مدل ABC آلبرت آليس
روشي است براي مراقبت هاي رفتاري – شناختي كه روي افكار و عقايد ناكارآمد كار مي كند. ایده اصلی این مدل این است که ما با فکر کردن به رویدادهای فعال کننده (A) ، احساسات و رفتارهایمان (C) را بوجود می آوریم که این احساسات ناشی از باورها (B) به ويژه باورهاي غيرمنطقي ماست، اما ما می توانیم با تغییر دادن افکار درونی و زیر سوال بردن آنها (D) کم کم اعمال خودتخریب گر و ناامید کننده را کنار گذاشته و از آنها رها شده و به طرز فکر جدید و مناسب (E) دست یابیم.
دیگر فرآیندهای فیزیولوژیکی که به وسیله ی دستگاه اعصاب مرکزی صورت می گیرند، ارگانیزم بین محرک (S) و پاسخ (R) نقش متغیر فرعی (O) را ایفا می کنند. به عبارتی به جز بازتاب ها که از الگوی S-R تبعیت می کنند، سایر فرآیندهای عصبی از الگوی S-O-R تبعیت می کنند و عوامل شناختی و انگیزشی اتصال بین محرک و پاسخ را فراهم می کنند.
سوال اینجاست آیا میتوانیم مولفه Beliefs را معادل Orgganizm در مدل SOR قرار بدهیم؟
Post #744
257

