حقیقت سماع...
آنچه امروز به عنوان سماع در خانقاهها یا محافل مولویان دیده میشود (رقص آیینی با دایرهوار گشتن و آداب مشخص مثل کلاه و لباس سفید) در زمان مولانا به همین شکلِ رسمی و آیینیِ امروز وجود نداشت.
سماع در نگاه مولانا
سماع برای مولانا یک تجربهی باطنی بود، نه یک نمایش آیینی.
او وقتی در حال وجد و شور معنوی میشد، ناخودآگاه به حرکت درمیآمد، دست و پایش میجنبید و میچرخید. این چرخش و حرکت، زاییدهی حال روحانی بود، نه یک مراسم طراحیشده.
سماع یعنی گوش جان سپردن به حقیقت.
مولانا بارها میگوید که سماع شنیدن «آواز هستی» است، شنیدن نغمهی الهی در دلِ عالم. به تعبیر او، حقیقتِ سماع، «حرکت روح در برابر آواز حق» است، نه فقط حرکت بدن به ساز و موسیقی.
جهان پر سماع است و مستی و شور
ولیکن چه بیند در آینه کور؟
بعدها شاگردان و پیروان مولوی (خصوصاً فرزندش سلطان ولد) این حالتهای طبیعی و عارفانه را به یک آیین منظم تبدیل کردند؛ لباس مخصوص، آداب، ذکر، و شکلِ دورانیِ امروزین همه بعد از مولانا تثبیت شد.
خلاصه
مولانا خودش سماع را به معنای شور درونی و حرکت دل به سوی خدا میدانست، و گاه در حال وجد به چرخش درمیآمد. اما شکل رسمیِ امروزیِ «سماع مولوی» بیشتر ساختهی مریدان و سلسلهی مولویه پس از اوست، نه عیناً آن چیزی که خودش میکرد یا به آن باور داشت.
@RaazNey
Post #1874
63
- ❤ 2