نیمنگاهی به داستانهای موازی/
📒همچون در یک آینه
📒فیلمها به چه نیازی پاسخ میدهند!؟
این شاید مهمترین سوال من از اصغر فرهادیِ داستانهای موازی است؛ و شگفتا که بهجوابی هم میرسم.
فیلمها به همان چیزی جواب میدهند که در درون خالقشان ریشه میدواند و او باید بتواند به آنها پاسخ دهد.
شما به فیلمهای تجاری سینما نگاه کنید (حالا در همین سینمای خودمان و مثلا مطرحترینشان) ببینید که دقیقا درون فاسد را میتوانید از ورای همه چیز ببینید و در عجبم که همین روحیه در گفتار و کردارها هم دیده میشود.
حتی به آثار رسمی در حوزههای ارزشی هم اگر بنگرید، این معادله معنی پیدا میکند. آنهایی که بهنسبت موفقاند، تا حدی به سؤالهای موجود پاسخ میدهند و تا حدی خالص میشوند.
بسیاریشان هم غالبا ناموفق هستند و به اصطلاح فیلم PK ارتباطشان وصل نمیشود، یا ارتباطشان اشتباهی به خطی دیگر منتقل میشود و اساسا وسعت خرج پیدا نمیکنند.
فرهادی فیلمسازی جالب است و از هر طرف اگر به سینمایش نزدیک شوی، لذت خود را میبری و صد البته دست خالی برنمیگردی و حالا در داستانهای موازی هم میبینیم که سرسختانه رفته و راهش را یافته است تا پاسخی برای سؤالهای خودش پیدا کند.
فیلمهایش را که مرور میکنم، همه پاسخهایی به نیازهای مقطعی در زندگیاش بوده و اگر جنس داستانهای موازی هم متفاوت است، میتوان به مسیر رشدش نگاه کرد و دید که هنرمندِ منجمدِ و متوقف نبوده و دارد پیش میرود و چقدر هم به خودش سخت میگیرد...
📒قلمرو_نقد
╔════════════╗
@r_dorost
╚════════════╝
Post #3710
837
- 👍 3
- ❤ 2
- 👏 1