمیتوان به انکار یکسره یکی از این دو میراث فروکاست.
در همین زمینه، خاطرات اسدالله علم نیز قابل توجهاند ، علم در خاطراتش بارها بر ضرورت آموزش ولیعهد و آشنایی با هویت ایرانی و شیعی پادشاه ( پادشاه ایران و پادشاه شیعه)تأکید میکند.
با این همه مرادم این نیست که محمدرضاشاه را الگویی بیتناقض در جمع میان هویت ملی و مذهبی معرفی کنم؛ اما این راست است که در دستگاه فکری سلطنت پهلوی نیز، ایران باستان و تشیع لزوما دو هویت ضد هم تعریف نمیشدند.
پس چگونه است که امروز گروهی به نام دفاع از سلطنت، به گرایشهای ملی یا باستانی مخالفان خود- نه صرفا نیروهای موسوم به ارزشی- چنان واکنش نشان میدهند که گویی سخن گفتن از کوروش و خشایارشا و هخامنشیان، تعرضی به هویت آنان است؟ و چگونه است که دفاع از یک نظام سیاسی، برای بعضی به نفی بخشی از تاریخ و فرهنگ همان کشوری میانجامد که مدعی دفاع از آناند؟( این نقد همزمان بر نیروهای مذهبی که با نمادهای ملی و پیش از اسلام زاویه دارند نیز وارد است).
پاسخ این بیتابی را باید در همان مفهوم «آوارگی هویت» جستوجو کرد، وضعیتی که در آن، فرد بهجای آنکه هویت خود را از دل تاریخ پیچیده و چندلایهاش بسازد، برای اثبات تعلق خویش به یک اردوگاه، ناچار میشود بخشهایی از گذشته خود را طرد کند. اینجاست که تناقضها سر برمیآورند و منکران جنبههای بعد از اسلامی ایران و به قول خودشان (ضد تازی) علیه هدف قرار گرفتن فرودگاهی در عربستان بیانیه میدهند، پای دیوار ندبه کیپا بر سر میگذارند، برای روبیو که با ارجاع به ایران پیش از اسلام در حال صورتبندی تقابل است، هورا میکشند یا توجیهش میکنند و اگر کسی از اردوگاه مخالف با انگیزهای ملی برآشوبد با یککاسهکردن او با همتایان یکسونگر خود در نگاه هویتی یک بعدی( صرفا هویت بعد از اسلام) به زعم خود سند مالکیت درفش کاویانی را که این روزها در کنار پرچم اسراییل پیوست اکانتهای حامی جنگ علیه ایران است، رو میکنند.
@Rasad_Fa
Post #6165
5