اگدن در آثار بعدی خود، این مفهوم را از یک «فضا» به یک «سوژه» (Subject) با عاملیت (Agency) تبدیل میکند. ضلع سوم دیگر فقط یک میدان تعاملی نیست، بلکه سوژهٔ اصلی فرآیند تحلیل در نظر گرفته میشود. این سوژهٔ سوم است که هم تحلیلگر و هم تحلیلشونده را «زیست میکند»، «رویای آنها را میبینید» و «تجربهشان میکند».
مکانیسم شکلگیری: «همگردانی رویاپردازانه» (Reverie-as-Dreaming)
کلید شکلگیری ضلع سوم، مفهومی است که اگدن از بیون وام میگیرد: «همگردانی» (Reverie). اما اگدن آن را به «همگردانی رویاپردازانه» ارتقا میدهد. این فرآیند شامل مراحل زیر است:
1. پروژکشن نامتحمل: تحلیلشونده بخشی از تجربهٔ روانی غیرقابل تحمل خود (عناصر «بتا») را به درون روان تحلیلگر پرتاب میکند.
2. تحمل و رویاسازی توسط تحلیلگر: تحلیلگر این عناصر بتا را نه به عنوان مزاحم، بلکه به عنوان «دادههای خام» تجربهٔ مشترک میپذیرد. او از ظرفیت «رویاسازی ناخودآگاه» خود استفاده میکند تا این دادههای خام را بپزد و معنا دهد (تبدیل به عناصر «آلفا»).
3. خلق ضلع سوم: محصول این فرآیند رویاسازی مشترک، یک واقعیت روانی جدید – ضلع سوم – است که اکنون قابل تفکر و تفسیر شده است. اینجا تحلیلگر از درون این فضای سوم، تجربهای را که خود بخشی از آن است، تفسیر میکند.
تمایز کلیدی: ضلع سوم در مقابل «ضد-ضلع سوم» (The Anti-Third)
یکی از عمیقترین مفاهیم مرتبط، «ضد-ضلع سوم» است. این وضعیت زمانی رخ میدهد که رابطه تحت سلطهی «اشباعشدگی از قطعیت» (Saturation with Certainty) قرار گیرد. در این حالت:
· هیچ فضایی برای ابهام، کنجکاوی یا کشف وجود ندارد.
· تحلیلگر به جای «رویاسازی»، در نقش یک «متخصص» که «همه چیز را میداند» فرو میرود.
· رابطه به یک «تکگویی» (Monologue) تبدیل میشود، نه یک «دیالوگ».
· این وضعیت اغلب بازتابی از دفاع در برابر اضطرابهای روانپریشانه (Psychotic Anxieties) است.
هدف تحلیل، حرکت از حالت «ضد-ضلع سوم» به سمت ایجاد یک «ضلع سوم زنده و پویا» است.
References:
1. Ogden, T. H. (1994). The Analytic Third: Working with Intersubjective Clinical Facts.
2. Ogden, T. H. (1997). Reverie and Interpretation: Sensing Something Human.
3. Ogden, T. H. (2004). This Art of Psychoanalysis: Dreaming Undreamt Dreams and Interrupted Cries.
Address:
Telegram | Instagram | Castbox | YouTube