🪄 تحلیل انیمهی "Mary and the Witch’s Flower"؛
من واقعا از اون آدمهایی نیستم که زیاد علاقه داشته باشن از هر ترک لای سنگ هم یه تحلیل فلسفی درارن و ربطش بدن به ریشههای کودکیتون تا ثابت کنن ۶ واحد فلسفه پاس کردن و دانشجوی روانشناسین
ولی این انیمه واقعا از اونهایی بود که ارزش صحبت داشت، چون واقعیتش نمیدونم فقط من این حس رو گرفتم یا نه، ولی «Mary and the Witch's Flower» برای من اصلا درباره جادو نبود.
درباره این بود که چقدر راحت ارزش خودمون رو به چیزهایی گره میزنیم که در اصل مال ما نیستن.
مری از اول فیلم دختر بدی نیست، ضعیف هم نیست؛ فقط خودش رو کافی نمیبینه. اشتباه میکنه، دستوپاچلفتیه و احساس میکنه زیادی معمولیه. بعد یهو چیزی پیدا میکنه که بهش قدرت میده و برای اولین بار توجه، تحسین و احساس مهم بودن رو تجربه میکنه.
و راستش، این بخشش خیلی واقعی بود.
چون خیلی از ما هم گل جادویی خودمون رو داریم. یکی موفقیت تحصیلیه، یکی رابطه عاطفیه، یکی تأیید دیگرانه، یکی ظاهر، یکی استعداد. چیزهایی که باعث میشن برای مدتی حس کنیم "بالاخره کافی شدیم".
اما قسمت ترسناک اینجاست که اگر اون چیز از ما گرفته بشه چی؟
چیزی که دوست داشتم این بود که انیمه جواب سادهای به این سوال نمیده. مری بارها میترسه، اشتباه میکنه و حتی وقتی قدرت داره هم واقعا مطمئن نیست. ولی کمکم میفهمه چیزی که نجاتش میده جادو نیست؛ مریه!
به نظرم یکی از قشنگترین لایههای این انیمه اینه که نشون میده قدرت همیشه آدم رو بالغتر نمیکنه. گاهی برعکس، قدرت فقط چیزی رو آشکار میکنه که از قبل درون آدم بوده. برای همین مری در پایان انیمه از ابتدای اون قویتر نیست؛ فقط بیشتر خودش رو باور میکنه.
و شاید به همین دلیل پایانش اینقدر به دلم نشست. چون برخلاف خیلی از داستانهای فانتزی، قهرمان قصه با قدرت بیشتر از داستان خارج نمیشه؛ با خودآگاهی بیشتر خارج میشه.
برای من این انیمه یه یادآوری آروم بود که ارزش آدمها از چیزهایی که دارن نمیاد، از چیزی که وقتی همه اونها از بین برن باقی میمونه میاد.
"اگر همه گلهای جادویی دنیا خشک بشن، تو هنوز خودت رو دوست خواهی داشت؟"
✍️🏻 مانیا باغ آراء
🔹️ انجمن علمی دانشجویی روانشناسی دانشگاه تبریز
🔸️کانال انجمن:
@psy_ut