۱ـ درمان شناختی: در بعد شناختی درمانگر مراجع را متوجه غیرمنطقی بودنش می کند و به او نشان میدهد که چگونه و چرا به آن حالت در آمده است و نیز رابطه بین عقاید غیرعقلانی را با اختلالات عاطفی و ناراحتی های او نشان می دهد. همچنین درمانگر به مراجع می آموزد که به اجبارها و الزام ها و وظیفه هایی که به آن معتقد است، پی ببرد و بیشتر به شناسایی و پذیرش واقعیت بپردازد. بداند که چگونه از شیوه تجربی و منطقی علم که همان شیوه علمی برای حل مشکلات است، استفاده کند. تعبیرها و مواجه سازی بارها و بارها صورت می گیرند تا اینکه بیماران به طور انکارناپذیری از عقاید نامعقول خودآگاه شوند.
۲ـ درمان عاطفی: در بعد عاطفی، درمانگر به عناوین مختلف مراجع را تشویق و وادار می کند تا عواطف خود را به طور عینی احساس کند و به تغییر و ارزش های اساسی خود دست بزند. در اینجا به مراجع نشان داده میشود که عواطفش به خاطر عقاید نامطلوب خودش به وجود آمده است. برای این کار درمانگر از شیوه های متعددی مثل:
• ایفای نقش (برای نشان دادن نحوه پذیرش غلط و تأثیر آن در ارتباط با دیگران)،
• الگوسازی (بـرای نشان دادن نحـوه پذیرش ارزشهای مختلف)،
• شوخی و بذله گویی (به منظور خط بطلان کشیدن بر عقاید اضطراب آور مراجع)،
• پذیرش غیرشرطی (بـرای نشان دادن پذیرش صمیمانه مراجع توسط درمانگر)،
• نصیحت و ترغیب (برای دور شدن از تفکرات ابلهانه) و... استفاده می کند.
۳ـ درمان رفتاری: در این بعد، درمانگر مستقیماً به اعمالی دست میزند تا مراجع رفتاری متفاوت با رفتار غیرعادی خود بروز دهد و بدین وسیله در رفتار او تغییری حاصل شود. برای رسیدن به این منظور از پاره ای از روشهای رفتار درمانی نظیر:
• تعیین تکلیف،
• خطر کردن،
• تصور کردن خویش در موقعیت های ناخوشایند و اضطراب آور،
• شرطی کردن فعال و کلاسیک و ... استفاده میشود.
الیس در جریان درمان، از تکنیک های تداعی آزاد، تحلیل خواب، تعبیر و تفسیر روابط انتقالی استفاده ای نمی کند.
در زمینه بصیرت، درمانگر به مراجع کمک می کند تا به سه نوع بصیرت عمده دست یابد.
• اول آنکه متوجه شود که این رفتار غیرعادی او گرچه در گذشته سابقه داشته است، ولی به دلایلی در زمان حال هم تداوم دارد و در رفتار او اثر می گذارد.
• دوم آنکه مراجع به این بصیرت دست یابد که خود او در تداوم بخشیدن به مشکلش نقش اصلی را برعهده دارد و زمزمه کردن افکار غیرعقلانی و غیرمنطقی با خودش و انجام اعمال مخرب به بقای مشکل کمک می کند.
• سوم آن است که مراجع به صراحت اعتراف کند که تنها کسی که می تواند ناراحتی و اضطرابهای او را تخفیف دهد یا از بین ببرد، فقط خود اوست.
نکته: در درمان اختلالات روانی، تقریباً از یک شیوه برای حل تمام مشکلات استفاده می شود. مشکل از هر نوعی که باشد، درمانگر هیچ وقت زیادی صرف جستوجو در آن مشکل و سوابق قبلی آن نمی کند و علاقه ای به شنیدن احساسات و عواطف همراه با آن ندارد، بلکه به سرعت و فعالانه مراجع را وادار می کند تا به عقاید بنیادی و فلسفههای زیربنایی آن مشکل دقیقا توجه کند و با آن به جدال برخیزد.