در روانکاوی روابطِ ابژه، اتو کرنبرگ یکی از دقیقترین مدلها را برای فهم روابط نارسیسیستی و آشفتگیهای ناشی از آن ارائه کرده است. در دیدگاه او، مسئله اصلی تنها «نیاز به تحسین» یا «وابستگی عاطفی» نیست؛ بلکه سازمانیافتگی کلی ساختار شخصیت و نحوه ادغام بازنماییهای خود و دیگران است. کرنبرگ معتقد است که الگوی روابط خودشیفتگیمحور زمانی شکل میگیرد که این ادغام بهطور مناسب در دوران رشد رخ نداده باشد (Kernberg, 1975).
از نظر کرنبرگ، فردی که ساختار نارسیسیستی پایدار دارد معمولاً تصویرهای درونیشده از خود و دیگری را بهصورت «خوب کاملاً» یا «بد کاملاً» تجربه میکند. او این پدیده را «splitting» مینامد؛ سازوکاری که در آن ذهن قادر به کنار هم نگهداشتن تصویرهای مثبت و منفی نیست و مجبور است میان دو قطب متضاد نوسان کند (Kernberg, 1984). این ناتوانی در ادغام باعث میشود که روابط صمیمانه همواره در معرض ناپایداری، تحقیر، ایدهآلسازی افراطی و سپس بیارزشسازی ناگهانی قرار گیرند.
کرنبرگ توضیح میدهد که در روابط خودشیفتگیمحور، دیگری نه یک فرد مستقل با پیچیدگی روانی، بلکه ابژهای برای تثبیت ارزشِ درونیِ شکننده فرد عمل میکند. برخلاف کوهوت که بر نیاز طبیعی به Selfobject تأکید میکند، کرنبرگ تمرکز خود را روی ساختار شخصیتیای میگذارد که در آن «ارزش خود» تنها زمانی حفظ میشود که دیگری تحسین، توجه یا تمکین لازم را نشان دهد (Kernberg, 1975). در این حالت، رابطه نه بر پایه دلبستگی متقابل، بلکه بیشتر بر اساس کارکرد «حمایت از عزتنفس» شکل میگیرد.
در این چارچوب، از دست دادن رابطهای که چنین کارکردی دارد میتواند موجب چیزی شود که کرنبرگ آن را «narcissistic mortification» مینامد: تجربهای شدید و دردناک از فروپاشی عزتنفس، تحقیر، خشم انفجاری و احساس پوچی. این وضعیت زمانی رخ میدهد که دیگری دیگر نقش ایدهآلشدهاش را بازی نمیکند یا تصویری از ناکامی، طرد یا بیارزشی را به فرد بازمیگرداند (Kernberg, 1984). آنچه در این لحظه ضربه میخورد صرفاً رابطه نیست؛ بلکه کل سازمان شخصیت که بر پایه دفاعهای شکننده بنا شده است.
از نگاه کرنبرگ، علت اصلی این واکنشهای شدید این است که فرد فاقد یک «هسته هویت پایدار» است. او بر خلاف کوهوت، مشکل اصلی را در عدم ادغام هیجانات مثبت و منفی میبیند؛ نه در ناکامیهای بازتابدهی اولیه. بنابراین فقدان رابطه برای چنین فردی تنها به معنای از دست دادن یک شخص نیست، بلکه مساوی است با بازگشت به تجربههای ابتدایی «تهی بودن» یا «بیارزشی بنیادین» که توسط رابطه ایدهآلسازیشده مهار شده بودند (Kernberg, 2000).
این مدل نشان میدهد که در برخی روابط، شدت واکنش به طرد یا جدایی با میزان سرمایهگذاری هیجانی ساده قابل توضیح نیست. در ساختار نارسیسیستی، دیگری نقش ستون نگهدارندهی هویت را ایفا میکند؛ بنابراین هرگونه تهدید نسبت به این دیگری، تهدیدی مستقیم علیه انسجام خود محسوب میشود. نتیجهی چنین تهدیدی میتواند خشم شدید، تحقیر، تلاش برای کنترل یا حتی کنارهگیری افسردهوار باشد، بسته به اینکه فرد بیشتر به دفاعهای تکانهای یا واپسزننده متکی باشد (Kernberg, 1975).
به این ترتیب، نظریه کرنبرگ کمک میکند بفهمیم که چرا برخی روابط ناپایدار، شدید و پر از نوسانات هیجانی هستند و چرا در برخی افراد جدایی میتواند تجربهای تقریباً وجودی و ویرانگر باشد. این رویکرد روابط نارسیسیستی را نه صرفاً بهعنوان وابستگی به تحسین، بلکه بهعنوان تلاش پیوسته برای جلوگیری از فروپاشی ساختار هویت تحلیل میکند.
Reference
• Kernberg, O. (1975). Borderline Conditions and Pathological Narcissism. Jason Aronson.
Kernberg, O. (1984). Severe Personality Disorders. Yale University Press.
• Kernberg, O. (2000). Psychodynamics of Personality Disorders. APA Press.
• Kernberg, O. (1992). Aggression in Personality Disorders. Yale University Press.
• Mitchell, S., & Black, M. (1995). Freud and Beyond. Basic Books.
🔻 Address:
Telegram | nstagram | Castbox | YouTube