«اهمیت علاقه در زیست»به نظرم آدمی که علاقهای به پژوهش نداره اصلاً نباید بیاد سراغ رشتههای علوم پایه مثل زیست. آخه اینجا بیاد چیکار کنه؟ واسه چی اصلاً بیاد؟ اینهمه رشته هستن با بازار کار بهتر و درسهای آسونتر!
آدمهایی که به هیچ رشتهای علاقه ندارن، نباید از روی ناچاری زیست رو بزنن صرفاً چون میشه با رتبهی کمتر هم خوندش! زیست انتخاب امن و مطمئنی نیست برای کسی که نمیدونه چه انتخابی بکنه. زیست رشتهای نیست که بدون علاقهی خیلی زیاد به علم و پژوهش، بتونی توش به جایی برسی. حتی با داشتن این علاقه هم باز به جایی رسیدن سخته؛ حالا تو فرض کن همین هم نباشه!
بعدشم علاقه داشتن به زیست کار سادهای نیست؛ مثلاً شبیه روانشناسی نیست که همه بتونن باهاش ارتباط برقرار کنن و ضرورتش رو در زندگی احساس کنن. زیست رو دوست داشتن خیلی چیز عجیب غریبیه. من خودم زیست رو دوست دارم، ولی نمیفهمم چرا یک نفر باید زیست دوست داشته باشه. تعداد افرادی که عمیقاً و قلباً زیست رو دوست دارن و حاضرن زندگیشون رو پاش بذارن، واقعاً انگشتشماره؛ اما تعداد افرادی که هر سال وارد این رشته میشن خیلی زیاده!
این برای من پدیدهی ترسناک و نگرانکنندهایه.در زیستشناسی برای اینکه به جایگاه شغلی خوبی برسید، نیازه تا ارشد و دکترا تحصیل کنید. رشتهی نسبتاً دیربازدهی هست و زمان زیادی میگیره تا به درآمد برسید. حتی ارشد هم باشید،
کار در آزمایشگاه حقوق بالایی نداره و حقوقتون همون پایهی وزارت کاره.
مسیر پردرآمدترش ورود به صنعته، که طبعاً چالشهای بیشتری هم داره و مهارتهای سخت و نرم زیادی میطلبه و موفق شدن توی صنعت کار هرکسی نیست.
بله، رشتهی خیلی خوبی برای مهاجرته؛ همهجای دنیا هم ازش استقبال میشه و فاندهای خوبی هم میشه گرفت. ولی همین مهاجرت خودش سطح خوبی از دانش و مهارت رو میطلبه، که شرط اصلیاش باز هم علاقه و اشتیاقه.
من همیشه گفتم اگر دانشجوی فعال و خفنی توی زیست باشید، همیشه کار پیدا میشه؛ اما خیلیها هیچ تصوری از اینکه دانشجوی فعال و خفن بودن چجور چیزیه ندارن و نمیدونن چقدر قراره تیکه پاره بشن توی این مسیر؛ برای همین میان زیست میخونن و بعدش بیکار میشن و میرن اینور اونور میگن زیست بازار کار نداره. خب آره!
زیست برای یک دانشجوی کارشناسی عادی که هیچ تجربهای نداره و هیچ مهارت اضافهتری کسب نکرده واقعاً هم بازار کار نداره! یکیتون هم پرسیده بود:
این تحقیق و پژوهش یعنی چی؟ یعنی باید دنبال مقاله باشیم؟ و کار پژوهشی یعنی چی؟
یه مثال کوچیک از پژوهش بخوام بزنم:مثلاً وقتی میگه "بیان ژن با پدیدههای اپیژنتیکی کنترل میشه و این تغییرات معمولاً بر اثر متیلاسیون DNA یا تغییرات هیستونی رخ میدن" بتونی کنجکاوی نشون بدی و یه عالمه سؤال توی ذهنت ایجاد بشه که دلت بخواد بهشون پاسخ بدی و همین سؤالها تو رو بکشونه به این سمت که بری از رفرنسهای مختلف چک کنی و اینور اونور سرچ کنی و اگر پاسخی پیدا نکردی، مقاله بخونی. و اگر مقالهای به سؤالت پاسخ نداده بود، خودت پژوهشگرش باشی و بنویسیاش.
متیلاسیون DNA چطور میتونه بیان ژن رو کنترل کنه؟ منظورش از تغییرات هیستونی چیه؟ هیستون چطور میتونه نقشی توی بیان ژن داشته باشه؟ اپیژنتیک یعنی چی؟
اگر پدیدههایی مثل عوامل محیطی یا سلولی روی بیان ژن اثر میذارن، پس آیا میتونیم با دستکاری یا تعدیل اونها راهی برای کنترل بیماریهای نورودژنراتیو - که ناشی از مرگ نورونهای سیستم عصبی مرکزی هست- پیدا کنیم؟