دکتر نادیا صبوری
لکان در گفتمان روانکاوی همواره بر واقعیتها تاکید داشت و اگر میگوید روانکاوی از گفته و بیانیه شروع میشود به دلیل تقدم امر نمادین نزد اوست.
فروید آنچه از گفته استنتاج میکرد را ناخودآگاه مینامید و لکان ناخودآگاه را سوژه فرضی در نظر گرفت به این معنا که سوژه ناخودآگاه فرضی است و واقعی نیست. لکان اصولا ترجیح میدهد به جای اینکه بگوید این نوعی بودن است، بگوید سوژه ناخودآگاه نوعی «میل به بودن» است.
ناخودآگاه در این معنا خود سوژه است که لکانیها آن را به این شکل مینویسند: $، سوژه مسدود، سوژه تقسیم شده، چیزی که وجود ندارد اما آنچه که دارد، وجود کمبود است.
به طور مثال، رویا به عنوان مظهر ناخودآگاه، موقعیت فراری بودن سوژه را برجسته میکند. شکست در اعمال و خواستهها نیز به گونهای دیگر بر همین امر دلالت دارند. درواقع ناخودآگاه را میتوان در لغزشهای کلامی، شوخیها، خطاها، حواسپرتیها و به ویژه در سمپتوم هر فردی شناسایی کرد. میتوان اینطور گفت که سمپتوم هر فردی حامل یک حقیقت است و تا زمانی که این حقیقت وجود دارد ما آن را تعبیر و تفسیر میکنیم اما تفاوت بین سمپتوم و سایر جلوههای ناخودآگاه، ماندگاری آن است.
فروید به روشهای مختلفی به آن پرداخت. او در مورد «واکنش درمانی منفی» و «انگیزه مرگ» گفت و دیدگاهش را در این زمینه گسترش داد تا جایی که گفت در انتهای روانکاوی همیشه چیزی سمپتوماتیک باقی میماند. فروید تحت عنوان «بقایای سمپتوماتیک»، با حقیقت سمپتوم، همان چیزی که در سمپتوم بی معنا است مواجه شد. از همین منظر است که ژک آلن میلر خواندن یک سمپتوم را در مقابل معنای یک سمپتوم قرار میدهد.
به همین دلیل هم هست که لکان سهگانه خود را که معنا تولید نمیکند، یعنی امر خیالی، نمادین و واقعی را جایگزین سیستم تفسیری و سهگانه ادیپی فروید کرد که خود لکان آن را به رسمیت شناخت و شرح داد. با جابجایی تفسیر از چارچوب ادیپی به چارچوب برومه، کارکرد تفسیر تغییر میکند و از شنیدن و گوش سپردن به معنا، به خواندن بدون معنا میرسد.
متن کامل را اینجا بخوانید:
https://rahyabpsych.com/psychoanalytic-reading/
PsychoAnalyser