یکی از مفاهیم مهم در روانکاوی رشد و مطالعه روابط اولیه مادر ـ نوزاد، مفهوم «اختلالات روانسمّی» است که توسط رنه اسپیتز (René A. Spitz) مطرح شد. اسپیتز در کتاب مهم خود، The First Year of Life، در کنار بررسی شکلگیری روابط موضوعی اولیه (Early Object Relations)، فصلی مستقل را به اختلالات روانسمّی اختصاص میدهد.
🔻 ایده مرکزی اسپیتز این است که برای رشد روانی نوزاد، فقط تغذیه، مراقبت فیزیکی و حضور جسمانی مادر کافی نیست؛ کیفیت رابطه عاطفی میان مادر و کودک نیز اهمیت اساسی دارد.
اسپیتز میان دو وضعیت مهم تمایز میگذارد:
• اختلالات روانسمّی (Psychotoxic Disorders)
• اختلالات ناشی از محرومیت عاطفی (Emotional Deficiency Diseases).
در محرومیت عاطفی، مشکل عمدتاً «کمبود» رابطه است؛ یعنی کودک از دریافت میزان کافی از رابطه عاطفی و مراقبت روانی محروم میشود.
اما در وضعیت روانسمّی، مسئله الزاماً نبودن مادر نیست؛ بلکه نوع رابطهای که کودک دریافت میکند میتواند آسیبزا باشد. به تعبیر دقیقتر، حضور مادر میتواند وجود داشته باشد، اما کیفیت تعامل مادر ـ کودک به عاملی بیماریزا تبدیل شود.به همین دلیل اصطلاح Psychotoxic را میتوان «روانسمّی» یا «روانسمآگین» ترجمه کرد: گویی کیفیت خاصی از رابطه، همانند یک عامل سمی، بر دستگاه روانیِ در حال رشد کودک اثر میگذارد. البته این «سم» معنای زیستی و شیمیایی ندارد؛ منظور اسپیتز یک عامل روانی ـ رابطهای بیماریزا (Psychological Relational Pathogen) است. در اینجا شخصیت و الگوی عاطفی مراقب، از طریق تعامل مکرر با نوزاد، بخشی از محیط روانی او میشود.
اسپیتز برای این اختلالات، الگوهای متفاوتی از رابطه مادرانه را توصیف کرد. از جمله:
• طرد اولیه (Primary Repulsion)،
• سهلگیری اضطرابی افراطی (Primary Anxious Over-permissiveness)،
• خصومت در پوشش اضطراب (Hostility Disguised as Anxiety)،
• نوسان طولانیمدت میان محبت و خصومت،
• نوسانات خلقی چرخهای مادر،
• خصومت مادرانهای که آگاهانه جبران میشود (Consciously Compensated Maternal Hostility).
او این الگوهای رابطهای را با برخی اختلالات مشاهدهشده در نوزادان مرتبط میکرد.
برای مثال، در چارچوب اسپیتز، اضطراب و سهلگیری افراطی مادرانه (Anxious Over-permissiveness) با کولیک سهماهگی (Three-Month Colic)، و خصومت در پوشش اضطراب (Hostility in the Guise of Manifest Anxiety) با اگزمای شیرخوارگی (Infantile Eczema) ارتباط داده شده است. او همچنین رفتارهایی مانند تکانخوردن مکرر (Rocking)، بازی با مدفوع و کوپروفاژی (Coprophagia) و برخی الگوهای رفتاری دیگر را در مجموعه اختلالات روانسمّی بررسی کرد.
در مقابلِ روانسمّی، اسپیتز مفهوم محرومیت عاطفی (Emotional Deprivation) را مطرح میکند. در اینجا مسئله این نیست که کودک «رابطه بد» دریافت میکند، بلکه اساساً میزان کافی از رابطه عاطفی و سرمایهگذاری لیبیدینال (Libidinal Investment) در دسترس او نیست. این بخش از نظریه اسپیتز به مطالعات مشهور او درباره افسردگی آناکلیتیک (Anaclitic Depression) و بیمارستانگرایی (Hospitalism) مربوط میشود؛ یعنی پیامدهای جدایی یا فقدان طولانیمدت رابطه عاطفی با مراقب اصلی.
Reference:
Spitz, R. A. (1965). The First Year of Life: A Psychoanalytic Study of Normal and Deviant Development of Object Relations. International Universities Press.
🔻 Address:
Telegram | YouTube