چند سوال:
۱- در سبب شناسی، اعمال خود جرحی از دیدگاه سایکوداینامیک و روانکاوی، و همچنین از دید دیگر رویکرد ها چیست؟
۲- آیا خودکشی نهایت عمل خودجرحی (Self harm) است؟
۳- آیا فرقی بین خود جرحی و مازوخیست وجود دارد؟ آیا ریشه های مشابهی دارند؟
پاسخ های شما: (Mehdi🕊)
از دید سایکوداینامیک نمیدونم. فکر میکنم معمولا به چند شکل تبیین میشه. یکیش سائق مرگ و تمایل به 《خود تخریبی》 در مقابل سائق زندگی و تمایل به ارتقای خود. یه فرضیه دیگهشون خودجرحی رو ناشی از 《خشم درونیشده》 میدونه. یه فرضیهی دیگهی روانکاوا این رفتارا رو نوعی فریاد کمک (cry of help) میدونه. و...
تئوریهای رفتاری اغلب بر عدم یادگیری بازداری inhibition و همین طور یادگیری رفتار تکانشی impulsive تاکید میکنه. از دید رفتاری این پدیده رو میشه ناشی از شرطی سازی عامل دونست. یک پیشزمینه مثل یه نزاع خانوادگی، باعث آشفتگی هیجانی فرد میشه، فرد رفتار سالم برای آرام سازی این رفتار رو یاد نگرفته. به خودش آسیب میزنه، که در دفعات اول لزوماً خودجرحی نیست. مثلا ممکنه فقط به خودش سیلی بزنه. و در اون لحظه یه آرامش به دست میاره. یا ممکنه به این شکل دیگران تسلیم بشن، یا جلب توجه کنه. یا حتی در خودزنی در بعضی گروههای نوجوانان این کار نشونهی شجاعت تلقی میشه. این نتایج باعث تقویت این زنجیره میشه و در دفعات بعدی هم فرد تمایل پیدا میکنه که این رفتار رو تکرار کنه. برای درمان هم اغلب از 《معکوس سازی عادت》 استفاده میشه. همچنین روی همین سه بخش ABC یعنی پیشزمینه-رفتار-پیامد Anticipate-Behaviour-Consequence کار میشه. یعنی برای جلوگیری از رخ دادن اون موقعیت منجر به خودزنی، طرح امنیت تدوین میشه. رفتار خودجرحی هم با رفتارهای سالم مثل تکنیکهای حواس پرتی، تکنیکهای آرام سازی، ریلکسیشن، ذهنآگاهی، کاهش رنج، فاصله گرفتن، درخواست کمک و... جایگزین میشه. و سعی میشه مهارتهایی به فرد یاد داده بشه که بتونه پیامدهای مثبت مورد نظر رو بدون خودجرحی به دست بیاره. مثلاً حل مساله، مدیریت خشم، جرات ورزی و... به فرد آموزش داده میشه. و در اغلب موارد هم این شیوه موثره.
رویکرد شناختی، هم اغلب روی چند تا چیز تاکید میکنه.
از نظر عملکردهای شناختی، میشه به مشکل در کارکردهای اجرایی مثل inhibition و decision making و self monitor رو در این افراد دید. همچنین پدیدهی 《اضافهبار شناختی》 باعث میشه فرد یک دید تونلی پیدا کنه و تنها راهکاری که در اون لحظه میبینه همین خودزنی و خودکشی باشه. نوعی سوگیری توجه به مسائل منفی هم دیده میشه. همچنین سوگیری حافظه در به یادآوری منفی دربارهی خود هم درافراد دیده میشه.
از نظر محتویات تفکر فرد هم، یه سری تحریفات شناختی در افکار خودآیند منفی هست. مثلاً نادیده گرفتن نقاط مثبت خودش و نقاط مثبت دیگران، یا پیش گویی منفی دربارهی آینده، یا تعمیم بیش از حد و فاجعه سازی، در این افراد شایعه.
باورهای بنیادین شایع در افراد خودگشیگرا هم در تحقیقات شناسایی شده. درباره رنجشون احساس میکنند که این رنج پایان نداره و احساس گیرافتادگی و ناتوانی دارند. دربارهی خودشون احساس میکنند که تحمل این رنج رو ندارند. و دربارهی دیگران احساس میکنند که دیگران غیرحامیاند.
بازسازی شناختی، و تغییر باورهای بنیادین از طریق آزمایشهای رفتاری، یاد دادن مهارتهای حل مساله و تغییر Negative probleme orientation در افراد میتونه موثر باشه.
این مقاله هم خوبه. از دید سایکوداینامیک به مساله نگاه کرده:
https://t.me/psychognitive/1567
Post #733
1.95K