با احترام و همدلی نسبت به فقدانهای انسانی رخداده در رویدادهای اخیر، مطالب پیشِرو صرفاً با هدف آشنایی علمی و مرور نظریههای معتبر مرتبط با سوگ ارائه میشوند. در چند پست آتی نیز به ابعاد مختلف سوگ پرداخته خواهد شد؛ با این امید که این مرور نظری بتواند برای درمانگران، دانشجویان و علاقهمندان این حوزه در فهم بهتر فرایند سوگ و حمایت مؤثرتر از افراد داغدار سودمند باشد.رفرنس هر کدام در انتهای هر بخش آمده است.
• Freud (1917) – Mourning and Melancholia
«سوگ فرایندی طبیعی است که در آن لیبیدوی وابسته به ابژهی ازدسترفته، بهتدریج از آن جدا میشود؛ این فرایند دردناک اما محدود به زمان است. در مالیخولیا، ابژه به درون ایگو درونفکنی میشود و خشم نسبت به ابژه به تخریب خود بدل میگردد، که به کاهش عزتنفس و خودسرزنشی میانجامد.»
Freud, S. (1917).
• Bowlby (1980) – Attachment and Loss: Loss
«سوگ واکنشی به گسست پیوند دلبستگی است و نه صرفاً پاسخ هیجانی به فقدان. کیفیت، شدت و طول سوگ به الگوهای دلبستگی اولیه وابسته است؛ دلبستگی ناایمن با سوگ طولانی، خشم، اضطراب جدایی یا فروپاشی افسردهوار همراه میشود.»
Bowlby, J. (1980).
• Kübler-Ross (1969) – On Death and Dying
«افراد در مواجهه با مرگ و فقدان ممکن است میان حالتهایی چون انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و پذیرش حرکت کنند. این حالات بهصورت توصیفی استخراج شدهاند و لزوماً ترتیب خطی، همگانی یا الزام بالینی ندارند، اما الگوهای شایع واکنش به فقدان را نشان میدهند.»
Kübler-Ross, E. (1969)
• Stroebe & Schut (1999) – Dual Process Model of Bereavem
ent
«سازگاری با سوگ مستلزم نوسان پویا میان تمرکز بر فقدان (غم، دلتنگی، مواجهه با درد) و تمرکز بر بازسازی زندگی (نقشهای جدید، فعالیتها و آینده) است. گیر افتادن در هر یک از این قطبها میتواند روند سوگ را مختل کند.»
Stroebe, M., & Schut, H. (1999).
• Worden (2009) – Tasks of Mou
rning
«سوگ مجموعهای از وظایف فعال است: پذیرش واقعیت فقدان، تجربه و پردازش درد سوگ، سازگاری با محیطی که متوفی در آن حضور ندارد، و ایجاد پیوندی پایدار اما نمادین با متوفی در کنار ادامهی زندگی. عدم انجام هر وظیفه میتواند به سوگ پیچیده منجر شود.»
Worden, J. W. (2009).
• Prigerson et al. (2009; 2011) – Prolonged Grief D
isorder
«در برخی افراد، سوگ به الگویی پایدار و ناتوانکننده تبدیل میشود که با اشتیاق شدید، اشتغال ذهنی مداوم با متوفی و اختلال عملکرد مشخص است. این الگو از نظر پدیدارشناسی و پیامدها از افسردگی اساسی و PTSD متمایز است.»
Prigerson, H. G., et al. (2009; 2011).
• Bonanno (2004) – Resilience in Be
reavement
«پژوهشهای طولی نشان میدهد که اکثریت افراد پس از فقدان شدید، بدون تجربهی علائم شدید یا پایدار، مسیر تابآورانه را طی میکنند. نبودِ نشانههای آشکار سوگ الزاماً نشانهی سرکوب یا آسیب نیست، بلکه میتواند بیانگر سازگاری سالم باشد.»
Bonanno, G. A. (2004).
🔻 Address:
Telegram | nstagram | Castbox | YouTube