در روانشناسیِ خود (Self Psychology)، هاینتس کوهوت یکی از بنیادیترین نیازهای روانی انسان را نیاز به «بازتابیافتن» در دیگری میداند. به بیان ساده، فرد برای شکلگیری و حفظ انسجام روانیِ خود نیاز دارد که در نگاه و واکنش دیگران، ارزش، توانایی و اهمیت خود را تجربه کند. کوهوت این کارکرد را با مفهوم «Selfobject» توضیح میدهد؛ یعنی افرادی که بهطور موقت یا پایدار بخشی از کارکردهای تنظیمیِ روان ما را بر عهده میگیرند (Kohut, 1971).
در نظریه کوهوت، Selfobject به این معنا نیست که فرد دیگری صرفاً «موضوع عشق» یا «ابژه رابطه» باشد؛ بلکه آن شخص بهگونهای تجربه میشود که گویی بخشی از ساختار روانی خودِ فرد است. در این وضعیت، حضور، تأیید و واکنشهای دیگری به حفظ انسجام «خود» کمک میکند. به همین دلیل، روابطی که در آنها کارکردهای Selfobject فعال هستند اغلب با احساس عمیق وابستگی روانی همراهاند (Kohut, 1977).یکی از مهمترین کارکردهای Selfobject چیزی است که کوهوت آن را «mirroring» یا بازتابدادن مینامد. در این فرایند، فرد از طریق واکنشهای تأییدکننده و تحسینآمیزِ دیگران تجربه میکند که ارزشمند، توانمند یا دوستداشتنی است. این بازتاب برای رشد سالم خود ضروری است، زیرا کودک در سالهای اولیه زندگی هنوز توانایی تنظیم پایدار عزتنفس را ندارد و به واکنشهای والدین برای تثبیت احساس ارزشمندی خود وابسته است (Kohut, 1971).
اگر این بازتاب در دوران رشد بهطور نسبتاً پایدار فراهم شود، ساختار «خود» بهتدریج درونی میشود و فرد در بزرگسالی قادر خواهد بود بدون وابستگی شدید به تأیید بیرونی، احساس انسجام و ارزشمندی را حفظ کند. اما اگر این نیاز در رشد اولیه بهطور مزمن ناکام بماند، فرد ممکن است در بزرگسالی همچنان به شدت به روابطی نیاز داشته باشد که کارکرد بازتابی برای او ایفا کنند (Kohut, 1977).
در چنین شرایطی، برخی روابط عاطفی یا اجتماعی نقش Selfobject پیدا میکنند. یعنی فرد از طریق نگاه، توجه یا تحسین دیگری احساس میکند که «خود» او تثبیت شده است. در این حالت، دیگری صرفاً یک شریک عاطفی یا اجتماعی نیست، بلکه منبعی برای تنظیم عزتنفس و انسجام روانی محسوب میشود. به همین دلیل، از دست دادن چنین رابطهای ممکن است تجربهای بسیار شدیدتر از یک جدایی معمولی ایجاد کند (Kohut, 1971).
کوهوت این وضعیت را با مفهوم «narcissistic injury» توضیح میدهد. وقتی فردی که کارکرد Selfobject داشته است ناگهان از دست برود، فرد ممکن است احساس تحقیر، فروپاشی ارزش شخصی، خشم شدید یا افسردگی را تجربه کند. این واکنشها ناشی از آن است که بخشی از کارکردهای تنظیمیِ «خود» که قبلاً توسط رابطه تأمین میشد، ناگهان مختل شده است (Kohut, 1972).
از دیدگاه کوهوت، این تجربه الزاماً به معنای خودشیفتگی بیمارگون نیست؛ بلکه نشاندهنده این واقعیت است که انسانها ذاتاً موجوداتی رابطهمند هستند و بخش مهمی از انسجام روانی آنان در تعامل با دیگران شکل میگیرد. در واقع، نظریه Self Psychology نشان میدهد که احساس «خود بودن» نه یک پدیده کاملاً درونی، بلکه نتیجه تعامل مداوم میان فرد و محیط رابطهای اوست (Mitchell & Black, 1995).بنابراین، مفهوم Selfobject به ما کمک میکند بفهمیم چرا برخی روابط برای افراد اهمیتی فراتر از یک رابطه عاطفی ساده پیدا میکنند. در چنین روابطی، دیگری تبدیل به نوعی «آینه روانی» میشود که از طریق آن فرد میتواند ارزش، هویت و انسجام خود را تجربه کند. هنگامی که این آینه شکسته میشود، فرد ممکن است نه فقط فقدان یک رابطه، بلکه نوعی اختلال در تجربه پایدار «خود» را احساس کند.
Reference
• Kohut, H. (1971). The Analysis of the Self. University of Chicago Press.
• Kohut, H. (1972). Thoughts on Narcissism and Narcissistic Rage. The Psychoanalytic Study of the Child.
• Kohut, H. (1977). The Restoration of the Self. University of Chicago Press.
• Mitchell, S., & Black, M. (1995). Freud and Beyond: A History of Modern Psychoanalytic Thought. Basic Books.
🔻 Address:
Telegram | nstagram | Castbox | YouTube