لئوکانر اختلالی را تشخیص داد که علائم آن مشکلات متنوعی را نشان می دهد (از مشکلات در رابطه بین فردی گرفته تا نقص زبان و مشکلات حرکات کلیشهای و رفتارهای غیرعادی و عجیب)، لئو کانر عنوان این اختلال را اوتیسم گذاشت.
مارگارت ماهلر عنوان این اختلال را روان پریشی همزیستی گذاشت. او اوتیسم را مرحله ای بهنجار در تحول می دانست. به نظر ماهلر اوتیسم ناشی از شکست در گذار از مرحله درخودماندگی بهنجار به مرحله همزیستی است.
آنا فروید عنوان این اختلال را «در خود خزیدگی من» یا «بازداری ارتباطی» گذاشت.
نظریه وینی کات؛ مبنای روان گسستگی کودک را باید در کجراهی رابطهی سازشی متقابل مادر و کودک، به خصوص هنگامی که توهم کودک نسبت به مادر از بین می رود، جستجو کرد.
فرضیه بتلهایم؛ که جزو فرضیههای سایکوژنیک است از قواعد پویایی روانی و روانکاوی مایه می گیرد و اختلال اوتیستیک را ناشی از تجربه های تهدیدکننده و ناخوشایند ابتدای زندگی و ریشه بهنجار شخصیت را وابسته به موفقیتها و برآورده شدن نیازها (بخصوص نیاز به استقلال و برقراری ارتباط و دریافت محبت و پاسخ مناسب میداند)
نظریه فرستر (که براساس اصول یادگیری بنا شده و رشد رفتار را به میزان یادگیری فعال و شکل گیری مجموعههای رفتاری بر پایه تقویت و تنبیه از طرف والدین میداند و عقیده دارد که والدین خود تقویت کننده های شرطی شده هستند)، مطرح شده است.
تاستن در خلال درمانگری کودکان درخودمانده توانسته است به خیال بافیهایی در این کودکان دست یابد که با توصیف وینی كات مطابقت دارند. وی می گوید: کودک در خودمانده، تصور یک پیوستگی بین بدن خود و جهان پیرامون را حفظ موضوع، بلکه به عنوان از دست دادن بخشی از بدن محسوب میشود، اجتناب کند.
PsychoAnalyser